
همدلی بانوان کارآفرین محله نوبنیاد
پرچمی که برای مقاومت به میدان آمده

چندی پیش بانوان بسیجی شهرکهای محله نوبنیاد در حمایت از جبهه مقاومت بازارچه مهربانی را در این میدان برپا کردند. چند اتفاق جالب در این بازارچه رخ داد که روایت و خوانش آنها خالی از لطف نیست.
باد خنک و دعوت مجری برنامه که «امشب میزبان پرچم حرم اباعبداللهالحسین(ع) در این میدان هستیم»، عابران و رهگذران را بیش از پیش به این سمت میکشاند. نمنم باران و استشمام عطر حرم هنگام بوسیدن پرچم و حالوهوای رهگذران دلداده دیدن دارد. خنکای پاییز را چای داغ ایستگاه صلواتی دلچسب و خاطرهانگیز میکند. زن و مرد، پیروجوان، مادران و پدران همراه کودکانشان برای تیمن و تبرک جستن از پرچم مطهر آقا امام حسین(ع) میآیند. گوشهای از میز، در مجاورت پرچم، جعبهای برای جمعآوری طلاونقره گذاشتهاند. خیلی زود انگشتر و پلاک و مقداری پول در جعبه کمکها جاخوش میکنند. پسرکی حدودا ۱۰ساله پرچم را میبوسد و نگاهمان میکند؛ انگار چیزی میخواهد بگوید. کمی مردد است، اما بالاخره تصمیم میگیرد و میگوید نقره هم میگیرید؟ میگوییم بله! دستهای کوچک وتپلش را به هم میرساند و انگشتر زیبایش را درمیآورد و داخل جعبه هدایا میگذارد. اسمش را میپرسم، امیرعلی است و انگشتر، هدیه داییجان است که از حج برای امیرعلی آورده است. نگاهش میکنیم و میگوییم انگشتر به این عزیزی را هدیه میکنی؟ با بغضی دوستداشتنی به پرچم خیره میشود و بعد میگوید جان کودکانی که شهید میشوند، عزیزتر است. بیاختیار اشکمان میریزد. به دل بزرگ و معرفت والایش غبطه میخوریم و بهترینهای دین و دنیا را برایش دعا میکنیم.
کار برای خدا سؤال ندارد
از لابهلای جمعیت خانمی پیش میآید و بعد از بوسیدن پرچم، جعبه طلایش را داخل جعبه کمکها میگذارد. تشکر میکنیم و در جعبه را باز میکنیم؛ یک عدد النگو، یک گردنبند و گوشواره داخل جعبه است. برمیگردیم تا گپوگفتی با این خانم داشته باشیم میبینیم به سرعت دارد دور میشود. پا تند میکنیم و چند قدمی دنبالش میدویم و صدا میزنیم خانم لطفا بایستید. بر میگردد و با آرامش میگوید: «کار برای خدا سؤال ندارد. هرکس باید وظیفهاش را انجام بدهد.» بعد داخل ماشینی که منتظرش مانده مینشیند و دور میشود. زوج جوانی با آرزوی ظهور و فرج آقا امام زمان(عج) و اینکه بهزودی همین جا جشن نابودی اسرائیل را بگیریم، حلقههای ازدواجشان را تقدیم میکنند. بانویی سرویس نیمست و حدودا 10قطعه زیورآلات دیگرش را هدیه میدهد. هدایا ادامه دارد، اما 2صدا همچنان در گوشم میپیچد: «جان کودکانی که شهید میشوند عزیزتر است!»، «کار برای خدا سؤال ندارد. هرکس باید وظیفهاش را انجام دهد.»