روایت پاکبانان از شبهای ناآرامی
پاکبانان بدون اینکه دیده شوند، برای بازگشت آرامش به شهرها در روزهای اخیر تلاش زیادی کردند
گروه سرزمین من
از شیشههای شکسته تا شاخههای خردشده درختان را جارو کردند تا فردا صبح با طلوع سپیده، شهروندان بر خیابانهای تمیز پا بگذارند. روایت پاکبانهای شهرهای کشور در روزهای ناآرامی اخیر شنیدنی است.
خرابکاریها را جمع کردیم
رضا عباسیپور، جوان 26ساله از 2سال پیش در اداره خدمات شهری شهرداری بیرجند مشغول بهکار است. قصه شبهای ناآرام برای رضا عباسیپور با نگرانی خانواده گره خورد. او به همشهری میگوید: «علاوه بر همسر و 2 فرزندم، پدر و مادرم هم نگران بودند. تلفنها قطع بود و نمیتوانستم از حالم به آنان خبر بدهم. اما خیابانهای شهر باید تمیز میشد که با روشن شدن هوا، مردم بتوانند به کوچه و خیابان بیایند.» عباسیپور میگوید که شیفت کاری 7ساعته دارد، اما در شبهای ناآرامی بیآنکه به ساعت نگاه کند مشغول جمعآوری زبالهها یا به قول خودش خرابکاریها بود. عباسیپور ادامه میدهد: «این روزها فقط سطل زباله آتش نگرفته بود، آجر و سنگ هم از کف خیابان جمع میکردیم. شیشه خردههای اتوبوس و ماشین هم زیاد بود. جمع کردن شیشهها سختتر بود.»
او ادامه میدهد: «حیف از درختان و گیاهان، حیف از اتوبوسها و آمبولانسها، حیف از چراغهای راهنمایی و رانندگی. حیف از همه اینها که اموال مردم بودند؛ اموال بچههای ما که میخواهند در این شهر زندگی کنند.»
تلخترین صحنههای عمرم را دیدم
شیفتهای پشت سر هم روزهای ناآرامی برای روحالله قلعه، پاکبان شهر اراک طاقتفرسا بود، اما از سختی کار گلایهای ندارد، از تخریب اموال عمومی غصهدار است. او که از 6سال پیش پاکبان اراک است به همشهری میگوید: «از خانه که بیرون آمدم، به همسر و 2پسرم گفتم نگران من نباشید، بسپارید دست خدا. تا وقتی خیابانها سر و شکل قبل را نگیرد، من برنمیگردم.» قلعه میگوید که تجربه این روزهای ناآرام با همه روزها فرق میکند. او ادامه میدهد: «از نخاله بگیر تا انواع زبالههای عفونی را از سطح شهر جمع کردم. کارم همین است. اما این چند روز فقط زباله آتش گرفته و داغ نبود، تابلوهای کنده شده و شیشه خرده با سنگ و آجر و خاکستر چنان در هم ریخته شده بود که جمعکردنش داستانی داشت. خیلی سخت بود. امیدوارم دیگر شاهد چنین روزهایی نباشیم.» قلب او از جمع کردن آثار سوختگی و به هم ریختگی در مسجد چنان آزرده شده که بغض راه صدایش را میبندد. فقط زیر لب میگوید: «ما بچه شیعهایم. مسجد هم خانه خداست. تلخترین صحنه عمرم را بعد از آتشسوزی مصلی دیدم.»
زخمهای شب نباید به صبح میرسید
مهدی مظفری ۳۸ ساله و کارگر خدمات شهری ایلام ۵ سال سابقه کار دارد؛ یکی از همان نیروهایی که در شبهای ملتهب شهر، بیصدا در خیابانها ماندند تا شهر پیش از روشن شدن هوا پاک شود. او از شبهایی میگوید که شهر نباید نشانی از آشوب را به صبح میرساند. مظفری روایت میکند: «تا نزدیک صبح در شهر بودم. در آن شبها شاهد آتشسوزی بانکها، تخریب خودروها، واژگونی و آتش زدن مخازن زباله و حتی آتش زدن خودروهای آتشنشانی بودم.» او میگوید: «شاید ماموریت پاکبانان بهویژه در ایام ناآرامی ساده بهنظر میرسید، اما مهیا کردن شهر برای روزهایی که زندگی جریان داشت، کار سنگینی بود که بهخاطر مردم به جان خریدم. من و دیگر کارگران خدمات شهری باید رد خشونت و تخریب را پیش از آنکه شهروندان از خواب بیدار شوند، پاک میکردیم. وقتیمردم درساعتهای اولیه صبح وارد خیابان میشدند، باید اینطور بهنظر میرسید که اتفاقی نیفتاده است.» این پاکبان که کارشناسی ارشد صنایع دارد، تلخترین بخش این روزها را هزینههای گزافی میداند که درنهایت بر دوش مردم میافتد.