• شنبه 9 اسفند 1404
  • ٢ رمضان ١٤٤٧
  • 2026 Feb 28
شنبه 9 اسفند 1404
کد مطلب : 273358
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/zKBnO
+
-

شاعر در بحران سکوت نمی‌کند

گفت‌وگو با احمد بابایی و محمود حبیبی کسبی در برنامه «چارده» ‌تلویزیون همشهری

گفت‌وگو
شاعر در بحران سکوت نمی‌کند

علی‌الله سلیمی | روزنامه‌نگار

سومین قسمت از فصل تازه برنامه «چارده» تلویزیون همشهری با عنوان«شاعر در خط مقدم» میزبان‌احمد بابایی و محمود حبیبی کسبی بود. در ابتدای این برنامه که با اجرای سیدمحمد‌جواد شرافت همراه بود، تأکید شد که نسبت شعر و جامعه، تعهد اجتماعی شاعر و کارکرد شعر در بزنگاه‌های تاریخی، از مناقشه‌برانگیزترین مباحث ادبیات معاصر فارسی است. در سال‌های اخیر و همزمان با تحولات منطقه‌ای و داخلی، جریان تازه‌ای از شعر مقاومت و ملی-میهنی در میان شاعران آیینی شکل گرفته که کوشیده است به رویدادهای جاری واکنش نشان دهد. این موضوع محور اصلی گفت‌وگوی تفصیلی با 2 شاعر معاصر، احمد بابایی و محمود حبیبی کسبی بود که در آن به تحلیل مفهوم «شاعر در خط مقدم» پرداخته شد و مؤلفه‌های اندیشه‌ورزی، واکنش بهنگام، کارکرد رسانه‌ای شعر و چالش‌های زیبایی‌شناختی آن بررسی شد.

با آنکه گلوله‌اش تنم را بوسید 
خون زد شتک و پیرهنم را بوسید 
آنقدر گلوله بر تن خصم زدم 
تا خم شد و خاک وطنم را بوسید
بحث را با یک رباعی حماسی از استاد محمدرضا سهرابی‌نژاد آغاز کردیم تا روشن باشد که سخن از شعر رجزگونه و حماسه است. در روزگاری که جامعه داغ و بحران را تجربه می‌کند، شاعر کجای میدان می‌ایستد؟ آیا وظیفه‌ای دارد یا می‌تواند صرفاً به جهان شخصی خود بپردازد؟
محمود حبیبی کسبی: از دیرباز، شعر زبان قوم ایرانی بوده است. اگر امروز بسیاری از باورهای ما در حافظه جمعی تثبیت شده، از طریق شعر تثبیت شده است. ابیاتی که به‌خاطر سپرده‌ایم، به‌مرور در اعتقادات ما رسوب کرده‌اند. بنابراین شاعر نمی‌تواند فقط روایتگر حال شخصی خویش باشد؛ او زبان هم‌وطنان و هم‌زبانان خود هم هست. در بزنگاه‌های تاریخی، بغضی در گلوی مردم شکل می‌گیرد. اگر شاعر آن بغض را بیان نکند، احساس خفگی جمعی ایجاد می‌شود. این درد گاهی اقتصادی است، گاهی فرهنگی و گاهی سیاسی. ژانر اعتراض در شعر هم دقیقاً برای همین شکل گرفته است؛ برای رساندن صدای مردم به مسئولان. شاعر در خط مقدم یعنی کسی که این صدا را به زبان هنر تبدیل می‌کند.
احمد بابایی: من واژه «وظیفه» را سنگین می‌دانم، اما معتقدم شاعر متعهد نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. سکوت در زمانه بحران، خودش نوعی موضع‌گیری است. البته واکنش شاعر نباید سطحی یا شتاب‌زده باشد؛ باید ریشه‌دار باشد. شاعر باید نسبت هر رویداد را با روند تاریخی آن تشخیص دهد.
منظورتان از «روند تاریخی» چیست؟
بابایی: ما با مجموعه‌ای از رویدادها روبه‌رو هستیم که اگر کنار هم قرار بگیرند، یک «روند» را شکل می‌دهند. هنرمند باید بتواند این روند را تشخیص دهد. سخت‌ترین کار هنرمند همین است: اینکه بفهمد این اتفاق امروز، در امتداد چه جریانی است؛ تقویت‌کننده کدام جبهه است و تضعیف‌کننده کدام. به تعبیر دیگر، هنرمند باید اندیشمند باشد. هنرمند باطن زیبایی را درک می‌کند. اگر شاعر نسبت خود را با حقیقت پیدا کند، می‌فهمد کجا باید بایستد.
 آقای بابایی شما نخستین سالی که خدمت رهبری خواندید چه سالی بود و موضوع آن چه بود؟
سال ۱۳۹۳، همزمان با بحران شام. تصویر شهادت سردار اسکندری و رسانه‌ای شدن سر بریده‌اش، شوک بزرگی بود. هدفشان ایجاد رعب بود. من احساس کردم باید فریاد زد. این اتفاق، یک خبر عادی نبود؛ فاجعه‌ای بود که باید درباره‌اش سخن گفت. شعری سروده شد؛ اما جالب است که برخی رسانه‌های به‌اصطلاح انقلابی هم آن را منتشر نکردند. شاید گمان می‌کردند زمانش نیست. تا نیم ساعت قبل از دیدار با رهبر انقلاب هم نمی‌دانستم شعرم خوانده می‌شود یا نه. اما یقین داشتم این موضوع باید مطرح شود.
بخش‌هایی از آن شعر را برای ما و مخاطبان بخوانید.
خبر آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست
سیل دلشوره و آشوب سرازیر شده‌ست
سرِ دین طعمه سرنیزه تکفیر شده‌ست
هر که در مدح علی شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست
بنویسید تب ناخلفی‌ها ممنوع!
هدف، آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!
در دل عرش ورود سلفی‌ها ممنوع!
عرش یک روضه داغ است که داغ و گیراست
عرش… گفتیم که نام دگر سامرّاست!
تا «بهار عربی» روی علف باز کند
جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند
وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند
عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه«سنی و شیعه» سپر شیر خداست
لخت خون جگر ماست به روی لبشان
کوره دوزخیان، گوشه نشین تبشان
لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان
«نیل» را تا به «فرات» – آنچه بود آتش زد
شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد
بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند
انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند
چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند
بیشتر زانکه از این قوم بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عَدی» می‌جوشد
سنگ تکفیر به آیینه مذهب؟! هیهات!
ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!
دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!
ما نمک خورده عشقیم به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند
داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!
کفر بر سینه توحید نشیند؟! هرگز!
مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!
پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود
این شعر ۱۴ بند بود و بین اینها در کسری از ثانیه باید انتخاب می‌کردم کدام‌شان را باید بخوانم. در همان وسط داشتم انتخاب می‌کردم؛ یکی از مشکلات من اینجا بود که خب این بند را بخوانم یا نخوانم و چگونه بندهایی از شعر را انتخاب کنم که ارتباط بندهای شعر به همدیگر حفظ شود. جو مجلس هم سنگین بود. وقتی قرار است در محضر حضرت آقا شعر بخوانی و دورتادور مجلس هم بزرگان شعر و ادب نشسته‌اند، خواه‌ناخواه جو بر آدم غلبه می‌کند اما من یقین داشتم که موضوع این شعر بر جو غلبه می‌کند و همین اتفاق هم افتاد.
برخی‌ها معتقدند شعر واکنش سریع یا همان اشعاری که بلافاصله بعد از وقوع یک اتفاق یا رویداد اجتماعی سروده می‌شود، ارزش‌های ادبی چندانی ندارد و ماندگار نمی‌شود. شما در این زمینه چه نظری دارید؟
حبیبی کسبی: این نگاه، مطلق‌نگر است. ما یک نوع مخاطب نداریم. در لحظه بحران، جامعه به رجز نیاز دارد؛ به شعری که روحیه ببخشد و هویت جمعی را تقویت کند. این شعرها علاوه بر کارکرد آنی، سند عاطفی تاریخند.
البته باید تلاش کنیم نقطه تعادل را حفظ کنیم؛ جایی که هم ارزش هنری رعایت شود و هم کارکرد اجتماعی. شعر می‌تواند هم اندیشه‌ساز باشد و هم انگیزه‌بخش.
بابایی: مشکل زمانی پیش می‌آید که شعر به شعار تقلیل پیدا کند. اما اگر شاعر نسبت خود را با حقیقت روشن کرده باشد، حتی شعر موقعیتی هم می‌تواند عمق داشته باشد. مسئله، «یاری حق» است؛ همانگونه که در صدر اسلام، شاعر مأمور به دفاع زبانی از حقیقت بود.
یکی از شعرهای رضوی اثرگذاری که در اذهان مردم کشور ما و حتی کشورهای فارسی‌زبان ماندگار شده، شعر معروف «شاه پناهم بده» از سروده‌های آقای حبیبی کسبی است که خواننده معروف تاجیکستانی، دولتمند خالف هم این شعر را با صدای ماندگار خود خوانده است. از آقای حبیبی کسبی می‌خواهیم این شعر را برای ما و مخاطبان بخواند.
حبیبی کسبی: بله حتما. این شعر رضوی بازتاب‌های خوب و گسترده‌ای در ایران و کشورهای همسایه داشته است. یک‌بار توی مترو نشسته بودم و یک دفعه موبایل کسی زنگ خورد و صدای دولتمند را شنیدم. یک‌بار هم محمدحسین جعفریان شاعر و مستندساز کشورمان از ترکمنستان به من زنگ زد گفت من اینجا الان تو تاکسی نشستم و راننده تاکسی آهنگ این قطعه را گوش می‌دهد. صدایش می‌آمد تو واتساپ. برایم جالب بود. صدای خواننده تاجیک، شعری از یک شاعر ایرانی و مخاطب یک راننده تاکسی در ترکمنستان بود. قطعه داشت پخش می‌شد و یک حس و حال خاصی داشت. فکر می‌کنم صداقت لحظه و عنایت امام رضا(ع) باعث شد این شعر تا این اندازه زیاد شنیده شود. شاعر همیشه نمی‌داند کدام اثرش در زندگی مردم جاری خواهد شد.
شاه پناهم بده، خسته راه آمدم
آه نگاهم مکن، غرق گناه آمدم
 گر بپذیری رضا، ور نپذیری قضا
زائر ناخوانده‎ام، خواه نخواه آمدم
 راه خراسان چنین،‌ماه خراسان چنان
شاه خراسان ببین، بهر پناه آمدم
 شاه خراسانیم، رستم دستانیم
دست مرا رد مکن، بر در شاه آمدم
 آن دم زندانیم، بازدم جان شده
از قفس سینه‎ها، همچون آه آمدم
 پیرهن یوسفم! یا کفن یوسفم؟
بوی تن یوسفم، کز دل چاه آمدم
 بسته بست تو‎‌ام، لولی مست تو ام
ضربه شست تو‌ام، بر دف‌ماه آمدم
مشهد مشهود من، حضرت محمود من
طالع مسعود من، نامه سیاه آمدم
شافی دارالشفا، پنجره فولاد کو؟
در طلب شاخه‌ای، مهرگیاه آمدم
باد موافق وزید، از طرف صحن قدس
نام مرا خواند و رفت، چون پر کاه آمدم
یکی از مباحثی که امروزه مطرح است و پدیده‌های پیشران در جامعه را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند، پدیده سلبریتی‌هاست که ما هم در جامعه خود با  این پدیده مواجه‌ هستیم. به‌نظر شماها آیا هنرمند شاعر هنوز پیشران جامعه است؟
حبیبی کسبی: متأسفانه بخشی از هنرمندان به‌جای پیشرو بودن، تابع موج‌های فضای مجازی شده‌اند. به‌جای هدایت جامعه، در تمنای لایک و کامنت می‌سوزند. درحالی‌که هنرمند باید جلوتر از جامعه حرکت کند. در سال‌های اخیر، شاعران در بسیاری از حوادث- از شهادت‌ها تا تهدیدها- نخستین گروه‌هایی بودند که واکنش نشان دادند. اما رسانه‌ها دیر به سراغ شعر آمدند. تنها کسی که پیوسته بر اهمیت شعر تأکید کرده، رهبر انقلاب، حضرت آقاست که شعر را «سرمایه ملی» دانسته‌اند.
در میان آثار اثرگذار آقای بابایی، اثر «قبله آخرالزمانی‌ها» از زوایای مختلف قابل توجه است. درباره تولید این اثر بگویید. چگونه شکل گرفت و چه مراحلی را طی کرد تا به آن شکل نوآورانه تولید و پخش شد؟ در ادامه هم بخشی از آن شعر بلند را برای ما و مخاطبان بخوانید.
بابایی: بله، حتما. سال ۱۳۹۸ نماهنگ این شعر‌ با کارگردانی محمدباقر مفیدی‌کیا ساخته شد. حدود 10 روز در کربلا بودیم. هر روزش برای من معجزه بود. حتی برای یک صحنه کوتاه عروس و داماد، در لحظه آخر زوجی واقعی پیدا شد که خانواده شهید هم بودند. کار حرفه‌ای سختگیری می‌خواهد. اگر به کیفیت اهمیت بدهیم، شعر می‌تواند در قالب‌های رسانه‌ای جدید هم اثرگذار باشد. «قبله آخرالزمانی‌ها» نمونه‌ای از این رویکرد بود که اگر به همان شکل تداوم می‌یافت اثرگذاری بیشتری می‌توانست داشته باشد که البته در کارهای بعدی به آن شکل حرفه‌ای دنبال نشد. اما بخش‌هایی از شعر بلند«قبله آخرالزمانی‌ها»:
وسط کشف کودکانه‌ من
موج زنجیرها تلاطم کرد
خیمه آتش گرفت عصر دهم
کفش من راه خانه را گم کرد
پابرهنه به خانه برگشتم
خواهرم پاک کرد اشکم را
داد قولی که کفش نو بخریم
خواهرم گفت: او کریم است و
زیر دین کسی نمانده کریم
کربلا می‌روی به‌زودی‌ها
شب میلاد، کربلا بودیم
یک خیابان ستاره‌باران بود
خواهرم، چون کبوتران حرم
سر خوان کریم، مهمان بود
کربلا را ندید خواهر من
یک طرف مهر بود و قهر فرات
یک طرف‌ماه بود با مشکش
دست بر سینه، زائری آرام
عکس سلفی گرفت با اشکش
شب میلاد و گریه!؟ عاشق بود!
پیرمرد از عشایر کوفه
دید در کنج میکده مستم
«اِشربِ المای!‌ها هَلابیکم»
داد لیوان آب در دستم
یاد طفل رباب افتادم
بین دو رود، زندگی، جاری‌ست
در تلاقی‌ماه با خورشید
نوعروسی عفیف، لب وا کرد
«بله» تا گفت، عطر سیب وزید
کل کشیدند ایل امّ‌وهب
ارمنی بود و دومین سفرش
گنبد‌ماه را نشان می‌داد
دم باب‌الحسن هیاهو بود
او که قنداقه را تکان می‌داد
همسرش چند سال نازا بود
این خیابان که قلب تاریخ است
قبله آخرالزمانی‌هاست
یکی از پشت سر، صدایم کرد
لهجه‌اش مثل آسمانی‌هاست
«حججی» بود با همان لبخند...
زل زد و شربتی تعارف کرد
در گلو ردّ بغض شیرینی
ناگهان ساعت حرم می‌خواند
غزلی با صدای «آوینی»
«تو مپندار کربلا شهری‌ست...»

محمود حبیبی کسبی
پرچمدار

به جوش نوحه فقط گرم می‌شود دم ما 
که موج موج حماسه است در رگ غم ما
 هزار جامه خونین به زیر رخت عزاست 
چه صبح‌ها که دمد از شب محرم ما
 به لاله‌زار وطن داغ سروها زنده است
 دمیده از افق اشک صبح شب ما 
خوشا به راه دفاع از حریم مام وطن 
شهادتی که کفن هم مباد محرم ما
 فدای پرچم ایران و رقص در بادش 
به دوش رفتن تابوت‌های ماتم ما 
چه بیمه تیغ نمک خورده شهادت را 
در این مصاف به جز زخم نیست مرهم ما
 شبیه نخل رشید ایستاده می‌میریم 
فقط به وقت رکوع است قامت خم ما
 به چشم مردم ما فر ایزدی اشک است
 که شادمانی ما رشک برده بر غم ما 
به راه قدس سر از کربلا درآوردیم
 به رنگ خون سلیمانی است خاتم ما 

احمد بابایی
تقدیم به حضرت خدیجه س

اسیر حسن تو برگ گل است، شبنم هم
دخیل عصمت تو آسیه‌ست، مریم هم
ز هر دمت همه سر می‌رود عصاره وحی
که با رسول خدا همسری و همدم هم
تو کیستی؟ جبل النور خانه احمد
که تکیه کرده به نور تو کوه محکم هم
زلال چشمه تطهیر از تو جاری شد
گواه پاکی تو کوثر است، زمزم هم
دمید در برهوت حجاز یاس از تو
بهشت می‌شود از مقدمت جهنم هم
همین ز‌شان تو کافی ست دخترت زهراست
فدای دختر تو عالم است و آدم هم
به دست زهره منظومه مطهر توست
فقط نه چرخش دستاس، هر دو عالم هم
عقیق عشق محمد، نگین حلقه توست
سر است حلقه تو از نگین خاتم هم
تو با رسول هم آیینه‌ای و هم آهی
برای درد دلش محرمی و مرهم هم

‌در دهه اخیر، جریان شعر مقاومت و ملی-میهنی کوشیده است نقش شاعر را از «ناظر زیباشناس» به «کنشگر فرهنگی» ارتقا دهد. 
در این تعریف، شاعر:
  رویداد را در نسبت با روند تاریخی تحلیل می‌کند.
 در لحظه بحران، سکوت نمی‌کند؛
 میان زیبایی‌شناسی و کارکرد اجتماعی تعادل می‌جوید.
 و با بهره‌گیری از رسانه‌های نوین، شعر را به متن زندگی مردم بازمی‌گرداند.
مفهوم «خط مقدم» در این خوانش، جغرافیا نیست؛ مرز حقیقت است و شاعر، اگر بخواهد، می‌تواند پاسدار این مرز باشد‌
 

این خبر را به اشتراک بگذارید