ماجرای مطرحشده پیرامون 2برند «میهن» و «کاله» را میتوان با نگاهی بازگشتی به وقایع سال۱۴۰۱ بهتر فهم کرد. در آن مقطع، جریانهای ضدانقلاب و عناصر اغتشاشگر با راهاندازی فضاسازی رسانهای، مردم را به تحریم محصولات شرکت میهن و در مقابل، حمایت از برند کاله ترغیب میکردند. استدلال آنان این بود که برخی خودروهای شرکت میهن در اختیار نیروهای امنیتی قرار دارد و ازاینرو این برند را «حکومتی» معرفی میکردند، درحالیکه کاله را شرکتی «غیرحکومتی»، «امن» و «مردمی» جلوه میدادند. این فضاسازی هدفمند در عمل آسیبهای جدی متوجه کارگران شرکت میهن کرد. اکنون و در سال۱۴۰۴، در پی حادثه آتشسوزی در مجموعه کاله، شاهد پدیدهای معنادار در فضای مجازی هستیم. تنها در فاصله 2 تا 3روز جستوجوهایی با عناوینی نظیر «کاله آتش گرفت» و «کارخانه کاله سوخت» بهطور چشمگیری افزایش یافته و از آن قابل تأملتر، موجی از شادی و حتی حمایت از نابودی یک برند ایرانی در برخی فضاهای رسانهای شکل گرفته است. این رفتارها حامل یک پیام روشن است: مسئله اصلی نه برند میهن است و نه کاله؛ نه دولتیبودن مطرح است و نه خصوصیبودن. آنچه هدف قرار گرفته، اصل موجودیت تولید ملی و درنهایت خود ایران است. در چنین شرایطی تفاوتی ندارد فرد بسیجی باشد یا شهروند عادی، کارگر باشد یا مصرفکننده. هنگامی که یک کارخانه ایرانی دچار خسارت میشود و گروهی از این اتفاق ابراز خوشحالی میکنند، این شادی نه علیه یک شرکت خاص، بلکه علیه همه مردم و منافع جمعی کشور معنا پیدا میکند.
داستان میهن و کاله
در همینه زمینه :