• شنبه 9 خرداد 1405
  • ١٣ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 30
یکشنبه 10 خرداد 1405
کد مطلب : 276851
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/pQXwQ
+
-

اعضای این باند از دوستان و اقوامشان هم سرقت می‌کردند

سلطان سرعت به بن بست رسید

گزارش
سلطان سرعت به بن بست رسید

الهه فراهانی | روزنامه‌نگار

  اعضای یک باند بزرگ سرقت که حتی به نزدیک‌ترین دوستان و اعضای خانواده‌هایشان هم رحم نکرده بودند، در دام پلیس گرفتار شدند.
به گزارش همشهری، از چندی قبل کارآگاهان پلیس آگاهی تهران در جریان سرقت و زورگیری‌های سریالی از شهروندان در مناطق مختلف پایتخت قرار گرفتند.
آن‌طور که مالباخته‌ها می‌گفتند، سارقان با استفاده از موتورسیکلت‌های سنگین، در زمان‌های اوج ترافیک به آنها حمله و با تهدید چاقو، گوشی و طلاهایشان را سرقت کرده بودند.
اظهارات مالباخته‌ها نشان می‌داد که سارقان در جریان سرقت‌هایشان همواره ماسک‌های مخصوص به‌صورت داشتند و با مهارت عجیبی که در موتورسواری داشتند به راحتی فرار می‌کردند. اعضای این گروه علاوه بر مردم پیاده، از راننده‌ها نیز در اتوبان و خیابان‌های شلوغ و پرترافیک سرقت می‌کردند و متواری می‌شدند.
تصادف 
درحالی‌که تحقیقات کارآگاهان ادامه داشت، یک تصادف در یکی از خیابان‌های غرب تهران، پلیس را به اعضای این باند رساند. ماجرا از این قرار بود که راکب یک موتورسیکلت سنگین در یک چشم به‌هم‌زدن، گردنبند زنی را که در حال عبور از خیابان بود قاپید و فرار کرد. شاهدان با دیدن این صحنه به تعقیب موتورسوار پرداختند. اما راکب موتور که به‌شدت دستپاچه شده بود، ‌هنگام فرار با یک خودروی پراید برخورد کرد و دستگیر شد. با بررسی کیف همراه متهم، مقادیر زیادی گوشی موبایل سرقتی و گردنبند کشف شد. با انتقال او به پایگاه پلیس و اعترافات اولیه، مشخص شد او سردسته باند است که در میان همدستانش به سلطان سرعت معروف است. با اعترافات این متهم، 2عضو دیگر این باند در مخفیگاهشان دستگیر شدند و به سرقت‌های سریالی اقرار کردند.

اعتراف به خیانت بزرگ
سرکرده باند معروف به سلطان سرعت است. او 2مرتبه زندان را تجربه کرده اما هرگز درس عبرت نگرفته است.

از چه زمانی سرقت می‌کنی؟
تقریبا از 18سالگی. من از نوجوانی در پیست‌های غیرقانونی موتورسواری می‌کردم. آنجا بود که سرعت و فرار را یاد گرفتم. وقتی بیکار شدم، فکر کردم بهترین راه برای پولدار شدن استفاده از همین توانایی است.
قبلا چه کاره بودی؟
در یک فروشگاه کار می‌کردم و فروشنده بودم اما در آنجا با فردی که به من تهمت زده بود درگیر شدم. کار به کتک کاری کشید و اخراجم کردند.
از سرقت‌هایت بگو.
ما فقط در ترافیک سنگین خیابان‌های تهران کار می‌کردیم. موتورسیکلت‌های ما قوی بودند و می‌توانستیم از هر راهی که فکرش را بکنید، فرار کنیم. برای پلیس غیرممکن بود که ما را در ترافیک بگیرد.
طعمه‌هایتان را چطور شناسایی می‌کردید؟
گاهی سراغ دوستان یا حتی فامیل‌های دور و نزدیک‌مان می‌رفتیم. در مهمانی‌ها آمار فامیل را به‌دست می‌آوردم؛ چه کسی گوشی جدید خریده یا فلان ساعت قرار است از کجا رد شود. چون ماسک به‌صورت داشتیم ما را شناسایی نمی‌کردند و به راحتی از آنها سرقت می‌کردیم.
چرا به سلطان معروفی؟
 چون در موتورسواری رقیب نداشتم. همیشه برنده پیست مسابقات زیرزمینی و شرط‌بندی بودم؛ کسی به گرد پایم نمی‌رسید اما آخرش خراب کردم.
با آن‌همه مهارت در پیست، به راحتی گیر افتادی.
من فکر می‌کردم شکست‌ناپذیرم. آن روز هم مثل همیشه فکر می‌کردم با یک مانور ساده از سدِ ترافیک رد می‌شوم اما مردمِ آن منطقه نقشه‌ من را خراب کردند. آنها راه را بسته بودند و من مجبور شدم ترمز کنم. بنویسید سلطان سرعت در برابر ترافیک عادی تهران به زانو درآمد!


 

این خبر را به اشتراک بگذارید