صبح، بازار هنوز نیمهجان بود. کرکرهها بالا رفته بودند، اما نگرانی در نگاه کسبه موج میزد؛ دلار دوباره بالا رفته و حسابوکتابها به هم ریخته بود. اعتراض آرامی شکل گرفته بود؛ حرف از گرانی، از ناتوانی در جایگزینی کالا، از فشاری که هر روز سنگینتر میشد. ناگهان دختری میان جمع آمد، صدایش بلند بود و هیجانزده گفت: «بیایید به خیابان بریزیم!»
چند نفر مکث کردند، اما یکی از کسبه جلو آمد و آرام، اما محکم گفت: «تو کی هستی؟ ما اعتراض داریم، اما خیابان و خرابکاری نه.» دیگری اضافه کرد: «مشکل ما اقتصادی است، نه چیز دیگر.» جمع، بیهیاهو، دختر را کنار زد.
اعتراض ادامه یافت، اما در همان چارچوب صنفی. این صحنه ساده نشان داد جامعه بعد از جنگ، پختهتر شده است؛ میداند چگونه مطالبه کند، چگونه مرز اعتراض اقتصادی را با آشوب جدا نگه دارد و اجازه ندهد مطالبه بحقشان، ابزار ناامنی شود.
«نه» به آشوبگران
در همینه زمینه :