• پنج شنبه 21 خرداد 1405
  • ٢٥ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 Jun 11
سه شنبه 15 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275562
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/E9KW4
+
-

5شهید و 2مجروح از یک خانواده

سبک زندگی شهید رضا خزاعی و خانواده‌اش به روایت نزدیکان

گزارش
5شهید و 2مجروح از یک خانواده

بهاره خسروی | روزنامه‌نگار 

«دلم به جدایی نمی‌آمد. دختر و نوه‌هایم را محکم چسبیده بودم. آقارضا دامادم به شوخی گفت چه خبره حالا! گویی خداحافظی آخره، این همه طول و تفصیل نداره دوباره برمی‌گردیم. فرودگاه امام‌خمینی(ره) شهریور‌ماه سال ۱۴۰۴ آخرین دیدار با دخترم، آقارضا دامادم و نوه‌هایم بود. آنها راهی لبنان شدند و امروز من داغدارشان هستم.»؛ این جملات، روایتی است از بانو مهری شریفی روزبهانی، مادر همسررضا خزاعی که در دومین روز حمله آمریکایی-صهیونیستی همراه همسر و 3فرزندش در لبنان به شهادت رسیدند. این بانو از سبک زندگی این خانواده و شهیدان سرافراز میهن روایت می‌کند.

ازدواج ساده و آسان
مهری شریفی فقط یک دختر داشت و 2پسر و حالا بسیار دلتنگ است: «از همان دوران کودکی دخترم معتقد به رعایت واجبات دینی به بهترین نحو ممکن بود. دخترم مینا کاوه‌آهنگران سال ۱۳۶۶ به دنیا آمد و در دانشگاه رشته ریاضی محض خوانده بود. آقا‌رضا دامادم هم متولد سال ۱۳۶۳ بود. آقا‌رضا از وقتی که وارد خانواده ما شد، حکم پسر خانواده را پیدا کرد. من و همسرم برای بیشتر کارهایمان با آقا‌رضا مشورت می‌کردیم؛ خیلی پسر عاقل و با تدبیری بود.» او در ادامه از ماجرای خواستگاری و ازدواج دخترش تعریف می‌کند: «معیار دخترم برای ازدواج ایمان و تقوا بود. خواستگاران زیادی هم داشت. شرط کرده بود اگر فرد مورد نظرش را در جلسه خواستگاری پسندید، در مجلس می‌نشیند و درصورت مخالف‌بودن، سریع مجلس را ترک می‌کند. خواستگاری آقا‌رضا خیلی جالب بود. شب ۲۳‌ماه رمضان بود و ما برای مراسم احیا همراه دخترم به مسجد رفته بودیم. رفتیم مسجد و بیرون که آمدیم دیدم آقا‌پسری مشغول صحبت با یکی از اقوام ماست که با آمدن ما به هر دوی ما نگاه کرد. دخترم کاملا صورتش را پوشانده بود که شنیدم به همان فامیل ما گفت من ندیدم چون چهره هر دو کاملا پوشیده بود. اما دست تقدیر و سرنوشت ما را به‌هم رساند. آقارضا به خواستگاری دخترم آمد و دخترم هم قبول کرد و مراسم عقد آنها در کمال سادگی در آبان‌ماه ۸۸ همزمان با سالروز تولد امام‌رضا(ع) انجام شد. سال ۱۳۸۹ هم مراسم عروسی را برپا کردند و در کمال سادگی راهی خانه و زندگی‌شان شدند. حتی از مراسم ازدواجشان فیلم و عکس هم نگرفتند. ترجیح می‌دادند از تجملات دوری کنند.»

زود برمی‌گردیم
مرور قصه شهادت دختر، داماد‌و نوه‌های بانو شریفی‌‌، کار چندان راحتی نیست؛ ماجرایی که بانو با تعریف آن صدایش بغض‌آلود می‌شود: «آخرین خداحافظی ما شهریور‌ماه سال گذشته در فرودگاه امام‌خمینی(ره) بود. بچه‌ها که رفتند ندیدمشان تا روز جنگ که
۹ اسفند‌ماه ساعت یک بعد از ظهر دخترم تماس گرفت و جویای حالم شد و گفت مامان مراقب خودتان باشید ما هم زود بر می‌گردیم و نگران ما نباشید. ما جای امنی هستیم. درصورتی که این حرف را برای دلگرمی من زده بود. محل زندگی‌شان خیلی به نقطه حملات نزدیک بود. البته دامادم هم از 2سال پیش در لیست ترور اسرائیلی‌ها بود. در دومین روز جنگ، دختر و دامادم همراه 3فرزندشان فاطمه، زهرا و علی به شهادت رسیدند. 2فرزندشان محمد ۴ساله و حسین یکساله مجروح شدند.»

سجایای اخلاقی خانواده
توجه به نماز اول وقت یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شهید رضا خزاعی بود که بانو شریفی درباره آن صحبت می‌کند: «تأکید زیادی به خواندن نماز اول وقت داشت و هر جا بود همه را به خواندن نماز اول وقت دعوت می‌کرد. همیشه نماز را با صدای بلند می‌خواند. علاوه بر همه خصوصیات اخلاقی نیکش، ارادت ویژه‌ای به رهبر معظم انقلاب داشت. هر جا که بود، وقتی اسم آقا می‌آمد یا اینکه سخنرانی‌اش از تلویزیون پخش می‌شد، دو زانو می‌نشست. دخترم مثل همسرش بود و هر دو تأکید زیادی به اطاعت از اوامر رهبری داشتند و شاید همین عشق و علاقه بود که یک روز پس از شهادت آقا به رهبر شهید پیوستند.»




 

این خبر را به اشتراک بگذارید