محسن مهدیان؛ مدیرمسئول
تصمیم شهرداری تهران برای عرضه 21قلم کالای اساسی با قیمت ثابت، فقط یک طرح معیشتی نیست؛ میتوان آن را نمونهای برای بررسی یک الگوی مدیریت در شرایط جنگ اقتصادی دانست. اجازه دهید چند نکته را مرور کنیم.
یکم. نکته اول، شیوه مداخله است. شهرداری به جای اینکه برای پایین نگهداشتن قیمت، به تولیدکننده، توزیعکننده یا فروشنده فشار بیاورد، تلاش کرده زنجیره را مدیریت کند؛ کالا را تأمین و ذخیره و از ظرفیت شبکه توزیع خود استفاده کند. در این منطق، حاکمیت، هزینه حل مسئله را بر دوش یک حلقه دیگر نمیاندازد؛ از قدرت و ظرفیت خودش برای بازکردن گره استفاده میکند.
دوم. وقتی مسئله جدید است، شدت فشار متفاوت است و سازوکارهای عادی پاسخ کافی نمیدهند، حاکمیت هم باید از عادتهای مدیریتی خودش فاصله بگیرد. ادامه همان روشهای سابق، فقط با شدت بیشتر، الزاما مسئله را حل نمیکند. در شرایط جنگی امروز، ایده جدید یک امتیاز مدیریتی نیست؛ یک نیاز مدیریتی است.
سوم. اثر یک اقدام اقتصادی بسیار بااهمیت است. وقتی مردم ببینند مسئله رها نشده، اقدامی در حال انجام است و اثر آن را ولو محدود در زندگی خود ببینند، به دلسوزی و تلاش حاکمیت اعتماد پیدا میکنند و رفتارهای هیجانی و خریدهای احتیاطی کاهش مییابد.
چهارم. فرض کنید موشکی به نقطهای از شهر اصابت کرده است. در آن لحظه بسیاری از تقسیمکارهای عادی کنار میرود. کسی نمیتواند بگوید این حادثه دقیقا در شرح وظایف من نیست یا مأموریت اصلی دستگاه من چیز دیگری است. هر مجموعهای که امکان و ظرفیتی برای حل مسئله دارد، بخشی از کار عادی خود را کنار میگذارد و روی نقطه اصابت متمرکز میشود.
پنجم. اما یک لایه مهمتر هم وجود دارد. جنگ اقتصادی، هرچند ابزارش با جنگ نظامی متفاوت است، به همان روحیه رزمندگی نیاز دارد؛ کار جهادی، ایثار، اخلاص، تلاش، تدبیر و شناخت صحنه و دشمن. کسی که در این میدان مسئولیت دارد، اولا همه اقداماتش باید در آرایش جنگی مقابل دشمن باشد و ثانیا با روحیه مجاهدت به میدان بیاید.
5نکته الگوساز از طرح شهرداری برای تورم صفر
در همینه زمینه :