• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
دو شنبه 25 اسفند 1404
کد مطلب : 273819
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/G5Y78
+
-

خط به خط شجاعت توی کتاب‌ها

حمیده کاظمی؛ نویسنده 

«من آن روزها چادرم را گذاشته بودم کنار. اصلاً با آن وضعیت نمی‌شد چادر گذاشت. بقیه بچه‌ها هم چادر نداشتند. روی همان مانتو و شلواری که تنم بود، یک قطار فشنگ بسته بودم دور تا دور کمرم. کارم نگهبانی بود؛ هم توی مسجد، هم توی کوچه، هم توی محله. نگهبانی آنجا را خودم به عهده گرفته بودم. بقیه بچه‌ها توی مسجد بودند و کارها را پیگیری می‌کردند.تا سر بچه‌ها خلوت می‌شد دعا می‌خواندند. مقرّمان مسجد بود. روزها می‌رفتیم بیرون برای گشت زنی و شب‌ها برمی‌گشتیم توی مسجد.(۱)»
این چیزها را فقط توی کتاب‌ها خوانده بودم. فکر نمی‌کردم با چشم‌های خودم، شبِ عید، کنار میدان ولیعصر که پر می‌شد از دست‌فروش‌، ماشین جنگی و آدم‌های تفنگ‌به‌دست ببینم. بوی جنگ به جای بوی سبزی‌پلو‌ماهی و گل‌های سنبل، پایتخت را پر کرده. مردم برای اینکه شهر، دست منافق و اجنبی نیفتد شب‌ها بعد از افطار، دور میدان‌های اصلی جمع می‌شوند و پرچم ایران را تکان می‌دهند‌. روضه می‌شنوند. اشک می‌ریزند برای رهبر و رجز می‌خوانند برای آمریکا. همه مدل آدمی می‌بینم توی تجمع؛ از بی‌حجاب و چادری گرفته تا بچه و پیرمرد. انگار هر کس دلش برای ایران می‌تپد خودش را می‌رساند به جمع تا مواظب شهر باشد، تا بگوید: «منم هستم». سپاه، بسیج و پلیس هم با تفنگ و تجهیزات مواظب مردم‌اند.
از گلوله‌ها و خمپاره‌ها بدتراخبار ضد و نقیضی بود که می‌رسید. جنگ روانی آدم را بیشتر داغان می‌کرد. مثلاً خبر می‌آمد «عراق یه کیلومتری آبادانه. الان از اروند و بهمن‌شیر میان.»خود عراقی هااین خبرها را اعلام می‌کردند که رعب و وحشت بیندازند توی دل مردم.(۲)
بعد از صحبت پزشکیان با مردم، ترامپ علنا توی فضای مجازی، مردم ایران را تهدید کرد به مرگ. افطار کردیم و حاضر شدم برای تجمع بروم؛ دلم شور ‌زد یک کم. راه افتادم. فکر می‌کردم مردم کمتر آمده باشند ولی برعکس، جمعیت از شب قبل هم بیشتر بود. توی چشم‌های مردم تنها چیزی که ندیدم ترس بود. دلم قُرص شد به شجاعت مردم کشورم. این روزها دسترسی به اینترنت جهانی نداریم ولی اخبار را هم با اینترنت ملی از شبکه‌های داخلی چک می‌کنم، هم از تلویزیون. یک نگاهم به زیرنویس و موج‌های عملیات وعده‌ی صادق4 است و یک نگاهم به زدن‌های اسرائیل. توی دلم به کشورم و نیروهای مسلح باغیرت افتخار می‌کنم که دست نیاز سمت هیچ کشوری بلند نکردیم و یکه‌تاز نه فقط با اسرائیل که توی کل منطقه می‌جنگیم.
۱ و ۲ و. خاطرات خانم جوشی در کتاب  «شماره پنج»
 

این خبر را به اشتراک بگذارید