• سه شنبه 20 مرداد 1405
  • ٢٧ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Aug 11
سه شنبه 20 مرداد 1405
کد مطلب : 280063
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/G5gq5
+
-

امدادگران اورژانس مانع از سرقت اموال مردان طلافروش شدند

کشف یک و نیم کیلو طلا در صحنه تصادف

گزارش
کشف یک و نیم کیلو طلا در صحنه تصادف

محمد جعفری | روزنامه‌نگار

«وقتی طلاها را دیدم، یک ذره هم دلم نلرزید»؛ این شاه‌بیت حرف‌های تکنیسین اورژانس است که در صحنه تصادفی که یک نفر فوت شده  بود و یک نفر دیگر وضعیت وخیمی داشت، یک‌ونیم کیلو طلا پیدا کرد اما تصمیم گرفت طلاها را به صاحبش برگرداند. او و همکارش می‌گویند از کاری که انجام داده‌اند راضی هستند و خودشان را حافظ مال و جان مردم می‌دانند.

به گزارش همشهری، ساعت 7:30صبح روز جمعه 16مرداد امسال به مرکز اورژانس شهرستان خاش واقع در استان سیستان و بلوچستان خبر رسید که خودرویی در کیلومتر 5محور ایرانشهر- خاش واژگون شده است. دقایق کوتاهی از این تماس می‌گذشت که آمبولانس اورژانس همراه با 2تکنیسین به محل حادثه رسید. آنها در آنجا یک دستگاه خودروی پژو دیدند که به دلایل نامعلومی واژگون شده بود و به‌نظر می‌رسید هر دو سرنشین آن وضعیت وخیمی دارند.
امدادگران در همان معاینه اولیه پی‌ بردند که یکی از حادثه‌دیدگان جان خود را از دست داده است. دومین نفر هم شرایط چندان خوبی نداشت. از طرفی محور ایرانشهر- خاش در آن ساعت از صبح خلوت‌تر از همیشه بود و هرازگاهی خودرویی از آنجا عبور می‌کرد. در این شرایط یک راننده کامیون با دیدن صحنه تصادف به کمک تکنیسین‌های اورژانس آمد.
آنها مصدومی را که هنوز زنده بود همراه با 2کوله‌پشتی کوچک که از خودرو بیرون افتاده بود به آمبولانس منتقل کردند و به‌طرف بیمارستان امام خمینی راه افتادند. بین راه همزمان با انجام تلاش‌ها برای زنده‌ ماندن فرد مصدوم، یکی از تکنیسین‌ها برای اینکه مشخصات او را بداند در کوله پشتی را باز کرد اما ناگهان چشمش به مقدار زیادی طلا و جواهرات افتاد. او همزمان کارتی را در کوله‌پشتی پیدا کرد که نشان می‌داد 2 حادثه دیده طلافروش و اهل خاش هستند که از مشهد طلا خریده بودند تا در مغازه‌شان بفروشند. دقایقی دیگر امدادگران به بیمارستان رسیدند مصدوم به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل و تلاش برای نجات او آغاز شد اما شدت جراحات این فرد به حدی بود که این تلاش‌ها راه به جایی نبرد و ساعتی بعد دومین حادثه‌دیده هم روی تخت بیمارستان جان خود را از دست داد تا این حادثه 2 قربانی داشته باشد. در این شرایط امدادگران اورژانس کیف پر از طلا و جواهرات را به دفتر پرستاری بیمارستان منتقل کردند. بعد از بسته‌بندی و بررسی جواهرات معلوم شد که طلاهای جمع‌آوری شده از صحنه تصادف حدود یک و نیم کیلو وزن دارد. در این شرایط با تنظیم صورتجلسه همه طلاها به دفتر پرستاری بیمارستان تحویل داده شد تا در اختیار خانواده قربانیان قرار گیرد.

گفت‌وگو
خانواده‌ام به من افتخار می‌کنند

شهرام عبدی، تکنیسین اورژانس می‌گوید از کاری که به اتفاق همکارش انجام داده راضی است. 

چند سال است که تکنیسین اورژانس هستید؟
از 13سال قبل در اورژانس خدمت می‌کنم و همه دوران خدمتم را در خاش بوده‌ام.
چطور طلاها را پیدا کردید؟
وقتی مصدوم را داخل آمبولانس گذاشتیم و در مسیر بودیم به‌خاطر اینکه مشخصات را ثبت کنیم درِ کوله پشتی را باز کردیم و داخل آن طلاها را دیدیم. وقتی به بیمارستان رسیدیم همه را بسته‌بندی کردیم و به دفتر پرستاری تحویل دادیم. این نخستین‌بار نبود که طلا پیدا می‌کردیم. ما در ماموریت‌های قبلی بارها پول، طلا و دلار پیدا کرده و همه را تحویل داده بودیم.
با دیدن طلاها وسوسه نشدید؟
خدا را شکر می‌کنم که تا حالا چنین وسوسه‌ای نشده‌ام. من همیشه در کارهایم خدا را درنظر می‌گیرم.
وقتی ماجرا را برای همسر و اعضای خانواده‌تان تعریف کردید، واکنش آنها چه بود؟
خانمم خیلی خوشحال شد و گفت که به من افتخار می‌کند. همه خانواده چنین حرفی زدند. البته این کار وظیفه‌ام بود. من یک فرزند دارم و مستأجرم اما خدا را شکر می‌کنم که زندگی سالمی دارم.

گفت‌وگو
چرا طلاها را پس دادیم
حامد دادکانی یکی از همان 2 تکنیسین اورژانس است که تصمیم گرفت راه درست را انتخاب کند و طلاها را به خانواده 2قربانی برگرداند.

چند سال است که در اورژانس خدمت می‌کنید؟
من سال 88 وارد اورژانس شدم و 14سال است که در اورژانس خاش و محور ایرانشهر- خاش مشغول به خدمت هستم و حوادث زیادی را تجربه کرده‌ام.
آیا قبلا هم پیش آمده بود که در صحنه تصادف طلا پیدا کنید؟
بارها اتفاق افتاده بود. اما همه را همان موقع به صاحبان‌شان پس دادیم.
این بار اما با همیشه فرق داشت. یک‌و‌نیم کیلو طلا پیدا کرده بودید. وسوسه نشدید که طلاها را نگه‌دارید؟
من همیشه از خدا خواسته‌ام بین من و اموال مردم فاصله بیندازد و مالی که برای من نیست نصیبم نکند. این بار هم باور کنید که حتی یک لحظه هم وسوسه نشدم. یک ذره هم دلم نلرزید. پدر من کشاورز است و سر سفره او بزرگ شده‌ام. حتی یک خرما یا یک دانه جو هم در زندگی ما جابه‌جا نشده است.
از وضعیت زندگی‌تان راضی هستید؟
خدا را شکر می‌کنم. 3فرزند دارم و با وجود همه مشکلات از زندگی‌ام راضی‌ام.



 

این خبر را به اشتراک بگذارید