شرم دارم در خانه بنشینم
وحید شمسایی از حضور خودش و مردم در میدان میگوید
وحید شمسایی، اسطورهای که سالها با ساقهای طلاییاش پرچم ایران را بر فراز قلههای آسیا به اهتزاز درآورده، حالا در میدان دیگری قد علم کرده است؛ میدانی که نه با سوت داور، بلکه با ضربان قلب ملتی غیور گره خورده است. او که نامش با فوتسال ایران عجین شده، با صدایی رسا و قلبی مالامال از عشق به وطن میگوید: «من از دل همین مردم برخاستهام؛ اگر افتخاری بوده، در سایه دعای این مردم بوده است.»
این کلمات تنها یک تعارف نیست؛ اعترافی است از جنس تعهد. شمسایی با حضور بیوقفه در میان مردم، خط بطلانی بر تمام فاصلههایی کشیده که گاهی میان قهرمانان و مردم ایجاد میشود. او با صراحت میگوید که شرم دارد در خانه بنشیند وقتی ملت باشرفش در میدان حضور دارند. این یعنی در قاموس شمسایی، قهرمانی به مدالهای آویخته بر سینه نیست؛ به همراهی با دردهای مردم و ایستادن زیر پرچمی است که مقدسترین نماد هویت ماست.
او از خاطراتش با رهبر شهید میگوید؛ از آن نگاه دقیق و موشکافانهای که جزئیات زندگی ورزشکاران را زیر ذرهبین داشت. شمسایی این اشراف را نه فقط یک توجه مدیریتی، بلکه نعمتی میداند که پیوند عمیق میان رهبری و جامعه ورزش را نشان میدهد. او از شهیدی سخن میگوید که فقدانش، خیل عظیم مردم را به خیابانها کشانده و این جوشش ملی، برای شمسایی تجلی همان وطندوستی است که وطنفروشی و آدمفروشی را در برابرش، حقیر و ممنوع میشمارد.
وحید شمسایی در این لحظات تاریخی، نه یک مربی، که یک مرد میدان عاطفه است. او به ما یادآوری میکند که فارغ از هر نتیجهای در زمین بازی، آنچه یک کشور را استوار نگه میدارد، همین پیوند ناگسستنی قلبهاست؛ پیوندی که در آن، قهرمان و مردم، در یک صف و با یک هدف، برای عزت ایران میتپند.