تهران علیهالسلام
اهل تهران هم نباشی، حتما تهران آمده ای، تهران را دیدهای قبلا.
من در تهران بزرگ شده ام، تهران را میشناسم، آن روز که زنان و دختران کشف حجاب کرده شعار آزادی میدادند، قبلتر آن روز که آنتنهای ماهواره روی پشت بامها نصب میشد، قبلتر یعنی آن زمان که پایتخت هجوم تمدن غرب به قلب ایران شیعه، ایران امام حسین ع شده بود. آن روزها را لمس کرده ام.
تهران و ما ادراک تهران، همه دنیای غرب هر چه تزیین بلد بود به خود آویزان کرد، هر چه ابزار ترس و ابهت مادی که داشت وارد کرد، هر چه ابزار تخدیر که داشت از سنتی و صنعتی تا رسانه همه را آورد بر سر این شهر بیچاره بیدفاع یعنی تهران.
اما اگر در تهران زندگی کرده باشی حتما هیاتها را هم میشناسی، شب تا صبح روضه خوانیها، مناجات خوانیها، سینه زنیها را هم دیده ای، حتما از جلسات زنانهاش هم شنیدهای، جلسات قرآنش را میشناسی، حتما میدانی زنان بیحجاب آنچنانیاش حتی اهل ختم قرآن و نماز شب و نذری دادن هم هستند، حتما میدانی کوچههایش هر کدام چند تا خانواده شهید دارد. لابد از علمای معنوی تهران هم شنیدهای، از حلقات فکری و علمی و اعتقادیاش هم شنیدهای. تهران جایی است که بزرگترین اولیای الهی که من میشناسم و در تاریخ شبیهشان را سراغ ندارم یعنی خامنهای شهید و خمینی روح خدا در آن نفس کشیدهاند. زندگی کردهاند، کار کرده اند، صبر کرده اند. اصلا لابد خبر داری که حوزه قم را شیخ عبدالکریم کنار تهران احیا کرد چون با تهران کار داشت. میدانست خبرهایی در اینجا است.
حالا اگر اینها را خبر هم نداشتی این روزها بیا تهران.
امشب که این متن را مینویسم همه تهران را با ماشین چرخیدم. همه آن باطن معنوی تهران گویا تصمیم گرفت هویدا شود. این بار نه از انقلاب تا آزادی، نه حول میدان امام حسین ع نه در مصلا نه تا معراج شهدا نه در گلزار شهدا نه در حرم امام نه، در همه کوچهها و خیابانها، پرچم به دست. دلهایی پر از داغ اما پر از خروش و حماسه.
از تونلهایی که دختران و زنان چادری پرچم به دست در خیابانهای بالا شهر از شریعتی و پاسداران و اختیاریه و چیذر درست کرده اند تا پایین سمت مولوی و شوش و خیام و نازی آباد تا غرب سمت سعادت آباد تا شرق نارمک و هفت حوض ، از ماشینهای مختلف از سه چرخه و پراید تا ماشینهای با کلاس و شاسی بلند که اسمهاشون رو بلد نیستم ، همه پرچم به دست، آدمهایی که یک پرچم روی شانه داشتند و تنهایی مثل دیوانه ها در پیادهروها و کوچهها راه میرفتند، مغازه دارهایی که قربان صدقهات میرفتند وقتی با لباس روحانیت میدیدند تو را، آن هم در چه حالی وقتی صدای ضد هوایی و پدافند و چه و چه گوشه و گوشه شهر میآمد، وقتی اینترنشنال اسراییل و وحید آنلاین و چه و چه نقاط هدف را مشخص کرده بودند، وقتی ناگهان در اطرافت صدای موشک و انفجار میشنوی، کی، شب چهارشنبه سوری که عروسی اراذل است، کی هنوز دو ماه نیست که موشهای اسراییلی شیر شدند در دیماه و سلاخی کردند بسیجیهای مظلوم و مردم عادی را، در حالی که خبر شهادت فرماندهان در شهر پخش شده و ایست بازرسی ها مورد هجومند.
بابا این مردم چرا اینطوری شدهاند؟ این تهران چرا اینگونه شده؟ بیحجاب و با حجاب و چادری و راستی و چپی و بالاشهری و پایین شهری و وای خدایا چه کرده خون سیدعلی مظلوم و عارف این شهر. وای چه غوغایی شده چه قیامتی شده. میدانم همه کشور همین است اما تهران آخه؟ تهران زخمی از تحقیر و تخدیر غرب؟ تهران سیاه از دود ترافیک و درد مردم مهاجر؟ رفیقم میگفت دیده بود معتاد کارتون خواب کنار خیابانش هم به عکس سید مجتبی احترام میکند، چرا؟
یا مقلب القلوب یا مظهر اسم قیام یا صاحب الزمان عج چه کرده ای برای خون نائبت.
راست میگفت سید مجتبی رهبر عزیزم که آیه ای بالاتر از شخص رهبر شهید و دردانه ایران ظهور کرده، آیه ای که در مردم جلوه کرده، اصلا انگار آن آینه قدی بلند خامنه ای شهید شکسته و تبدیل شده به یک شهر آینه کاری شده که همه او را نشان میدهند فاینما تولوا فثم وجه الله را به تماشا کشیدهاند. این چه قیامتی است در تهران.