تماشای جام جهانی با چشمان پدر
روایت پدری که با گزارشگری جام جهانی فوتبال برای پسر نابینایش توجه دنیا را جلب کرد
رابعه تیموری | روزنامهنگار
شاید علیرضا خاصترین تماشاچی مسابقات جام جهانی فوتبال باشد. علیرضا نابیناست و تماشای هیجان بازیکنان در قاب مستطیل سبز حسرتی است که روی دل کوچک او هوار شده، اما علیرضا رقابت فوتبالیستهای گوشهوکنار دنیا برای تصاحب جام طلایی جامجهانی۲۰۲۶ را از دریچه چشمهای پدر و با چاشنی گزارشگری گرم او تماشا میکند. ویدئویی که پدر علیرضا از این شیوه تماشای فوتبال پسر 9سالهاش در فضای مجازی منتشر کرده، مورد استقبال کاربران این فضا قرار گرفت و همزمان با برگزاری جامجهانی در فضای مجازی دستبهدست شد. در این ویدئو درحالیکه یکی از مسابقات جام جهانی از تلویزیون پخش میشود، همه هوش و حواس پدر به حرکات بازیکنان است تا هر سانتر، شوت، دریبل و دفاع آنها را قبل از گزارشگر ببیند و با آبوتاب برای علیرضا تعریف کند. او همزمان با گزارشگری مهیجش، دست علیرضا را هم توی دستش گرفته و با هر حرکت بازیکنان روی چمن سبز، دست پسر نوجوانش را روی صفحه ماکت کاغذی زمین بازی میلغزاند تا او بتواند حالوهوای زمین را در ذهنش تجسم کند.
فوتبال پدر و پسری
مدتها پیش از شروع مسابقات جام جهانی کنجکاوی علیرضا درباره این مسابقات جذاب شروع شد، اما ابهام و سؤالهایی که در ذهن او پیش میآمد، با پرسشهای سایر همسالانش تفاوت داشت. علیرضا هیچوقت زمین فوتبال و دویدن بازیکنان روی چمن سبز آن را ندیده بود و سعی میکرد با سؤال از پدر سردرآورد که در این مسابقات پربیننده چه اتفاقی میافتد و او از دیدن چه صحنههایی محروم است. این سؤالهای علیرضا پدر مهربانش را به فکر انداخت که راهی پیدا کند تا پدر و پسر با هم به تماشای فوتبال بنشینند. اردشیر باباجانی برای همشهری تعریف میکند: «روی در جعبه گز با مقوا و نی نوشابه خطوط و قسمتهای مختلف زمین فوتبال را چسباندم و تیلهای را هم بهعنوان توپ استفاده کردم تا بتوانم اتفاقات داخل زمین را بهخوبی برای علیرضا شبیهسازی کنم.» جذابترین بخش گزارشگری پدر علیرضا شور و هیجان به خرج دادنش برای تنها تماشاچیاش است؛ کاری که عشقی پدرانه در آن موج میزند؛ «پاس داد عقب... یک سانتر خوب از وسط زمین... شوت از بالای دروازه و...گل... گل»
قصد نمایش نداشتم
شادیای که گزارشگری پدر در علیرضا نشاند، آقااردشیر را به فکر انداخت که از این طرح خلاقانه خود تصویر بگیرد و با مخاطبان صفحه مجازی او به اشتراک بگذارد: «من از گذاشتن این ویدئو در فضای مجازی قصد نمایش نداشتم و فقط میخواستم به بسیاری از پدر و مادرهایی که مانند من فرزند روشندل دارند و جزو دنبالکنندههای صفحه مجازی علیرضا هستند، ایده بدهم تا با اینروش لذت تماشای فوتبال را به آنها بچشانند.» این ویدئو موردتوجه افراد زیادی قرار گرفت که در کشورهای مختلف شاهد مهر و محبت پدر خانواده باباجانی بودند؛ «یک بلاگر عربزبان این ویدئو را استوری کرده بود و با گریه در مورد آن با مخاطبانش صحبت میکرد. بلاگر ایرانی ترکزبانی هم از من برای طرح این ایده بسیار تشکر کرده بود. در بسیاری از کامنتها هم افرادی که با افراد نابینا سروکار دارند، گفته بودند با انجام این کار توانستهاند این نابینایی را در شادی خود شریک کنند.»
دروازهبانی در بازی گلکوچیک
علیرضای پرشروشور در رقابتهای فوتبال پلیاستیشن نیز به شیوه ابداعی خود با پسرداییهایش همبازی است. وقتی پسرداییهایش با دکمههای پلیاستیشن توپ را به دروازه حریف میرسانند، او با کمک همبازیها و فشردن یک دکمه، دروازه را باز میکند تا خودش و همتیمیهایش با صدای جیغ و هورایشان خانه را روی سرشان بگذارند. اگر هم بچههای محل در کوچه بساط گلکوچک برپا کرده باشند، علیرضا همراه پدر همبازیشان میشود و هردو با هم در دروازه میایستند تا هیچ توپی از خط دروازه آنها عبور نکند.
استعداد مادرزادی برای نواختن
مهربانیهای پدر خانواده باباجانی در حق پسر باهوشش فقط به مستطیل سبز و دنیای فوتبال محدود نمیشود. او و همسرش برای شکوفاکردن استعداد هنری پسرشان هم سنگتمام گذاشتهاند؛ «علیرضا با آنکه نابینا به دنیا آمده، از ٦ماهگی به موسیقی واکنش نشان میداد و در یکسالگی میتوانست با تمبک آهنگهای ساده بنوازد. هرقدر هم بزرگتر شد، با آنکه مربی و معلمی نداشت، این استعدادش را بیشتر نشان داد. من و مادرش وقتی این توانایی او و حسرتش برای داشتن یک پیانو را دیدیم، تصمیم گرفتیم برای شکوفاکردن استعدادش کاری انجام دهیم.» اما با حقوق کارمندی پدر خرید پیانوی مناسب کار سادهای نبود؛ «مادرش همه طلاهایش را فروخت و من یک وام مضاربهای ۵٠میلیون تومانی گرفتم تا توانستیم هزینه ٢٠٠میلیونی خرید پیانو را فراهم کنیم.»
مسیر ناهموار موفقیت
همان لذت تماشای نخستین لحظه هنرنمایی حرفهای علیرضا کافی بود که پدر و مادر خاطرجمع شوند که تصمیمشان درست بوده است؛ «همین که پیانو را به خانه آوردیم، پسرم با آنکه فقط ۵سال داشت و تا آن موقع فقط با ارگ اسباببازی آهنگ میزد، توانست بدون دیدن ظاهر پیانو قطعه الهه ناز را مانند یک پیانیست حرفهای اجرا کند. آن لحظه زیباترین لحظه عمرم بود و درحالیکه علیرضا پیانو میزد من و مادر و خواهرش بیصدا و دور از چشم او فقط اشک میریختیم.» از آن زمان بهبعد پدر هر پنجشنبه ٢٢٠کیلومتر مسیر شهرشان بروجن تا اصفهان را طی میکند تا پیانیست کوچولو در کلاس نیمساعتی آموزش پیانوی استادی حرفهای شرکت کند.
جواهر بابا
علیرضا که پدرش او را با عناوینی مثل «جواهر بابا» و «هدیه خدا» صدا میزند، با بیماری مادرزادی لِبِر به دنیا آمده که فقط 2کشور بلغارستان و آمریکا امکانات درمان آن را دارند، اما بالابودن هزینه درمان باعث شده تماشای دنیای رنگی برای پسر آقا اردشیر به یک حسرت تبدیل شود؛ «درمان او حدود 190میلیارد تومان هزینه دارد و تابهحال نتوانستهام برای درمانش کاری انجام دهم.» دیدن تواناییها و زیباییهای وجود علیرضا غم نابینایی او را بر دل خانوادهاش هموار کرده، اما تا پذیرفتن و کنارآمدن با این واقعیت لحظات سختی را گذراندهاند؛ «وقتی دیدیم علیرضا با دیدن اسباببازیهایش واکنشی نشان نمیدهد، به پزشکان مختلف مراجعه کردیم و هیچکدام متوجه مشکلش نشدند، اما وقتی پزشکی اصفهانی به بیماریاش پی برد و فهمیدیم او مادرزاد نابینا به دنیا آمده، دنیا روی سرمان خراب شد و زمان زیادی طول کشید تا توانستیم با واقعیت کنار بیاییم، ولی حالا که میبینم خدا بهجای نعمت بینایی چه توانمندیهای شگفتانگیزی در وجود پسرم گذاشته قدردان این نعمت هستیم که به ما بخشیده است.»