• پنج شنبه 18 دی 1404
  • الْخَمِيس 19 رجب 1447
  • 2026 Jan 08
چهار شنبه 17 دی 1404
کد مطلب : 270397
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/rR94p
+
-

فقط جای تو خالی بود

فقط جای تو خالی بود

مادر از چند روز قبل دلشوره عجیبی گرفته بود. این دلنگرانی‌ها از 37سال قبل تا آن روز همراهش بود، اما این بار گویی با روزهای گذشته تفاوت داشت. مادر با نگرانی به سراغ دخترش رفت: «به شوهرت بگو مرا به تهران برگرداند، می‌خواهم بروم خانه.» دختر با این دلشوره‌های مادرش آشنا بود و مادر را به خانه فرستاد. وقتی به خانه رسید، اکبر مثل همیشه منتظرش بود. مادر به طرفش رفت، نگاهش را به نگاه اکبر دوخت و بی‌آنکه اکبر چیزی بگوید، شروع کرد به حرف زدن: «همه خوب بودند. خواهرت خیلی سلام رساند، بچه‌ها هم خوب بودند، فقط جای تو خالی بود. کاش بودی… کاش یک‌بار می‌آمدی.» اکبر درست مثل 37سال گذشته، باز هم فقط سکوت کرده بود و حرفی نمی‌زد. مادر به این همه سکوت و تنهایی عادت کرده بود. از سال‌ها قبل که پدر اکبر از دنیا رفت، مادر تنهای تنها شد. از همان زمان، تنها هم‌صحبت مادر اکبر بود. بارها و بارها خاطرات گذشته را برای اکبر تعریف کرده بود، اما گویی از این کار خسته نمی‌شد. اصلاً مرور خاطرات گذشته به مادر آرامش می‌داد.
«یادم هست سال آخر دبیرستان بودی که یک‌دفعه به سرت زد بروی سربازی. هرچه گفتم تو تنها تکیه‌گاه ما هستی، ما بدون تو نمی‌توانیم زندگی کنیم، قبول نکردی. هرچه گفتم اول معافیت بگیر بعد برو، گوشش بدهکار این حرف‌ها نبود. وقتی گفتی بچه‌های کوچک‌تر از من می‌روند جبهه، چطور می‌خواهید من در خانه بمانم، دیگر حرفی برای گفتن نداشتم. تو که رفتی ورق زندگی ما هم برگشت. شاید خودت هم نمی‌دانستی ما چقدر به تو وابسته‌ایم. همه کارها به‌عهده تو بود. بعد از رفتنت، پدرت از عهده کارهای مغازه برنیامد و ما تقریباً مغازه را از دست دادیم.»
شهید اکبر غریبی متولد سال ۱۳۴۲، به‌عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت و سال ۱۳۶۷، در دهلران شهید شد. تاکنون اثری از پیکرش به‌دست نیامده است.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید