• دو شنبه 20 مهر 1405
  • ١ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 12
شنبه 11 مهر 1405
کد مطلب : 282559
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/APWy3
+
-

شرمنده محبت آقا شدم

روایت افشین علا، شاعر و نویسنده معاصر از خاطرات و دیدارهایش با رهبر شهید انقلاب

گزارش
شرمنده محبت آقا شدم

سیده کلثوم موسوی | روزنامه‌نگار

افشین علا، شاعر و نویسنده، متولد ۱۳۴۸، مهمان برنامه «جان ایران» در تلویزیون همشهری بود؛ برنامه‌ای که آغاز آن با یاد شهدای میناب همراه شد. 

در آغاز «جان ایران» شعری از افشین علا با مطلع «بلدم شعر بخوانم... بلدم خستگی‌ات را به سلامی بتکانم...» پخش شد و پس از آن، فیلم یکی از شهدای میناب به نام «علی‌اصغر» به نمایش درآمد که شعر افشین علا را از حفظ می‌خواند. افشین علا با دیدن این تصاویر به‌شدت متأثر شد: «برای یک شاعر کودک، چیزی از این خوشایندتر نیست که شعرش را از زبان مخاطبش بشنود. اما من در تمام سال‌های شاعری‌ام شاهد چنین تجربه‌ای نبوده‌ام که مخاطبم شعرم را بخواند و بعد با مظلومیت به شهادت برسد. من فقط از روح‌بلند علی‌اصغر خواهش می‌کنم در بهشت، شعر مرا برای خدا بخواند.» این شاعر و نویسنده در ادامه، به خاطرات خود از دیدارهای شاعران با رهبر شهید انقلاب و توجه و محبتی که ایشان به شعر و شاعران داشتند، پرداخت.

احساس می‌کنم یتیم شده‌ام 
علا درباره محبت و توجه رهبر شهید می‌گوید: «سایه محبت، لطف و توجه ایشان آنقدر گسترده بود که من با از دست‌دادن ایشان و شهادتشان احساس می‌کنم یتیم شده‌ام.» افشین علا، نگاه رهبر شهید به فرهنگ و ادبیات را متفاوت از نگاه بسیاری از بزرگان در جهان می‌داند: «برخلاف بسیاری از بزرگان در کل دنیا که هنر و ادبیات را زینت مجالس یا یک رویداد مناسبتی و فرمایشی می‌دانند، رهبر شهید، ادبیات فارسی را یکی از رازهای ماندگاری ملت ایران می‌دانستند. ایشان تأکید داشتند که یکی از رازهای ماندگاری ملت ایران، با وجود همه مصیبت‌هایی که در این چند هزار سال از طرف اجانب بر این ملت تحمیل شده است، همین ادبیات غنی و ارزشمند فارسی است؛ اینکه این ملت همیشه مثل ققنوس سربلند مانده و از دل خاکستر دوباره بلند شده و جهان را به شگفتی درآورده است.» علا ادامه می‌دهد: «رهبر فرزانه همان‌قدر که در عرصه دفاعی و نظامی عمر خودشان را گذاشتند تا ایران به اقتدار برسد، همزمان در جبهه فرهنگی هم همین نقش را داشتند.»

خاطره آخرین دیدار
افشین علا در روایت آخرین دیدارش با رهبر شهید، از محبت پدرانه‌ای سخن می‌گوید که همواره در این دیدارها احساس می‌کرد: «مادرم آنقدر خوب بود که من همیشه به مادرم می‌گفتم مثل حروف مقطعه قرآن هستی برای من. من نمی‌دانم خداوند چطور مرا قابل دید که در دامن تو گذارد. می‌دانید که حروف مقطعه راز دارند و کسی معنی آنها را نمی‌داند. درباره رهبر شهید هم همیشه چنین احساسی داشتم. همیشه می‌گفتم خدایا، ایشان چقدر محبت دارند. مگر می‌شود یک رهبر، ولی‌امر مسلمین و امام امت، با همه مشغله و دغدغه، مراقب ما باشند و این‌قدر به ما توجه داشته باشند؟»
 علا از غزلی که در سال ۱۴۰۲ سروده و مورد توجه رهبر شهید قرار گرفته بود نیز یاد می‌کند: «سال ۱۴۰۲ غزلی گفتم که مورد توجه ایشان قرار گرفت: بنشین شبی به خلوت خود در حضور خویش/ روشن کن آسمان و زمین را به نور خویش/ توفان اگر گرفت تو کشتی نوح باش/ رو کن به وقت خشم چو موسی به‌طور خویش.... بارها پیام می‌دادند که شعرهای شما را می‌خوانم، همه خوب است. بعد فرمودند: همیشه هم ابراز اخلاص می‌کنم؛ اگر واقعاً بعضی مواقع نمی‌رسم، مرا ببخشید.» 
او با تأثر می‌گوید: «خب، من اشکم درمی‌آمد‌. 
سال ۱۴۰۳ هم آخرین دیدار شاعران بود و تعداد شعرا زیاد. من سعی کردم شعر نخوانم و نوبت خودم را به شعرای جوان بدهم. آن جلسه حدود 4 تا 5ساعت طول کشید و همه شعرشان را خواندند. اما در پایان جلسه، بار دیگر محبت پدرانه رهبر شهید شامل حالم شد. آخر جلسه که شد، آقا با حالتی پدرانه فرمودند: پس آقای افشین علا چی؟ آنجا باز هم من شرمنده محبت آقا شدم و شعر سوگ مادرم را خواندم.»



 

این خبر را به اشتراک بگذارید