خطای محاسباتی «کار تمومه»
محسن مهدیان؛ مدیرمسئول
رهبر انقلاب فرمودند دشمن در روزهای اخیر باز هم خطای محاسباتی کرد. اما این خطا چه بود؟
یکم.
در جنگ 12روزه خیال کردند فرماندهان نظامی حذف شوند، مردم به خیابان میریزند.
اساسا هدف از زدن فرماندهان نظامی و دانشمندان و مردم عادی همین بود؛ اینکه مردم متوجه شوند کار تمام است و به خیابان بریزند و براندازی شکل بگیرد.
کشیدن ماشه موشک جز یک جنگ نظامی، یک اثر شناختی هم داشت. چه چیز: «کار تمام است»
ثمره کار تمام است، چیست؟ «براندازی ممکن و ساده و در دسترس است، پس جای تردید و نگرانی نیست. همراه شوید.»
تلقیشان این بود که مردم اگر متوجه شوند به انتهای خط رسیده است، به خیابان میریزند و تغییر نظام شکل میگیرد.
تحلیل دشمن از مردم ایران یک جماعتی تماشاگر است که از نظام فاصله گرفتهاند و سبک زندگیشان تغییر کرده است، لذا تنها یک عامل تحریککننده لازم است تا مردم از تماشاگربودن خارج شوند. آن عامل چیست؟ «کار تمام است»
ماجرا برعکس شد. مردم را نشناختند. مردم منسجم مقابل صهیون صف کشیدند.
چرا؟ مردم ما برخلاف تصور این جریان تماشاگر نیستند. تا اینجا بماند. رهبر انقلاب توضیح میدهند مردم ما چه ویژگی کلیدیای دارند، اما در هر صورت راهبرد را عوض کردند. اینبار تلاش کردند با جنگ اجتماعی شروع کنند و بعد موشکها را بریزند.
دوم.
راهبرد دوم اجتماعیسازی جنگ را کلید زدند، اما هرچه تلاش کردند با حجاب و اباحهگری و به صحنهآوردن ترانه علیدوستی و سالگردگرفتن برای آبان و هواپیمای اوکراینی و غیره نتوانستند مردم را به خیابان بیاورند. البته یک آسیبشناسی هم کردند که اینبار نیاز به اعتراضات در وسعت طبقه متوسط شهری دارند. پس سراغ اقتصاد رفتند و با گرانسازی دلار، پروژه را رقم زدند. اعتراض اقتصادی نسبت به حوادث1401، نفوذ بیشتری در میان مردم داشت. اما نتیجه نگرفتند، چرا؟
با یک دوگانه متناقض مواجه بودند.
از یکسو باید مردم را به خیابان میکشیدند و در خیابان نگه میداشتند. از سویی باید سطح مطالبه را ارتقا میدادند به تغییر رژیم نه اصلاح اقتصادی، بنابراین باید بهنحوی عمل میکردند که همینها که به خیابان آمدند در خیابان بمانند. دیگران هم اضافه شوند و در کف خیابان به هم پیوند بخورند. بازهم سراغ مدل و راهحل «کار تمومه» رفتند.
تلاش کردند اینبار هم از روش کارتمومه، تماشاچیها را به میدان آورند و سطح مطالبه را براندازی کنند.
برای کارتمومه باید خون میریختند. تنها در تهران در یکشب 26 بانک و 25 مسجد و 2مرکز درمانی و 8 ماشین آتشنشانی آتش زدند. دهها اتوبوس آتش زدند. چندتن بسیجی و مدافع مردم را به شهادت رساندند. خانه دادستان یک شهر را آتش زدند و زمان ورود نیروهای امدادی مانع شدند. دادستان در آتش سوخت و دهها بسیجی جانفدا را زیر مشت و لگد مجروح کردند. خبر زدند رهبرانقلاب در حال فرار از کشور است. فرزندان مسئولان در حال گرفتن اقامت دائم هستند. جماعتی از مسئولان فرار کردند به روسیه. اما چرا؟ فایدهاش چیست؟ این حس را ایجاد کنند که کار تمومه. برای تکمیل این پازل باید ترامپ هم توییت میزد که حمایت نظامی میکنم. حتی توییت اخیر ترامپ درباره اینکه شهر در دست اغتشاشگرهاست نیز از همین منظر اهمیت دارد. پهلوی مجنون هم بگوید در حال آمدن به تهران هستم.
اما باز هم مردم نیامدند. جدا شدند. متفرق شدند. جز دودسته: مزدور و جاهل. جریان مزدور که روشن است. جریان جاهل همان جماعتی است که اساسا اختیارش در گرو میزان لایک و ویو و فالوئرهای یک پیج یا محتواست. برای اقناع این جریان کافی است صحنههای نمادین از شلوغی شهر بسازند و سطل آشغال آتش بزنند و ویوی پست پهلوی را با روبات و غیره به 80میلیون برسانند. اما نکته کلیدی اینجاست که این جریان با فضای مجازی مسخ میشود اما به سرعت و با یک سیلی محکم اجتماعی از مردم و قانون بههوش میشود. اما سرجمع این دو گروه شد تنها چنددههزار نفر پراکنده ولی خشن.
سوم.
برگردیم به گزاره کلیدی رهبرانقلاب: خطای محاسباتی.
خطای محاسباتی کجاست؟ مردم را نمیشناسند. ظاهرگرایی این افراد باعث شد تصور کنند مردم منحرف از دین و اخلاق و حاکمیت شدهاند.
حال آنکه به تعبیر رهبرانقلاب این مردم عشق به وطن و غیرت دینی دارند؛ حتی بیش از انقلاب 57.
همین عدمشناخت باعث شد مجدد شکست بخورند. مردم با همه اعتراضشان به اوضاع اقتصادی اما پای وعده و وعید چندنفر مزدور نیایند.
مسئله اصلی اینجاست که هر نوع تغییری در جمهوری اسلامی جز از طریق مردم نمیشود و این مردم بازگشت به عقب نخواهند داشت.
کل ماجرا دقیقا در همین نقطه است که این مردم هویت پایداریشان تغییر نمیکند. این عمیقترین گزاره در جمهوری اسلامی است که دشمن متوجه آن نیست و نخواهد بود و هربار سرش به سنگ میخورد.
مردمی که هویت دارند با ایجاد هیجان «کار تمومه» به صحنه نمیآیند. این تلقی غلط ریشه در فهم نادرست از انقلاب57 دارد. اینها فکر میکنند بهمن57 با هیجان ایجاد شد و مردم پشیمان هستند. حال آنکه بهمن57 خروجی تغییر هویتی و درونی مردم است. پس اینطور نیست که با هیجان و ترس و تلقی کار تمومه به خیابان بریزند. اساسا مردم تماشاگر صحنه نیستند که با ابزار خارجی بشود آنها را از تردید خارج کرد.