اولین قرارداد با تماشاگر
نامهای فیلمهای جشنواره فجر به ما چه میگویند؟
مستانه یگانه
نام فیلم به اندازه داستانش، بازیگرانش، کارگردانش، ژانرش و همهچیزهایی که در یک فیلم سینمایی تعیینکننده است مهم است. نام فیلم تصویری در ذهن تماشاگر میسازد که توقع او را از فیلم شکل میدهد. نامهای یککلمهای، چندبخشی یا نامهای بسیار بلند هرکدام تصاویری را به ذهن تداعی میکنند که نخستین مواجهه تماشاگر با فیلم است. واژه عادی «سلام» را درنظر بگیرید که در مکالمات روزمره ممکن است بارها بهکار ببریم. وقتی نام فیلمی «سلام» است، به فراخور این واژه احساس میکنیم با فیلمی طرفیم که حال و هوای دوستانهای دارد، اما درعینحال نمیتوانیم به معمولی بودن و تکراری بودنش بیاعتنا باشیم.
البته که با نام فیلم معمولا در پسزمینه پوستر یا در تیزر و آنونس آشنا میشویم و تصاویری که میبینیم، ثابت یا متحرک، تکمیلکننده نام هستند. اما اگر به واژه «سلام»، واژه دیگری مثل «آخر» یا «سرد» یا «بیپاسخ» اضافه شود، تصویر دیگری از این عنوان ترکیبی در ذهنمان نقش میبندد. با این مقدمه، درباره این نوشتیم که فیلمهای امسال جشنواره فجر چه نامهایی داشتند.
فرنگیها
«اسکورت»، «بیلبورد» و «کارواش»
هرسه اسامیای هستند انگلیسی. «اسکورت» در نخستین برخورد فیلمی اکشن را به ذهن متبادر میکند، ولی «اسکورت» درامی اجتماعی درباره شوتیهاست. «بیلبورد» با شهرت قرابت دارد و به مضمون فیلمی که این نام را دارد بیربط نیست. «کارواش» که با شستوشوی ماشین مترادف است، درباره فساد اقتصادی است و میتوان آن را برابر پولشویی گرفت.
یککلمهایها
«آرامبخش»، «استخر»، «پروانه»، «پل»، «جانشین»، «حاشیه»، «خواب»، «سقف»، «قمارباز»، «کوچ» و «گیس» واژههایی از جنس همان «سلام»ی هستند که در مقدمه اشاره کردیم، یککلمهای و تقریبا عادی. البته «قمارباز» بار منفی دارد. این عناوین در زمینه فیلم و داستانش مفهوم پیدا میکنند. نامهای یککلمهای راحت در یاد میمانند و راحت از یاد میروند، وقتی معمولی باشند. فیلم و داستانش نجاتدهنده نام است و بعد نام نجاتدهنده فیلم.
ناآشناها
«اردوبهشت»، «مارون»، «غوطهور» و «زندهشور» یک کلمهای هستند، ولی غرابتی دارند کنجکاوی برانگیز. «اردوبهشت» ترکیب اردو و اردیبهشت است و به داستان فیلم که درباره اردوی دختران دانشآموز و مرگ 6نفر از آنهاست، میآید.
«مارون» نام رودخانهای است که از
رشتهکوه زاگرس در استان کهگیلویه و بویراحمد سرچشمه میگیرد و در استان خوزستان جریان مییابد. آنقدر فراگیر نیست و زنگی ناآشنا دارد. «غوطهور» هم حس معلق ماندن دارد و کمتر در روزمره بهکار میرود. «زندهشور» غلطی مصطلح بر وزن «مردهشور» است. درستش «زندهشو»
یا «زندهشوی» است. همین شکل گفتاریاش و تضادش با «مردهشور» به
در یاد ماندنش کمک میکند.
ترکیبیها
«تقاطع نهایی»، «جهان مبهم هاتف»، «حال خوب زن»، «خیابان جمهوری»، «دختر پریخانوم»، «رقص باد»، «زندگی کوچک کوچک»، «سرزمین فرشتهها»، «غبار میمون»، «کافه سلطان» و «نیمشب» نامهایی ترکیبی و چند کلمهایهستند. «تقاطع نهایی» فرجامی را القا میکند که ناگزیر و ناگریز است. «غبار میمون»، برخلاف خود فیلم، نام جذابی است.
«حال خوب زن» یادآور «بوی خوش زن» مارتین برست با بازی آل پاچینو است. «دختر پریخانوم» عامیانه است، اما حال و هوای فیلم با عامهپسندی سینمایی میانهای ندارد. «جهان مبهم هاتف» برای یک فیلم خیلی آشکار و توضیحدهنده است.
«خیابان جمهوری» نامی است که شاید در کنار خیابان بارها برای توقف تاکسی بر زبانش آوردهایم. «سرزمین فرشتهها»، «رقص باد» و «زندگیکوچک کوچک» تکراری بهنظر میرسند. «کافه سلطان» مثلا به «کافه ترانزیت» شباهت دارد و بالاخره «نیمشب» که «نیمهشب» نیست و همین متفاوتش کرده است.
به حرمت شاعر
«قایقسواری در تهران» نام مجموعه شعری از مرحوم محمدعلی سپانلو است. برای این نام از کسی اجازه گرفتهاند؟ به هر حال در تهرانی که نمیشود با ماشین به جایی رسید، با قایق به کجا خواهیم رفت؟ شاعرانگی در عنوان موج میزند. این نام اگر تازگی و زنگی دارد، مدیون شاعر مرحوم است. هیچکاک درباره نام فیلم میگوید: «عنوانِ فیلم نخستین قراردادی است که با مخاطب میبندید؛ اگر عنوان نتواند حس فیلم را منتقل کند، بخش مهمی از اثر ناکام میماند.» از نام این فیلمها چه حسی به شما منتقل میشود؟