درسهایی از یک فاجعه
اخیرا رسانه بیبیسی گزارشی منتشر کرده با عنوان «تنها بازمانده سقوط هواپیما». اما ماجرا چیست؟ سالها پیش هواپیمایی در ویتنام سقوط کرد که همه سرنشینان آن جان سپردند، جز یک خانم. این گزارش، روایت زندگی و زندهماندن این خانم است که حالا تجربههای خودش از آن ماجرا و اینکه چه درسهایی از آن گرفته را نقل میکند.
نام این خانم آنت هرفکینز است که در سال1992 از حادثه سقوط هواپیما در ویتنام جان سالم به در برد. او یک سرمایهگذار هلندی بود که همراه نامزدش قصد داشت برای ماهعسل به ویتنام سفر کند. مقصد آنها یک ساحل تفریحی چشمنواز بود. در مسیر پرواز، مابین شهر هوشیمین و ساحل ناها ترانگ، هواپیما در شرایط نامساعد جوی به کوهی خورد و به اعماق جنگلهای فشرده سقوط کرد. آنت، 8روز در جنگل با شکستگیهای پا و لگن و مشکلات ریه و... درحالیکه داشت آب بدنش را هم از دست میداد، توانست زنده بماند. زخمی بزرگ در پایش هم ایجاد شده بود که از میان آن میتوانست استخوانش را ببیند و حشرات کمکم داشتند دور و بر آن جمع میشدند. اما او آموخت که کمکم با تمرکز بر تنفس و زمان حال، از فکر کردن به غم ازدستدادن شریک زندگیاش و موضوعاتی چون حمله درندگانی چون ببر در جنگل، دور بماند و زنده بماند. آنت از این واقعه تلخ درسهای بزرگی گرفت که شاید برای خیلی از ما که حس میکنیم در اوج رنج هستیم، کارگشا باشد:
زیبایی زندگی را حتی در تاریکترین لحظهها میشود پیدا کرد.
پس از این سانحه، جنگل برای من امنترین جا شد، پس چیزی که باعث رنج شماست میتواند باعث امنیت شما هم بشود.
وقتی همه سرنشینان مردند و احساس تنهایی کردم، به جای وحشت، وضعیت را پذیرفتم و آرام شدم.
دریافتم زندهبودن و حریف چنین وضعیتیشدن شگفتآور و بینظیر است.
وقتی آنچه داری را بپذیری و از نگرانی برای آنچه نداری دست برداری، زیبایی پدیدار میشود...