15 روز همدلی
وقتی مردم جنوب باز هم سربلند شدند
فـاطمـه عسگـرینیا | روزنامهنگار
در روزهایی که جنوب ایران سختترین لحظههای خود را تجربه میکرد، روایت اصلی فقط روایت حمله و انفجار نبود. روایت دیگری هم در کوچهها، اسکلهها، خانهها و بازارها جریان داشت؛ روایتی از مردمی که نگذاشتند زندگی از حرکت بایستد؛ مردمی که ایستادند و ثابت کردند یک کشور با سرمایههای اجتماعی خود میتواند قدرتمندترین متجاوزان را هم سرجایشان بنشاند؛ سرمایههای اجتماعیای که از هر نسل و گروه و قشر وقتی پای مملکتشان در میان باشد وسط میدان میمانند و از خاک و بومشان دفاع میکنند.
جنوب، خانه همه ایران
در روزهایی که صدای انفجار و نگرانی بخشی از زندگی مردم جنوب شده بود، آنچه خودنمایی میکرد نه ترس بلکه شبکه همدلی و مسئولیت اجتماعی بود؛خانوادههایی که میزبان آشنا و غریبه شدند، کاسبانی که بیچشمداشت کالاهای ضروری را پخش کردند، صیادانی که قایقهایشان را برای جابهجایی مردم گذاشتند و جوانهایی که داوطلبانه کنار نیروهای امدادی ایستادند، همه تصویری از سرمایهای را نشان دادند که هیچگاه در ترازنامههای اقتصادی ثبت نمیشود؛ سرمایه اجتماعی. در روزهای نخست شروع جنگ در جنوب همه گمان میکردند اهالی جنوب باروبنه میبندند و راهی شهرهای دیگر میشوند، اما این مردم ماندند زیر بمباران، گاه بدون آب، بدون برق، زیر گرمای بالای 50درجه و لحظهای شهر و دیارشان را ترک نکردند، چرا؟ چون ایرانی بودند و رسم ایرانیبودن را خوب بلد بودند.
سرمایهای که در هیچ آماری ثبت نمیشود
ویدئوهای وایرالشده این مردم در شبکههای مجازی طی این15روز خود گواه همهچیز است؛ مردمی که هرکدام راوی قصه صبر، استقامت، مقاومت و مهربانی بودند. مریم نوشته بود ما جنوب را خالی نمیکنیم، پشت هم میایستیم و از یکدیگر حمایت میکنیم، ببینیم چهکسی جرأت میکند بیاید به خاک جنوب تعرض کند. حسین، کاسب قدیمی محله، هم روایت مشابهی دارد: «در همه این روزها یار و یاور هم بودیم. اگر کسی پول نداشت، گفتیم بعدا حساب میکنیم. مهم این بود که کسی دستخالی نماند.» این روایتها فقط خاطرههای شخصی نیستند؛ قطعات یک تصویر بزرگترند؛ تصویری که نشان میدهد جامعه، حتی زیر فشار بحران، میتواند خودش را حفظ کند.
مقاومت فقط در خط مقدم نبود
جامعهشناسها از مفهومی به نام تابآوری اجتماعی حرف میزنند؛ یعنی توان یک جامعه برای حفظ انسجام و امید در دل بحران. آنها معتقدند در هر بحران نخستین چیزی که یک جامعه را سرپا نگه میدارد نه ساختمانها و تجهیزات، بلکه اعتماد، همکاری و احساس تعلق میان مردم است. جنوب ایران در این 15 روز نمونهای از همین واقعیت بود؛ جایی که همسایهها پیش از آنکه از هم بپرسند «چه شده؟»، میپرسیدند «چه کمکی از دستمان برمیآید؟»
انسجام؛ سلاح پنهان یک ملت
سمیه عباسی، جامعهشناس معتقد است در کنار توان دفاعی و تصمیمهای سیاسی، انسجام اجتماعی نیز یکی از مؤلفههای مهم قدرت ملی است. جامعهای که در روزهای سخت از درون فرونمیریزد، پیام متفاوتی به بیرون مخابره میکند؛ پیامی که نشان میدهد فشار بیرونی الزاما به فروپاشی همبستگی داخلی منجر نمیشود. او با اشاره به شرایط جنوب و ایستادگی مردم آن میگوید اگر قرار باشد از این 15 روز تنها یک تصویر در حافظه جمعی ایران باقی بماند، شاید نه تصویر دود و آوار، بلکه تصویر مردمی باشد که بهجای فاصلهگرفتن به هم نزدیکتر شدند. گاهی بزرگترین قدرت یک کشور نه در تجهیزات نظامی بلکه در اعتماد و همدلی مردمی است که اجازه نمیدهند زندگی متوقف شود. این جامعهشناس معتقد است بحرانها روزی تمام میشوند، اما شیوهای که مردم در آن روزها کنار یکدیگر ایستادند، سالها در حافظه یک ملت باقی میماند. شاید همین حافظه مشترک ارزشمندترین سرمایهای باشد که جنوب ایران در این 15 روز برای همه کشور ساخت.
وقتی مردم معادلات جنگ را تغییر میدهند
15 روز مردم جنوب ایستادند و جنگیدند و اجازه ندادند ذرهای خاک این وطن بهدست اجنبیها بیفتد. البته که این 15 روز دل همه ایران جنوب بود؛ مردم سرزمینی که بار دیگر در طول 4ماه گذشته پوزه آمریکا را به خاک مالیده و آنها را مجبور به عقبنشینی از مقاصد خود کردهاند.
آمریکا شاید تا قبل از این شناختی از مردم ایران نداشت، اما امروز خوب میداند در برابر تمام سلاحها و جنگندههای پیشرفتهاش مردمی که ایستاده اند، نشان دادند که سرمایه اجتماعی ایران، در روزهای بحران هستند و میتواند به اندازه هر توان دفاعی، پشتوانه کشور باشند؛ وحدتی که قویترین دشمنان را هم سرجایشان مینشاند.