عیسی محمدی | روزنامهنگار
اخیرا رئیسجمهور یکی از کشورهای همسایه گفته است که ما میراثدار لقمان حکیم و ابنسینا هستیم. همین امر بلبشوی فراوانی در فضای مجازی فارسیزبان به راه انداخته است. در این باره بد نیست که به نکاتی اشاره کنیم.
نکته اول اینکه طبیعتا انسانهای بزرگ تعلق به هیچ خاکی ندارند و فراتر از خاک و مغاک رفتهاند و به نوعی، میراث جهانی محسوب میشوند. پس اینکه ما مثلا مدعی شویم میراثداران فلان بزرگان هستیم یا روی شانه فلان غولها ایستادهایم نکته عجیبی به نظر نمیرسد و هر کسی حق دارد که چنین ادعایی داشته باشد. پس اگر منظور آن است که ما بهصورت کلی میراثداران چنین بزرگانی هستیم، عین کلام حق است.
نکته دوم آن است که برخی کشورهای همسایه که زمانی جزو قلمرو سرزمینی و فرهنگی ایرانزمین بودهاند،
در حال حاضر برای جبران نداشتههای خود یا شیطنتهای دیگر رسما اقدام به مصادره برخی از چهرههای شاخص به نفع خودشان میکنند. باز هم اگر بگویند که ما بهصورت کلی بر شانههای چنین بزرگانی ایستادهایم، مشکلی نیست. اما اینکه میخواهند اعتماد به نفس نداشتهشان را از این طریق جبران کنند محل اشکال فراوان است. یعنی وقتی شما به گذشته این کشورها برگردید، میبینید که در مصادره برخی از چهرههای دیگر ایرانزمین نیز چنین سوابقی داشتهاند. سؤال این است که مثلا چطور کشوری کوچک چون آذربایجان که خود بخشی از قلمرو سرزمینی و فرهنگی و تاریخ ایران بوده، میتواند بهعنوان یک جزء علیه کل خودش چنین ادعایی داشته باشد.
نکته سوم این است که روش برخورد با چنین مصادرههایی قطعا روشهای توهینآمیز نیست. رفتار توهینآمیز در این باره خود بهمعنای عدم تعلق ما به این چهرههای شاخص خواهد بود. ابنسینا آیا با مخالفان خود چنین برخورد میکرد؟ یا لقمان حکیم؟
از لقمان حکیم پرسیدند ادب از که آموختی و گفت از بیادبان و باقی ماجرا را هم میدانید. ظاهرا ما از بیادبانی چون آن مقام سیاسی ارشد باید بیاموزیم که اینقدر فاقد اعتماد به نفس تاریخی و فرهنگی و علمی نباشیم که نیاز باشد به میراث فرهنگی و تاریخی دیگر کشورها چنگ بزنیم، هرچند بدانیم این بزرگان تعلق به کل بشریت دارند و وابسته به هیچ خاکی نیستند.
ابنسینا و سیاستمداران دغل
در همینه زمینه :