خوآن رولفو
آن آبادی را از روی خاطرههای مادرم مجسم کرده بودم؛ از روی دلتنگیاش لابهلای آن آههای پُرحسرت. تا زنده بود برای کومالا آه میکشید؛ در حسرت بازگشت به آنجا. اما هرگز نتوانست به آنجا برگردد. حالا من بهجایش میآیم. چشمهایی را با خود میآورم که او با آنها به کومالا نگریسته بود. چشمهایش را به من امانت داد تا بهجای او تماشا کنم.
شنبه 29 آبان 1400
کد مطلب :
146007
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/pY1KV
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved