خانهای خالی، کودکی خاموش
گاهی دیداری کوتاه مرز گذشته و اکنون را فرو میریزد و زندگی روزمره را به معمایی ناآشنا بدل میکند. «آخرین روز از زندگی پیشین» نوشته آندرس باربا، رمانی رازآلود است که از دل چنین موقعیتی، به تنهایی، خاطره و امکان رهایی از گذشته میپردازد.داستان با زنی آغاز میشود که در یک بنگاه معاملات ملکی کار میکند. او برای آمادهکردن خانهای خالی و نشاندادن آن به خریداران، وارد آپارتمان میشود، اما در آشپزخانه با پسربچهای 7ساله روبهرو میشود که بیحرکت نشسته و پلک نمیزند. کودک نباید آنجا باشد؛ خانه خالی است. زن ابتدا میکوشد این مواجهه را اتفاقی عادی بداند، اما تکرار حضور پسر و جزئیات نامتعارف ماجرا، او را از مسیر معمول زندگیاش بیرون میکشد.آنچه به داستانی درباره ارواح و خانهای تسخیرشده شباهت دارد، بهتدریج به سفری در لایههای پنهان ذهن و زمان تبدیل میشود. زن با جهانی روبهروست که در آن گذشته و حال از یکدیگر جدا نمیشوند؛ تصویرها تکرار میشوند، مرز میان خود و دیگری لغزان میشود و واقعیت، همچون آینهای چهرههای ناآشنایی نشان میدهد. پرسش فقط این نیست که آن کودک کیست؛ مسئله این است که حضور او چه چیزی را در زندگی زن بیدار میکند.باربا از عناصر ادبیات وهمآلود بهره میگیرد، اما قصدش ترساندن خواننده نیست. فضای معماگونه داستان بستری میشود برای پرداختن به تنهایی، روابط خانوادگی، فقدان، رنجهای بهجامانده از کودکی و خاطراتی که دست از سر آدمی برنمیدارند. مواجهه زن و کودک، رابطهای دوطرفه میسازد: هر یک در دیگری چیزی از گذشته و امکان تغییر را میبیند. داستان در کنار ابهام و اضطراب، روزنهای از همدلی و امید میگشاید.خانه دیگر فقط مکانی برای فروش نیست؛ به حافظهای زنده بدل میشود که سکوتش از رازهای ناگفته خبر میدهد. «آخرین روز از زندگی پیشین» با نثری موجز و فضاسازی خواننده را به کشف رازهایش دعوت میکند. آندرس باربا در این رمان نشان میدهد که گاه برای عبور از گذشته، باید به آن بازگشت و آنچه را ناتمام مانده، دید. این کتاب را قاسم مؤمنی به فارسی ترجمه کرده و نشر ماهی در ۱۵۰ صفحه و قطع جیبی منتشر کرده است؛ اثری برای دوستداران رمانهای روانشناختی، خیالانگیز و معماهایی که پس از پایان داستان در ذهن ادامه پیدا میکنند.