• دو شنبه 15 دی 1404
  • الإثْنَيْن 16 رجب 1447
  • 2026 Jan 05
دو شنبه 15 دی 1404
کد مطلب : 270248
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/mQyzR
+
-

زیباکلام هستم، بچه آب‌منگل

گفت‌وگو با چهره سیاسی معروف، بچه کوچه دعانویس‌‌ها، در برنامه تلویزیونی دروازه‌تهران

گزارش
زیباکلام هستم، بچه آب‌منگل

ثریا روزبهانی| روزنامه‌نگار


برنامه «دروازه تهران» این ‌بار میزبان چهره‌ای است که سال‌ها نامش با سیاست، مجادله و مناظره گره خورده است، اما این گفت‌وگو نه درباره سیاست است و نه جدال‌های همیشگی. مسعود فروتن در شبی متفاوت، صادق زیباکلام را از فضای سیاست بیرون می‌کشد و به کوچه‌های کودکی‌اش در محله آب‌مـــنگل و کوچه دعانویس‌ها و همچنین خاطرات و آرزوهایی که با او تکامل یافت، می‌برد. فروتن در ابتدای برنامه می‌گوید: «مهمان ما که تا امروز صدایشان را بیشتر در عالم سیاست شنیده‌ایم  اهل مجادله‌اند، اهل بحثند، اما امشب قرار نیست از سیاست حرف بزنیم.می‌خواهـــــیم درباره تهران، کودکی و کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران قدیم صحبت کنیم.» صادق زیباکلام، با صراحت و شوخ‌طبعی خاص خودش از محله کودکی‌اش تعریف می‌کند و همسایه‌هایی که مانند فامیل با هم رفتار می‌کردند. ‌

از کوچه دعانویس‌ها تا خیابان مخصوص
زیباکلام روایت خاطرات کودکی‌اش را از محله آب‌منگل و کوچه دعانویس‌ها آغاز می‌کند: «‌اهالی محل به آن کوچه می‌گفتند کوچه دعانویس‌ها. چون آسیدعیسی، یا همان سیدعیسی دعانویس، در آن کوچه زندگی می‌کرد. می‌گفتند دعاهایشان بعضاً مؤثر واقع می‌شده و مراجعه‌کننده زیادی داشت. مرحوم پدرم اهل خانی‌آباد، محله جهان‌پهلوان تختی‌ بود و مادرم بچه ‌محله بازارچه نایب‌السلطنه خیابان ری...»
از والیبال تیغی تا کری‌خوانی برای فوتبال
در محله آب‌منگل بازی کردن فقط سرگرمی نبود، بلکه محور اصلی زندگی کودکان بود. زیباکلام خاطرات شیرینی از 2بازی محلی دارد و درباره آن می‌گوید: «در کوچه‌های آب‌منگل خیابان ری 2بازی متداول بود؛ یکی والیبال تیغی و دیگری فوتبال. اغلب در کوچه‌ای که پهن‌تربود والیبال تیغی بازی می‌کردیم. در والیبال تیغی پنج‌ـ ‌شش نفر بازی می‌کردیم، داور داشتیم، مقداری پول می‌دادیم. البته الان قمار ممنوع است. ولی آن موقع یک جور قمار بود و سر همان پول‌ها دعوا هم می‌شد.»

فاصله طبقاتی در خانواده زیباکلام
شرایط خانوادگی زیباکلام، تصویر پیچیده‌تری از جامعه آن روز تهران را نشان می‌دهد: «پدرم با بستگان درجه یک خانواده مادری خیلی ارتباط خوبی داشت، اما بعضی از اقوام مادرم را آدم حسابی نمی‌دانست. می‌گفت اینها با ارث به جایی رسیده‌اند؛ چون خودش ارثی نداشت و با دست گذاشتن روی زانو بلند شده بود.خانواده مادری‌ام به‌اصطلاح طاغوتی بودند و جزو اشراف و زمین‌داران بزرگ ‌و خانواده پدرم جزو مستضعفین روی زمین. واقعا فاصله طبقانی بسیاری داشتند. نمی‌دانم‌ چطور با هم ازدواج کرده بودند. پدربزرگم در بازار تهران روحانی و نامش علی زیباکلام بود، اما در بازار تهران به نام ‌آشیخ علی مرکب‌ساز شناخته می‌شد. او از روحانیونی بود که اعتقاد داشت روحانیون باید از خود، کار و حرفه‌ای داشته باشند.»

بازگشت ناخودآگاه به جنوب شهر
زیباکلام از رابطه عاطفی‌اش با محله‌های قدیمی می‌گوید؛ رابطه‌ای که هنوز هم رهایش نکرده است: «ناخودآگاه، هر وقت از جنوب شهر مثلاً از بهشت‌زهرا(س) یا حرم عبدالعظیم می‌خواهم بیایم به سمت خانه‌، بزرگراه را انتخاب نمی‌کنم. از مسیر گمرک، دروازه قزوین، خیابان قزوین، خیابان مخصوص بازمی‌گردم؛ جاهایی که متعلق به دوران کودکی‌ام است و تجدید خاطره می‌کنم. من زیاد از اتومبیل استفاده نمی‌کنم. بیشتر مترو، اسنپ و این چیزها. مرحوم طالقانی بعد از انقلاب، در یکی از نخستین خطبه‌ها گفت: سعی کنید از ماشین استفاده نکنید؛ هم به‌خاطر هوا، هم مصرف بنزین. من از همان موقع سعی کردم رعایت کنم.»







 

این خبر را به اشتراک بگذارید