• سه شنبه 26 خرداد 1405
  • ٣٠ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 Jun 16
چهار شنبه 30 خرداد 1397
کد مطلب : 20302
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/k6PK
+
-

فرمان ویژه امیرکبیر برای آبله‌کوبی

نگاهی به شیوع و نحوه درمان امراض در عهد قاجار

فرمان ویژه امیرکبیر برای آبله‌کوبی

معصومه اصغری| خبرنگار:

بیماری‌های زمینگیر‌کننده در دوره ناصری کم نبودند. جمعیت کم بود اما تعداد انگشت‌شماری به کار طبابت مشغول بودند و پرواضح بود که همیشه سر شلوغی داشتند. رسم این بود که درباریان و عالی‌منصبان و دیوان‌سالاران پزشک خانوادگی داشتند و رعیت و اهل کوچه و بازار همیشه به دنبال طبیب حاذقی از کویی به برزن دیگر حواله می‌شدند و پرسان پرسان به مطب‌های آن دوره که اتاقی در بیرونی خانه‌های اطبا بود می‌رسیدند. آنها در صف طول و درازی که به اتاق حکیم می‌رسید آنقدر این پا و آن پا می‌شدند و درد می‌کشیدند تا نوبتشان شود و شکایت دردشان را به طبیب بکنند. آن دوره کسی برای پیشگیری از مرضی کارش به خانه دکتر نمی‌افتاد و همه بیمارانی که در صف هشتی خانه‌های اطبا در انتظار بودند بیماران اورژانسی به حساب می‌آمدند. 

در دوره قاجار هر فصلی با خود بیماری‌هایی به همراه می‌آورد و به دلیل سطح پایین بهداشت خیلی زود در محله‌ها و شهرها فراگیر می‌شد. جدی گرفتن این بیماری‌ها بستگی به تلفات آنها داشت. 

مردم برای درمان بسیاری از امراض تابع نظر حکیم نبودند و به درمان خانگی با گیاهان دارویی رو می‌آوردند. به همین دلیل عطاری‌ها از دکان‌های پردرآمد آن دوره محسوب می‌شدند. رعیت و اهل کوچه و بازار زمانی سراغ طبیب می‌رفتند که درد طاقت از کفشان می‌برد و علائم بیماری‌های خطرناک ظاهر می‌شد. هر بار که پای این بیماری‌ها به تهران می‌رسید تلفات زیادی ایجاد می‌کرد و موجی از نگرانی در شهر خیمه می‌زد. امراض خطرناک آن دوره شامل این بیماری‌ها بود: 


دیفتری، بیماری فصل‌های سرد

این بیماری بیشتر کودکان و نوجوانان را مورد هدف قرار می‌داد. درد آن از گلو شروع می‌شد و کم‌کم به سینه و ریه می‌رسید. دیفتری در فصول سرد سال در تهران شایع می‌شد و در صورت درمان نشدن جان بیمار را به سادگی می‌گرفت. برای درمان این بیماری اطبا محل زخم گلو را داغ می‌کردند و به این شکل زخم به مرور خشک می‌شد و بیماری از بین می‌رفت. 


اعزام آبله‌کوب‌ها به ولایات

آبله یکی از بیماری‌های شایع در تهران قدیم بود که مردم ترس زیادی از ابتلا به آن داشتند. البته وحشت از دچار شدن به این بیماری پربیراه نبود. آبله در کمترین زمان ممکن موجب عفونی شدن بدن بیمار می‌شد. صورت و گردن و دست و پای او را آبله‌گون می‌کرد و نابینایی و ناشنوایی از عوارض آن بود. بیشتر کودکان در مراحل ابتدایی این بیماری جان خود را از دست می‌دادند. 

آبله‌کوبی بهترین راه مقابله با این بیماری خطرناک بود. در زمان صدارت امیرکبیر با جدیت او قانونی برای آبله‌کوبی در سال 1261 صادر شد. در آن سال تعداد مکفی از آبله‌کوبان به ولایت‌های مختلف اعزام شدند تا از فراگیر شدن این بیماری پیشگیری شود. حافظه الصحه هر ولایت که حکم مأمور بهداشت را داشت مسئول نظارت بر کار آبله‌کوبان بود. این روش تا حدود زیادی باعث کاهش تلفات این بیماری می‌شد. 


وبا که می‌آمد فرصت به غسل و کفن نمی‌رسید

در دوره قاجار اگر کسی می‌خواست دیگری را نفرین کند حتماً یکی این بود که طرف حسابش به وبا دچار شود. مردم نام دیگر این بیماری را مرگ موت و مرگامرگی گذاشته بودند. این بیماری به محض شیوع، تلفات انسانی زیادی ایجاد می‌کرد. 

کودکان نخستین قربانیان وبا در تهران بودند. در کتاب ویلم فلور، سیاح دوره ناصری آمده است که این بیماری حتی فرصت غسل و کفن مناسب را نمی‌داد و به علت کند کردن روند شیوع بیماری، میت را به سرعت و بی‌درنگ به خاک می‌سپردند. روی این میت‌ها علاوه بر خاک، آهک نیز ریخته می‌شد تا از ناقل شدن خاک نیز پیشگیری شود. 

در خاطرات اعتمادالسلطنه به این بیماری مهلک اشاره شده است. شیوع این بیماری در سال‌های 1269، 1287 و 1298 به گونه‌ای بود که این سال‌ها به سال وبا شهرت پیدا کردند. دانش پزشکی برای مقابله با این بیماری بسیار ناقص بود. از کارهایی که برای کاهش شیوع وبا انجام می‌شد تخلیه فوری ساکنان محله‌ها، قرنطینه ولایت‌ها، دفن فوری مردگان، جلوگیری از فروش میوه و سبزی و پاشیدن آب آهک در نقاط غیربهداشتی شهر بود. وبا بیشتر در تابستان به سراغ تهرانی‌ها می‌آمد و شهر را عزادار می‌کرد. 


زلزله‌ای به نام طاعون 

طاعون هم از بیماری‌هایی بود که تهرانی‌های قدیم به آن مبتلا می‌شدند و تلفات زیادی می‌دادند. میزان این تلفات به گونه‌ای بود که با مرگ و میر در یک زلزله برابری می‌کرد. پای طاعون که به تهران می‌رسید روزانه صد نفر به کام مرگ کشیده می‌شدند. قرنطینه محله‌ها و بیماران، تنظیف خیابان‌ها و معابر و کوچه‌ها از کارهایی بود که برای پیشگیری از شیوع طاعون در تهران انجام می‌شد. 


مخملک و اسکان کنار چشمه شمیرانات 

مخملک از بیماری‌های پوستی و عفونی بود که در فصل‌های سرد سال در تهران شیوع پیدا می‌کرد. کودکان از نخستین گروه‌هایی بودند که به این بیماری مبتلا می‌شدند. هرچه سیستم ایمنی بدن بیمار قوی‌تر بود معالجه کامل امکان‌پذیرتر می‌شد. 

تنفس در هوای آلوده به ویروس این بیماری اصلی‌ترین علت شیوع آن بود. در کنار مخملک بیماری‌های پوستی دیگری نیز شایع می‌شد که درمان آنها ضماد کردن آب معدنی چشمه‌ها روی زخم‌های پوست بود. به همین علت زمان شیوع این بیماری، خانواده بیماران در نزدیکی چشمه‌های تهران که بیشتر آنها در ارتفاعات شمیرانات بود اسکان داده می‌شدند تا مریض بهبود یابد. 


القاب پزشکان قجری 

تهرانی‌ها برای جامعه پزشکان احترام زیادی قائل بودند. گاهی نام یک خیابان یا یک محله به نام پزشکی که در آن زندگی می‌کرد شناخته می‌شد. این پزشکان رابطه نزدیکی با دربار داشتند و بسیاری از آنها از فارغ‌التحصیلان دارالفنون بودند.  
مردم به دکترها طبیب، حکیم، شیخ‌الاطبا، حکیم صاحب، حکیم‌باشی و حافظه الصحه می‌گفتند و در صورت درمان بیمارانشان اگر وسعشان می‌رسید علاوه بر هزینه درمان، خلعتی و محبتی و هدایای ارزنده راهی خانه آنها می‌کردند. پزشک مأمور دولت، حافظه الصحه بود. این دسته از پزشکان به‌طور مرتب از دربار مقرری دریافت می‌کردند و کار اصلی‌شان پیشگیری از بروز بیماری‌های مهلک آن دوران بود. 


خوشنام‌ترین پزشک عهد ناصری

دکتر ژوزف تولوزان برای مردم تهران تنها حکم یک طبیب درباری را نداشت. او سال 1820 در فرانسه به دنیا آمد. پس از فارغ‌التحصیلی در رشته پزشکی وارد ارتش شد و بعد از چند سال طبابت به درخواست سفیر ایران به‌عنوان پزشک مخصوص ناصرالدین شاه وارد کاخ گلستان شد. او که در زمینه بیماری‌های عفونی تحقیق می‌کرد در این‌باره مقاله‌های زیادی نوشت. تولوزان روحیه حساسی داشت. به فقرا کمک می‌کرد و در خانه‌اش که در نزدیکی باغ لاله‌زار بود به مداوای رایگان آنها می‌پرداخت. کمبود پزشک در محله‌ها او را آزار می‌داد.

به همین دلیل مؤسس مدرسه طب در دارالفنون شد و علاوه بر خدمت در دربار، دانشجویان زیادی تربیت کرد. تولوزان مجلس حافظه‌الصحه را تأسیس کرد که بعدها نام وزارت بهداری به خود گرفت. او 30 سال در ایران خدمت کرد. زمانی که بازنشسته شد از او خواستند که به وطنش برگردد اما او نرفت و در کنار دانشجویانش ماند و تا آخرین روزهای حیات، علم طبابت نوین را به آنها آموزش داد. تولوزان سال 1897 در 77 سالگی درگذشت و در گورستان کاتولیک‌های محله دولاب به خاک سپرده شد. 

این خبر را به اشتراک بگذارید