فرماندهی زنانه امداد
امدادرسانی به مناطق جنگزده در پهنه غربتهران، توسط یک خانم فرماندهی میشود
فاطمه عسگرنیا | روزنامهنگار
جنگ؛ واقعهای که وقتی در ایران رخ میدهد همه لباس رزم به تن میکنند و برای دفاع از کیان کشورشان در جبهههای مختلفنبرد حاضر میشوند. پیر و جوان، مرد و زن، برایشان فرقی ندارد موافق سیاستهای نظام باشند یا مخالف آن؛ تنها اصلی که برای ایرانیها اهمیت دارد، دفاع همهجانبه از مرزهای کشورشان است که تا به امروز برای آنکه دست دشمن به آنها نرسد خونهای زیادی دادهاند. مصداق این سخن این روزها در پهنه غرب تهران با فرماندهی امدادرسانی یک زن نمایان است. خانم تاج تقینژاد، بانویی که بعد از کارنامه درخشان فعالیتهای امدادی و مدیریتی گروههای امدادی در منطقه 22 این بار و در جنگ رمضان فرماندهی امدادرسانی غرب تهران را عهدهدار شده است.
از ابتدای جنگ تا به امروز بهصورت شبانهروزی در شعبه هلالاحمر منطقه 22حاضر است و به خانه نرفته. رد خستگی در چهره زنانهاش دیده میشود اما غلبه روحیه امید در وجودش پررنگتر است. او فرمانده 110امدادگری است که در این روزهای سخت در پهنه غرب تهران مشغول امدادرسانی به مناطق جنگزده هستند. پهنه غرب شامل مناطق 5، 9، 21، 18، 10و 22میشود و از ابتدای جنگ رمضان تا به امروز شاهد شدیدترین حملات دشمن صهیونیستی -آمریکایی به مناطق مسکونی، پایگاههای نظامی و مراکز علمی و آموزشی بوده است.
خسته از کار نیستم
لحظهای، تماس با بیسیم و تلفن شخصیاش قطع نمیشود. گفتوگو با او در این شرایط جنگی سخت است اما با همان روحیه مادرانه خود همهچیز را تحت کنترل دارد و میگوید: «از کار شبانهروزی خسته نیستم. از صحنههای تلخی که مجبوریم در جریان امدادرسانی به مجروحان بمبارانهای مناطق مسکونی با آنها روبهرو شویم، خستهام. وقتی مردم بیگناه و زنان و کودکان را از زیر خروارها آوار بیرون میکشیم، همان حالی را دارم که روزی پیکر همسر و دخترم را در مقابلم دیدم.»
مادر امدادگرانم
با آهی، نفسی تازه میکند و نگاهی به اطرافش میاندازد؛ به جوانهایی که او فرماندهیشان را عهدهدار است؛ «همه این بچهها انگار بچههای خودم هستند. من ۲سال پیش همسرم، دخترم و برادرزادهام را در یک تصادف از دست دادم. روزی که در جنگ 12روزه در دوکوهه منطقه 22، مجتبی ملکی و امیرحسین جمشیدپور را حین عملیات امداد و نجات مقابل چشمانمان به شهادت رساندند، حال و روزم مانند زمانی بود که فرزند خودم را از دست داده بودم؛ انگار این دو، بچههای خودم بودند که مقابل چشمانم پرپر شدند. همه از دیدن صحنه شهادت بچهها مات و مبهوت بودیم. بچههای تیم که دچار موجگرفتگی شده بودند، حال و روزشان بدتر بود. پیکرهای شهدا در میانه میدان، در آمبولانس هدف قرار گرفته توسط رژیم صهیونیستی در آتش میسوخت و بچههایی که دچار موج گرفتگی شده بودند در میانه میدان نشسته بودند و قدرت تکانخوردن نداشتند. نیرویی عجیب همه وجودم را در برگرفته بود؛ مانند مادری که دنبال بچههایش در میانه آتش میگشت، چشمم دنبال امدادگران بود. من باید باقی بچهها را زنده از آن مهلکه خارج میکردم.»
پهنهای پراصابت
کمک به هموطنان آسیبدیده برایش از هر چیزی واجبتر است؛ حتی پاسخ به سؤالات ما. دائما با گوشی تلفنهمراه و تلفن دفتر وضعیت مناطق را چک میکند و میگوید که پهنه غرب از ابتدای جنگ تا به امروز شاهد شدیدترین حملات وحشیانه دشمن آمریکایی-صهیونیستی بوده است؛ «همه مناطق تحت مدیریت امدادی ما از ابتدای جنگ تا به امروز مورد اصابت موشکها و حملات دشمن بوده و تلخترین موضوع، تخریب خانههای مسکونی در بافتهای فشرده و قدیمی این مناطق است؛ نقاطی که ما در جریان امدادرسانی به آنها شاهد مصدومیت و شهادت تعداد زیادی از شهروندان تهرانی بودیم.» در منطقهای که تقینژاد، فرماندهی امدادرسانیاش را عهدهدار است بیشترین حملات به بافتهای مسکونی بوده است: «مناطق ۲۲، ۲۱، ۵، ۹ و ۱۰ بیشترین حملات را در این مدت شاهد بودهاند و برخلاف چیزی که دشمن و رسانههای وابسته به آن میگویند، نهتنها مراکز نظامی بلکه خانه و زندگی مردم هم در این حملات از بین رفته است.»
