• سه شنبه 26 خرداد 1405
  • ٣٠ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 Jun 16
سه شنبه 26 خرداد 1405
کد مطلب : 277553
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/rRMqk
+
-

درگیری خونین در جنوب تهران راز فروش نوزادان را فاش کرد

اعتراف هولناک مادر به فروش 3نوزادش

گزارش
اعتراف هولناک مادر به فروش 3نوزادش

الهه فراهانی| روزنامه‌نگار

درگیری خونین زوجی در جنوب تهران پرده از راز زنی جوان برداشت که نوزادان خود را به زوج‌های نابارور می‌فروخت.
به گزارش همشهری، چند روز قبل، ساکنان ساختمانی در یکی از محله‌های جنوب تهران با شنیدن صدای درگیری شدید یک زوج جوان و گریه بی‌وقفه نوزادشان نگران شدند. صدای فریاد و شکستن وسایل از واحد طبقه همکف به گوش می‌رسید و دقایقی بعد زنی خون‌آلود درحالی‌که به‌سختی راه می‌رفت، با کمک مردی که همسر صیغه‌ای‌اش بود از ساختمان خارج شد. همسایه‌ها که همچنان صدای گریه نوزاد را می‌شنیدند و نگران وضعیتش بودند، با اورژانس اجتماعی و پلیس تماس گرفتند.
مأموران پلیس و عوامل اورژانس اجتماعی دقایقی بعد به محل رسیدند، اما اثری از نوزاد نبود. در ادامه معلوم شد پدر و مادر نوزاد به بیمارستانی در همان حوالی رفته‌اند. تیم پلیس به بیمارستان رفت، اما مرد ناپدید شده بود و زن ۳۴ساله‌ای به نام هاجر به‌دلیل جراحات ناشی از ضرب و جرح بستری بود.
هاجر در نخستین اظهاراتش گفت: 3روز قبل زایمان کردم، اما روز حادثه به‌شدت با همسر صیغه‌ای‌ام درگیر شدم. او کتکم زد و وقتی دید مجروح شده‌ام، من را به بیمارستان انتقال داد، اما خودش ترسید و بلافاصله بیمارستان را ترک کرد. احتمال می‌دهم بعد از خارج شدن ما از خانه‌ بچه‌ام را دزدیده‌ باشند.
با این ادعا پرونده‌ای با عنوان کودک‌ربایی تشکیل شد، اما تحقیقات بعدی مسیر پرونده را تغییر داد.

راز تکان‌دهنده
کارآگاهان با بررسی دوربین‌های مداربسته اطراف محل زندگی هاجر به سرنخ مهمی رسیدند. تصاویر نشان می‌داد بعد از رفتن این زن و شوهر به بیمارستان، زن و مردی جوان وارد خانه شده‌اند و دقایقی بعد درحالی‌که نوزادی را در آغوش داشتند، آنجا را ترک کرده‌اند. با به ‌دست آمدن این تصاویر، مأموران بار دیگر به تحقیق از هاجر پرداختند و او این بار اسرار ناپدید شدن نوزادش را فاش کرد.
وی گفت: من بچه‌ام را به خانواده‌ای که نمی‌توانستند بچه‌دار شوند فروختم و از آنها 100میلیون تومان پول گرفتم. آن زوجی که وارد خانه ما شدند هم خریداران نوزادم بودند.
تحقیقات گسترده‌تر نشان داد این نخستین ‌بار نبوده که هاجر دست به چنین کاری زده است. او قبلا نیز 2بار زایمان کرده، اما اثری از فرزندانش نبود. در نهایت مشخص شد آن 2 نوزاد دیگر هم فروخته شده‌اند، آن هم به مبالغی بین ۲۰ تا ۵۰میلیون تومان. با روشن شدن ابعاد پرونده به دستور قاضی محمدتقی شعبانی، قرار بازداشت موقت برای هاجر صادر شد و تیمی ویژه مأمور شناسایی و یافتن 3نوزاد و زوج‌هایی شدند که اقدام به خرید آنها کرده‌اند.

گفت و گو
معامله عجیب

هاجر ۳۴ساله است. او هرگز تصورش را نمی‌کرد که راز تکان‌دهنده او پس از گذشت سال‌ها فاش شود. گفت‌وگو با او را بخوانید.
چرا به نقطه‌ای رسیدی که تصمیم به فروش نوزادان خودت گرفتی؟
چون با بدبختی و مشکلات فراوان بزرگ شدم. در 16سالگی من را به‌زور شوهر دادند، به مردی که 20سال از من بزرگ‌تر بود. انتخابی در کار نبود. او یک خلافکار حرفه‌ای و بیشتر وقت‌ها هم زندان بود، به خاطر قاچاق مواد، سرقت و موارد دیگر. سال‌های زندگی‌ام بین دادگاه و زندان ‌گذشته.
چه شد که از او جدا شدی؟
حبس طولانی گرفت. من طلاق غیابی گرفتم و از شهرمان رفتم. جایی را نمی‌شناختم. کار خاصی هم بلد نبودم. در خانه‌های مردم کار می‌کردم، مثل نظافت یا نگهداری از سالمندان.
ایده فروش نوزاد از کجا به ذهنت رسید؟
در آخرین خانه‌ای که کار می‌کردم صاحبخانه بچه‌دار نمی‌شد. هزینه درمان می‌داد و دنبال گرفتن بچه از بهزیستی بود. همان‌جا فهمیدم بعضی‌ها چقدر برای بچه داشتن حاضرند پول بدهند. همان شد جرقه کار.
بعد چه کردی؟
تصمیم گرفتم به‌صورت موقت ازدواج کنم. بعد از اینکه صیغه مردی می‌شدم و بچه‌دار می‌شدم به مطب‌های زنان و مراکز ناباروری می‌رفتم. با زن‌هایی که سال‌ها در حسرت مادر شدن بودند حرف می‌زدم. می‌گفتم شرایط مالی خوبی ندارم، شوهرم رهایم کرده یا زندان است. پیشنهاد می‌دادم اگر کمکم کنند، بچه را به آنها می‌فروشم.
یعنی از ابتدا با نیت فروش باردار می‌شدی؟
بله،‌ همین‌طور است.
بابت 2نوزاد اول چقدر گرفتی؟
مربوط به چند سال قبل و در شهرستان بود. بین ۲۰ تا ۵۰میلیون تومان. خیلی محتاج بودم. پول اجاره و خرج زندگی نداشتم.
نوزاد سوم چطور؟
با آخرین مردی که صیغه‌اش شده بودم به تهران آمدم و باردار شدم. این بار 100میلیون تومان گرفتم. خانواده‌ای بودند که سال‌ها بچه‌دار نمی‌شدند.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
شوهر صیغه‌ای‌ام فهمید بچه را فروخته‌ام. از اول هم می‌گفت سقطش کن. می‌گفت دردسر می‌شود. دعوا کردیم. من را کتک زد که کار به بیمارستان کشید، اما خودش از ترس فرار کرد.
از سرنوشت بچه‌ها خبر داری؟
نه. فقط می‌دانم پیش خانواده‌هایی هستند که بچه می‌خواستند. فکر می‌کردم با این معامله خوشبختشان می‌کنم. هم بچه‌هایم خوشبخت می‌شدند و هم زن و مردهایی که در حسرت پدر و مادر شدن بودند به آرزویشان می‌رسیدند.
هیچ وقت دلت برای بچه‌هایت تنگ نمی‌شد؟
هر مادری دلش برای بچه‌اش تنگ می‌شود، ولی آن موقع فکر می‌کردم چاره‌ای ندارم.


 

این خبر را به اشتراک بگذارید