یک ادُیسه فضایی
سفری جذاب به کهکشان
فیلمنامه «2001: یک ادیسه فضایی» را استنلی کوبریک و آرتور سیکلارک نوشتهاند که همکاری آنها داستان جالبی دارد؛ کوبریک به راجر کاراس، تهیهکننده فیلم قبلیاش «دکتر استرن ج لاو » میگوید که قصد دارد یک فیلم با داستانی فرازمینی بسازد. کاراس هم آرتور سیکلارک، نویسنده کتابهای علمی- تخیلی را به او معرفی میکند. کاراس این پیشنهاد را به آرتور سیکلارک منتقل میکند و کلارک در جواب این پیشنهاد در تلگرامی میگوید که با ترس زیادی مشتاق همکاری در این پروژه زیبا و بسیار سخت است و بلافاصله کوبریک و کلارک مشغول گسترش داستان کوتاه «نگهبان »در قالب یک فیلم سینمایی میشوند.
کوبریک ابتدا قصد داشت نام ساخته خود را کهکشان بگذارد؛ این نام یک انیمیشن کوتاه کانادایی است که در سال ۱۹۶۰ پخش شد و یکی از مهمترین منابعی به شمار میآید که کوبریک برای ساخت اودیسه فضایی از آن الهام گرفت. این انیمیشن ۲۸دقیقهای که هیأت ملی فیلم کانادا تولید کرده، نگاهی هیجانانگیز و سفری بسیار جذاب به آنسوی کهکشان راه شیری است. کوبریک به اندازهای تحتتأثیر این انیمیشن قرار گرفت که داگلاس رین، داستان پرداز آن را برای صداگذاری شخصیت هال 9000استخدام کرد. او همچنین والی جنتلمن، مسئول جلوههای ویژه بصری این انیمیشن را برای ملحق شدن به تیم جلوههای ویژه فیلم خود دعوت به همکاری کرد. ماجرای جالب دیگر راجع به این فیلم، بیمه کردن آن در برابر زندگی فرازمینی و موجودات فضایی بود! کوبریک در شعبه مرکزی شرکت بیمه لوید در شهر لندن تقاضای این بیمه را مطرح کرد. او میترسید که شاید قبل از اکران سراسری فیلم، زندگی هوشمند فرازمینی و موجودات فضایی از کوبریک برای موضوعات مختلف شکایت کنند. کوبریک در نوشتههای خود میگوید که اصلا دوست نداشته است در دادگاه در برابر موجودات فضایی شکست بخورد! شرکت بیمه لوید البته با تقاضای کوبریک مخالفت کرد؛ به این دلیل که احتمال کشف زندگی هوشمند و موجودات فضایی در گوشههایی از جهان بسیار بسیار کم است و تقاضای کوبریک براساس موضوعی است که اصلا وجود ندارد و شاید هیچوقت وجود نداشته باشد؛ با این حال کوبریک از این مسئله به هیچوجه احساس آرامش نکرد و تا زمان اکران فیلم مدام استرس داشت که شاید بهطور ناگهانی یک زندگی فرازمینی هوشمند با موجودات فضایی کشف شوند و از اکران فیلم او جلوگیری کنند.
ماجراهای فیلم از این قرار است که گروهی از آدمهای میمونی در دامنه تپهای صخرهای زندگی میکنند و با گروهی از آدمهای میمونی رقیب بر سر مالکیت گودالی از آب درگیر هستند.
یک روز جسمی مکعب مستطیل شکل در همان حوالی ظاهر میشود. یکی از میمونها آن را لمس میکند و بر اثر لمس آن میآموزد که چگونه از یک تکه استخوان بهعنوان اسلحه استفاده کند.
سالها بعد، 2 فضانورد به مشتری فرستاده میشوند، یکی از آنان نقصی در فضاپیما پیدا میکند، دیگری برای رفع نقص از فضاپیما خارج میشود و بهخاطر قطع عامل اتصال در فضای لایتناهی رها میشود و...