مرداد سال 1313 انتخاب نام خانوادگی اجباری شد
نخستین سجل را چه کسی گرفت؟
مرضیه موسوی| خبرنگار:
عمو فاضل قرآن را از روی تاقچه برداشت، جلدش را بوسید و آن را به پیشانی چسباند. صفحه آخرش را باز کرد و کنار نامهای «طوبی» و «علی» و «ابراهیم» و «صفورا» نام «عباس» را با خط کج و معوجش یادداشت کرد و نوشت: «خداوند 2 سال بعد از قحطی تهران، فصل درو گندم در وقت اذان ظهر فرزند پسری به ما عنایت فرمود و نامش را عباس گذاشتیم. انشاءالله پرروزی باشد.» مادر عباس سعی کرد آن روز بارانی را به خاطر بسپارد تا بعدها خاطراتی از تولد پسرش برای گفتن داشته باشد. میدانست یکی دو سال دیگر خاطرهها با هم جابهجا میشوند. مثلاً یادش میرود صفورا بود که صدای گریهاش در غرش رعد و برق گم شده بود؟ یا ابراهیم دم طلوع صبح به دنیا آمده بود یا اذان ظهر؟ حتی جملههای کوتاهی که در آخرین صفحه قرآن برای به دنیا آمدن بچهها مینوشتند هم گاهی نمیتوانست گره از کار باز کند. تا اینکه تشکیل اداره احصاییه و سجلاحوال در سال 1297 و باب شدن شناسنامه که به آن «سجلاحوال» میگفتند به تنهایی بار ثبت مهمترین اتفاق جمعیتی کشور یعنی تاریخ ولادت و نام و هویت افراد را برعهده گرفت و سپس در مرداد سال 1313 به دستور پهلوی استفاده از القاب برای مردم، ممنوع و انتخاب نام خانوادگی اجباری شد. این موضوع مأموریت اداره احصاییه و سجلاحوال برای دریافت شناسنامه را جدیتر کرد. موزه ثبت احوال در محوطه کنونی اداره ثبت احوال کشور بخشی از خاطرات این تحول را در دل خود ذخیره کرده است.
مرداد ماه بود که انتخاب نام خانوادگی و دریافت سجلاحوال برای تمام اقشار جامعه اجباری شد. پیش از آن جامعه بالادست و درباریان القابی مثل سلطنه و سلطان و دوله و ملک و... داشتند و مردم کوچه و بازار هم با توجه به حرفه و مهارت و با تکیه بر ویژگیهای ظاهریشان لقب میگرفتند؛ القابی که معمولاً چندان خوشایند نبود و روی عیبهای ظاهری افراد تأکید داشت. اوج استفاده از القاب در ایران به دوره قاجار و بهخصوص ناصرالدین شاه برمیگردد که مردم میتوانستند در قبال پرداخت مبلغی پول برای خود لقبی خریداری کنند. انتخاب نام خانوادگی پیش شرطی بود برای داشتن اوراق هویتی که آن زمان سجل نامیده میشد. تا قبل از اجباری شدن نام فامیلی تنها تعداد اندکی از مردم، آن هم از طبقه روشنفکران نام فامیلی داشتند. انتخاب نام فامیلی مناسب یکی از چالشهای جدید مردم بود. بهطوری که یک سال بعد از این دستور، اداره احصاییه امکان تغییر فامیلیهای نامناسب را فراهم کرد و به بسیاری از خانوادهها فرصت تغییر و تجدیدنظر در فامیلیهای انتخابشده داد. یکی از مهمترین دلایل اجباری شدن سجلاحوال، سرشماری و به دست آوردن آمار درستی از جمعیت شهری و روستایی کشور و همچنین تأسیس ارتشی یکپارچه بود که به دستور رضاخان در سراسر کشور انجام شد.
این ساختمان چشمنواز
اداره احصاییه و سجلاحوال در محل کنونی ساختمان موزه ثبت احوال تشکیل شد. در این اداره برای نخستین بار اطلاعات جمعیتی و شناسنامهای مردم، جمعآوری و به آنها اوراق هویتی که امروز نامش شناسنامه است داده شد. ساختمان قجری اداره احصاییه سالها محل زندگی و کار نزدیکان دربار قاجار بود. معماری این ساختمان هنوز هم بیش از هر چیز دیگری در محوطه سازمان ثبت احوال کشور خودنمایی میکند. ستونها و ایوانی که تزیینات گچکاری در آن به کار رفته و با تلفیقی از معماری ایرانی و رومی به چشم میخورد. تزیینات داخلی ساختمان هم نماهای زیبایی از کاشیکاری، حکاکی روی سنگ، طاق ضربی و تزیینات چوبی است. گچکاری بیشترین عنصر به کار رفته در این ساختمان قاجاری است. بخشی از این عمارت قبل از تبدیل به اداره احصاییه از املاک قیم عباس میرزا صغیر یعنی محمدعلی میرزا دولتشاهی بود. به نظر میرسد ساختمان موزه ثبت احوال و گفتنیهایش در یکی از پر ترددترین خیابانهای شهر تهران مهجور مانده است. تنها تابلو راهنمای کوچکی مقابل درهای ساختمان ثبت احوال، مردم را به داخل محوطه سازمان ثبت احوال و بازدید از موزه هدایت میکند؛ آن هم در صورتی که حواس رهگذران به این تابلو نقلی باشد. بازدید از این موزه که در خیابان امام خمینی(ره)، نرسیده به خیابان شیخ هادی قرار دارد، رایگان و از شنبه تا چهارشنبه درهای آن به روی بازدیدکنندگان باز است.
تهبرگهای هویتی
با تصویب انتخاب نام خانوادگی و اجباری شدن دریافت سجلاحوال، نمایندههایی از اداره احصاییه به روستاها و شهرهای مختلف سرک کشیدند تا آماری از جمعیت هر نقطه به دست آورند و برای اهالی آن محله سجلاحوال صادر کنند. تهبرگهای هویتی بخشی از تاریخچه موزه ثبت احوال را به دوش میکشند. مأموران ثبت احوال با مراجعه خانه به خانه، برگه شناسنامهای به شهروندان میدادند که در آن اطلاعات ولادت و نام و نامخانوادگیشان نوشته شده بود. تهبرگهای هویتی چیزی شبیه به تهبرگهای دسته چک بودند که مأموران ثبت احوال اطلاعات نوشته شده در کاغذ شناسنامه را روی آن هم مینوشتند و با خود به ثبت احوال میبردند. نمونههایی از دفاتر قدیمی کارمندان این اداره هم در موزه ثبت احوال به چشم میخورد. تا سالها بعد از اجباری شدن سجلاحوال، خانوادهها دست فرزندان خود را میگرفتند و برای دریافت شناسنامه به ادارههای ثبت احوال میرفتند. نمونهاش «پروین اعتصامی» که همراه پدرش برای دریافت سجلاحوال به این اداره رفته بود و اکنون شناسنامه او به همراه تعداد زیادی از چهرههای مفاخر ادبی، هنری، اجتماعی و سیاسی در این موزه به چشم میخورد. موزه ثبت احوال بخشی را هم به نمایش شناسنامهها و مدارک شناسایی شهدای جنگ تحمیلی و شهدای هستهای اختصاص داده است. «فاطمه ایرانی» فردی است که سوم دی سال 1297 نخستین شناسنامه ایران را به نام خود ثبت و شماره شناسنامه یک را از آن خود کرد. این شناسنامه نیز در موزه ثبت احوال به چشم میخورد.

اظهارنامه ولادت ـ 5 اردیبهشت 1312
اسناد تاریخی
اشیای مربوط به کارمندان اداره احصاییه یا همان ثبت احوال از قلم و دوات تا تهبرگهایی که بهعنوان رسید به مردم تحویل میدادند همگی در موزه ثبت احوال به نمایش گذاشته شده است. نمونهای از قرآنهای قدیمی هم که پشت آن تاریخ به دنیا آمدن فرزندان هر خانواده نوشته میشد، نمونههایی از اسناد تاریخی مثل عقدنامهها و شجرهنامههای قدیمی هم پشت ویترینهای موزه ثبت احوال جا خوش کرده است. مهرهای شخصی نیز که در دورهای از تاریخ کاربرد امضا را داشتند در زمره اشیای تاریخی و اسناد هویتی موزه قرار گرفته است. تصویری از عقدنامه امیرکبیر، شجرهنامه آیتالله مدرس، شناسنامه جمعی از مفاخر مثل امام خمینی(ره)، تختی و دکتر مصدق و... پشت ویترینهای موزه ثبت احوال به چشم میخورد؛ موزهای که ساختمان تاریخیاش هم بخشی از گنجینه آن به شمار میآید اما قرار داشتن آن در دل محوطه اداره ثبت احوال کشور باعث مهجور ماندن آن شده است.