مقبره مهجور شهدای اهل قلم مشروطه با پیگیری اعضای شورایشهر و شهرداری منطقه 11 احیا میشود
یاد آر، ز شمع مرده یاد آر
معصومه اصغری| خبرنگار:
کمر روز شکسته است که به خیابان مخصوص میرسیم. تیغ آفتاب چهارم تیر که روی سر و روی جماعت مینشیند بیناترشان میکند. وارد بن بست ابراهیمی می شویم؛ کوچهای که هیچ خانه و خانوادهای ماندن در آن را تاب نیاوردند و حالا شکل و شمایل گذرگاهی باریک برای آمبولانسهایی را دارد که آژیرکشان میخواهند به محوطه اورژانس بیمارستان لقمان راه باز کنند. تنها خانه باقیمانده در این کوچه فقط یک خانه است. این خانه از دوره پیش از استبداد صغیر مقبره تعدادی از شهدای اهل قلم شده است؛ آزادیخواهانی که حالا غبار فراموشی بر مزار آنها نشسته و یادگاری که از ایثار و رشادتهایشان بر تن تاریخ باقی مانده با مهجور ماندن مقبرهشان در صورت توجه نشدن و سهلانگاری در آستانه تخریب کامل قرار میگیرد. در این گزارش سراغ کسانی را گرفتهایم که دغدغه این بنای تاریخی را دارند و قرار است برای احیا و مرمت آن آستین همت بالا بزنند تا پایتخت رد و نشان چشمگیری از شهدای اهل قلم مشروطهخواه پیدا کند و تا همیشه به آن ببالد.
میرزا جهانگیرخان شیرازی و ملکالمتکلمین یک ویژگی مشترک داشتند. هر دو بیملاحظه وعظ میکردند و قلم میزدند و همین خون محمدعلی شاه و عمال دم و دستگاه استبداد را در شیشه کرده بود. صوراسرافیل از نشریههای مهم صدر مشروطه بود و در آن مقالههای تندی علیه استبداد منتشر میشد. جذابترین بخش این نشریه ستون فکاهی بود که به قلم علیاکبر خان دهخدا و با اسم مستعار چرند و پرند نوشته میشد. استقبال مردم کوچه و بازار از این نشریه به اندازهای بود که در ساعتهای اولیه صبح اثری از آن باقی نمیماند. مردم ستون چرند و پرند را برای یکدیگر نقل میکردند و به تلخی به ریش استبداد و ظلم و ستمی که شاه روا میداشت میخندیدند. میرزا جهانگیرخان بیتعارف در ابتدای سرمقاله هر روزهاش این اهداف صور اسرافیل را به خود و بقیه گوشزد میکرد: «تکمیل معنی مشروطیت، حمایت از مجلس شورای ملی و معاونت روستاییان و ضعفا و فقرا و مظلومان.» محمدعلی شاه به رشوه متوسل میشود. دهخدا رشوه را نمیپذیرد و به قزاقان میسپارد که آن را به شاه پس ندهند و بین خودشان تقسیم کنند تا چیزیگیر عیال و بچههای قد و نیم قدشان بیاید.
یک سال انتشار، 10بار توقیف
صوراسرافیل آنقدر در بین مردم جا باز کرده بود که کاسبان متدین سالخورده هم خواندن آن را برای خودشان واجب میدیدند. فشار استبداد باعث شد صوراسرافیل در عمر یک سال و یک ماهه خود 10بار توقیف و تعطیل شود. ملکالمتکلمین هم پابهپای مقالههای تند صور اسرافیل در مجلس وعظ و خطابه به محمدعلی شاه میتاخت. شاه از سخنرانیهای او وحشت داشت. او به قدری صریح بود که به سادگی از جانش دست میشست تا حقایق را به گوش مردم کوچه و بازار و اهل مسجد برساند.
خون آزادیخواهان پای درختهای باغشاه
سال 1287 بود که محمدعلی شاه از در مخالفت با وکلا و نمایندگان مجلس درآمد. مرکز فرماندهیاش را باغشاه قرار داد و تعدادی از آزادیخواهان را به آنجا فراخواند. مجلس با این درخواست مخالفت کرد و شاه در جواب، خانه نمایندگان ملت را به توپ بست. سربازان میرزا جهانگیرخان، ملکالمتکلمین، سید عبدالله بهبهانی و قاضی ارداقی را دستگیر کردند و به باغشاه بردند. در آنجا میرزا جهانگیرخان و ارداقی و ملکالمتکلمین را پس از شکنجه بسیار، مقابل شخص شاه به قتل رساندند. شاه دستور داد پیکر آنها به بیرون از دروازههای باغشاه پرتاب شود تا خوراک شغالها و وحوش شود. اما مشروطهچیها که حدود جایی را که پیکر این شهدا به آنجا انداخته شده بود میدانستند به جست وجوی آنها پرداختند. هر سه پیکر را پیدا کردند و شبانه در زمینهای همان اطراف به خاک سپردند. بعد از دوره استبداد صغیر آرامگاهی برای این شهدا ساخته شد. این مقبره حالا در خانهای متروکه و در کنار محوطه اورژانس بیمارستان لقمان قرار گرفته است.
ماجرای مسمط مشهور دهخدا
قتل این آزادیخواهان روحیه مشروطهخواهان را در هم شکست. مرحوم دهخدا که بعد از قتل میرزا جهانگیرخان گوشهگیر شده بود در خاطراتش مینویسد: «شبی جهانگیرخان را در خواب دیدم در جامهای سپید. به من گفت: چرا نگفتی دو جوان افتاده؟ من از این عبارت چنان فهمیدم که میگوید چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشتهای و بلافاصله در خواب این مصرع به خاطر من آمد: یاد آر زشمع مرده یاد آر. در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح 3 قطعه از مسمط را ساختم و فردا گفتههای شب پیش را تصحیح کردم و 2 قطعه بر آن افزودم و این مسمط در نخستین شماره صوراسرافیل منطبعه سوییس چاپ شد.»
پیشنهاد تملک خانه توسط شهرداری
همراه با«احمد مسجدجامعی» و «نصرالله آبادیان» شهردار منطقه 11 به بازدید بنا می رویم. خانه درآهنی کوچکی دارد که ورود ما ناله لولاهایش را به صدا درمیآورد. مسجدجامعی در محوطهای که به زحمت 70مترمربع مساحت دارد شروع به قدم زدن میکند. 4 ستون بنا هنوز سالم است اما شمایل قبور زیر تلی از آجرها و گیاهان هرزه هرس نشده پیدا نیست. عضو شورایشهر میگوید که سال پیش در روز خبرنگار بازدیدی از این بنا داشته است: «همراه حجتالاسلام دعایی، شهردار منطقه 11 و رئیس بیمارستان لقمان بازدیدی از این بنا داشتیم. وضع بنا از آن روز تا به حال تغییر زیادی نکرده است اما اگر وضع به همین شکل باقی بماند در طول زمان شاهد تخریب بیشتر آن خواهیم بود. همان موقع به شهرداری پیشنهاد کردیم که این ملک را تملک کند اما با اینکه هزینه تملک کم است هنوز اتفاقی در این زمینه رخ نداده است.»
پیش از این در کنار ستونهایی که مقابل مزار میرزا جهانگیرخان قرار گرفته پلکانی بود که به زیرزمین خانه منتهی میشد. جایی که بعدها دو تن از فرزندان و نوادگان ملکالمتکلمین در آن دفن شدهاند. اما حالا اثری از راهپله نیست. آقای عسگری، سرایدار خانه از راه میرسد و با احمد مسجدجامعی شروع به صحبت میکند. در خلال همین صحبتها حواسش به ما هم هست و مدام هشدار میدهد که مراقب پیش پایمان باشیم. انگار که جلو قدمهایمان چاهی باشد و او بیم از سقوط ما داشته باشد. عسگری میگوید ورودی زیرزمین ریزش کرده و با این شرایط امکان بازدید از آن میسر نیست. او از وضع زندگی با خانوادهاش در این خانه گلایه میکند. همسرش میگوید وقت و بیوقت در اورژانس بیمارستان لقمان صدای شیون و زاری بستگان بیماری که بر اثر مسمومیت فوت کرده است به گوش میرسد و ما شب و روزمان را اینجا با این صداها در کنار این قبور سر میکنیم.
مسجدجامعی با آرامش همیشگیاش قول مساعدت به این خانواده میدهد و به سمت سنگ قبرها روانه میشود. سرش را بالا میگیرد و نگاهش را به سر ستونهایی میدوزد که کج شدهاند و میگوید: «همه اینها درست میشود و این کار نشدنی نیست. این بنا به سادگی قابلیت احیا دارد. چون هنوز شکل و ساختار اولیه خود را حفظ کرده است. امیدواریم شهرداری زودتر نسبت به احیا و مرمت این بنا حساسیت به خرج دهد و مزار این شهدای دوره مشروطه که در فهرست آثار میراث فرهنگی نیز به ثبت رسیده وضع مطلوبی پیدا کند.»
خبر خوب آقای شهردار
شهردار منطقه 11 چند باری برای بازدید از بنای قبور شهدای دوره مشروطه مهمان این خانه شده است. او میگوید: «این بنا اهمیت زیادی برای ما دارد. سال گذشته پیشنهاد شد که شهرداری این ملک را تملک کند. سازمان زیباسازی متولی فعلی احیای بناهای تاریخی در شهر تهران است. خوشبختانه با تعامل خوب و سازندهای که با این سازمان داشتیم قرار شد که این بنای ارزشمند مرمت و احیا و باز زندهسازی شود. در این زمینه جلسهای برای رفع تصرف مالک داشتیم و بهزودی در این زمینه نیز توافق خواهیم کرد و اکنون این مکاتبات مراحل پایانی خود را طی میکند.» آبادیان با بیان اینکه تا 17 مرداد ماه همزمان با روز خبرنگار خبرهای خوبی از تملک و شروع عملیات بهسازی و مرمت در بنا خواهد داشت میگوید: «این بنا از چشم متولیان مدیریت شهری منطقه دور نمانده و بهزودی خبرهای خوبی از احیا و مرمت آن به شهروندان پایتخت خواهد رسید.»