«سفیان ثوری» گفت که یک شب کنار فضیل عیاض رفتم. همه شب، آیات و اخبار و آثار میگفتم. چون برخاستم، گفت: «اینت مبارک شبی که دوش بود، و اینت ستوده نشستی که نشست این شب بود. همانا که این نشست، بهتر از تنهایی.» فضیل گفت: «اینت شوم شبی که دوش بود و اینت نکوهیده نشستی که نشست دوش بود!»گفتم: «چرا چنین میگویی؟»گفت: «جمله شب، تو در بند آن بودی تا سخنی نیکو از کجا بگویی که مرا خوش بیاید و من، بسته آن بودم تا جوابی نیکو از کجا بیاورم تا پسند تو باشد. هر دو، به یکدیگر و به سخن یکدیگر، از معبود بازمانده بودیم.»
تذکرهالاولیا – عطار نیشابوری
پنج شنبه 22 آبان 1404
کد مطلب :
266994
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/oQZDY
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved