پایان لبخندهای دنبالهدار
مرد هزارچهره سینمای ایران جاودانه شد
سعید مروتی | روزنامهنگار
اکبر عبدی که در سالهای اخیر بارها در بیمارستان بستری شده بود، درنهایت در غروب تلخ جمعه دوم مردادماه 1405، خرقه تهی کرد و با رفتنش دل چند نسل از ایرانیان را به درد آورد. عبدی که در ماههای اخیر بارها سر از بیمارستان درآورده بود، حدود یک ماه بود که از بیمارستان مرخص شده و در منزل استراحت میکرد، شب گذشته بر اثر عارضه قلبی از دنیا رفت. مرگ حق است ولی برای اکبر عبدی با آن همه خاطرهای که برای ایرانیان ساخت و خندههایی که بر لبشان نشاند، هر رفتنی در هر سنی دریغآلود بود، چه رسد به 65سالگی که میتوانست آغاز مسیری تازه برایش باشد.
طفل شیرین سینما
اکبر عبدی در اوج پرکاری و محبوبیت نزدیک به 2سال درگیر «ای ایران» شد تا تجربه همکاری با ناصر تقوایی را از دست ندهد و پس از «مادر» در «دلشدگان» هم مقابل دوربین علی حاتمی رفت و در همان سالها ستاره بلامنازع فیلمهای کودک بود و از «دزد عروسکها» تا «سفر جادویی»،
جلوهای از توصیف علی حاتمی را دربارهاش به نمایش میگذاشت:
«طفل شیرین سینما».
از مهمترین بازیگران سینمای پس از انقلاب که در مقام کمدین به سینمای زیادی عبوس و جدی دهه 60 آمد و از همان ابتدا با قریحه و استعدادش چشمها را خیره کرد و بر لب تماشاگر خنده نشاند. نخستین معارفه ایرانیان با اکبر عبدی به سال۱۳۶۲ بازمیگردد؛ زمانی که همراه گروهی از همنسلانش چون آتیلا پسیانی، حمید جبلی، محمود جعفری و حسین پناهی با مجموعه «محله بروبیا» به شهرت رسید و به فاصله کوتاهی مجموعه «بازم مدرسهام دیر شد» روی آنتن رفت که بازی عبدی مهمترین جاذبهاش بود.
در سالهایی که تعداد برنامههای نمایشی و سریالهای تلویزیون اندک بود و سرگرمی در جعبه جادو حکم کیمیا را داشت، اکبر عبدی با چهره منعطفش کودک شیرین تلویزیون شد و خیلی زود به سینما راه یافت. برای معدود کمدیهای دهه60، عبدی انتخابی گریزناپذیر بود و حضورش در هر فیلمی با هر کیفیتی، غنیمتی بود توأمان برای تماشاگر و تهیهکننده که اولی خندهای بیدریغ و دومی گیشهای پررونق بهدست میآورد. درتداوم سنت کمدینهای ایرانی- چون اصغر تفکری - از تیپسازی و آتراکسیون و نمایش روحوضی تا هنر بازیگری مقابل دوربین، عبدی همهچیز را به فراخور در چنته داشت.
میان فیلمهای پرتعدادی که در سالهای اولیه حضورش در سینما بازی کرد «اجارهنشینها»ی مهرجویی بیشتر دیده و تحسین شد و در سالهای انتهایی دهه60 با غلامرضای «مادر» که بهترین سوتهدل پس از انقلاب علی حاتمی را به نمایش گذاشت و گوشهای از استعدادی را نمایان کرد که بیشتر کارگردانهایی که با آنها کار کرد نخواستند یا نتوانستند از او طلب کنند.
«هنرپیشه» واکنشی به استفاده اغلب تجاری از استعدادی بود که به روایت فیلم، آرزو داشت چارلی چاپلین باشد؛ بازیگری با انعطافی شاید بتوان گفت بیبدیل که یکی از اوجهای بازیگریاش را در بازخوانی داود میرباقری از چرخه فیلمهای جاهلی و ترکیبش با مایههای روز، در «آدم برفی» به نمایش گذاشت و فاصله بعید «عباس خاکپور تا «درنا» را با استعداد مثالزدنیاش طی کرد.
در سالهای افول سینمای کمدی و کودک، عبدی همچنان پرکار بود وحتی اگر نقش مناسب خود را نمییافت با بداههپردازی که در انجامش شهره بود، اجرایی دلپذیر ارائه میکرد. با بازی در «اخراجیها» باز هم از استعداد و محبوبیتش مایه گذاشت تا نشان دهد در سومین دهه فعالیتش در سینمای ایران همچنان میتواند نبض گیشه را در اختیار داشته باشد. در آن سالها و سالهای بعد فیلمهای زیادی را بهخاطر میآوریم که تنها نکته جذابشان بازی عبدی بوده و منتقدان زیادی با دریغ و حسرت از استعدادی نوشتند که قدر خودش را نمیداند. عبدی اما بیپروای هر تحسین و انتقادی راه خودش را رفت و بیش از ۴ دهه برای انبوه تماشاگرانی که دوستش داشتند، بازی کرد و از هر فرصت گذرایی برای نمایش لمحهای از آنچه در ذاتش داشت، بهره گرفت. اکبر عبدی را با تمام لحظات شیرینی که برایمان خلق کرد بهخاطر میآوریم. حسرت نقشهایی که در قامت استعدادش نوشته نشد یا نوشته شد و نشد که ساخته شوند حالا با رفتنش به دریغی ابدی مبدل شده است.