• شنبه 18 بهمن 1404
  • السَّبْت 19 شعبان 1447
  • 2026 Feb 07
پنج شنبه 16 بهمن 1404
کد مطلب : 272074
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/W780X
+
-

«ماکارونی» بندِ قلبی که ‌پاره می‌شود

«ماکارونی» بندِ قلبی که ‌پاره می‌شود

مریم پیرکاری- مدیرعامل موسسه تصویر شهر و روانشناس بالینی‌


 «سرزمین فرشته‌ها» روایت سرزمینی‌ است که در آن فرشتگان از آسمان فرود می‌آیند، کودک می‌شوند و کودکان، پس از عبور از رنج، دوباره فرشته می‌شوند و به آسمان بازمی‌گردند؛ چرخه‌ای که خیال‌پردازی نیست، بلکه استعاره‌ای عمیق از تجربه زیسته کودک در متن جنگ است. 
سرزمین فرشته‌ها آگاهانه خود را از ایدئولوژی، مبانی دنیایی و مرزبندی‌های سیاسی کنار می‌کشد و درباره کودکان در جنگ شاعرانه سخن می‌گوید. جنگ در این فیلم نه فقط یک موقعیت سیاسی، بلکه تلنگری‌ است به جهان درونی تمام مخاطبانی که وجدانشان را نخوابانده‌اند، بلکه به خواب زده‌اند. 
«ضحی» به‌عنوان کاراکتری که برای بقای خود و کودکان می‌کوشد، جهان را فانتزی تعریف می‌کند و جلوتر، شهر را با موشک و بمب و آتش به «شهر بازی» بدل می‌سازد؛ شهری که سرنوشت و شهروندانش، برای بیگانگان مهاجم، چیزی جز یک بازی نیست.
 او واقعیت را انکار نمی‌کند، بلکه آن را به شکلی قابل‌تحمل بازآفرینی می‌کند. مهاجمان صهیونیست‌، غول‌هایی هستند که برای کودکان عینیت ندارند، اما با تولید صداهای هولناک، وحشت می‌آفرینند؛ وحشتی که جهان کودکان را می‌لرزاند؛ کودکانی که ساده و عریان، درگیر ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی‌اند و با گرسنگی، تشنگی و فقدان دست‌وپنجه نرم می‌کنند و اوج این مواجهه، سکانس واژگونی «ماکارونی» است‌ که فقط یک اتفاق روایی نیست؛ بلکه لحظه‌ای‌ است که بندِ دل مخاطب پاره می‌شود، چون فیلمساز بی‌واسطه به غریزه بقا 
دست می‌زند.‌
ترکیب منوچهر محمدی و بابک خواجه‌پاشا، هوشمندی در تألیف و ساخت را دوچندان کرده است؛ پیوند تجربه و جسارت، سرزمین فرشته‌ها را به اثری انسانی، اخلاقی و ماندگار تبدیل می‌کند.‌‌



 

این خبر را به اشتراک بگذارید