سینما پارادیزوی ایرانی
گفتوگوی مسعود فراستی و سعید قطبیزاده درباره فیلم«سینما شهر قصه» کیوان علیمحمدی و علیاکبر حیدری
گروه 24
در جدیدترین برنامه کات فیلم «سینما شهر قصه» نقد شد و مسعود فراستی و سعید قطبیزاده درباره آن صحبت کردند. به گزارش همشهری، فیلم ایرانیای که این هفته در برنامه کات نقد شد،«سینما شهرقصه» به نویسندگی و کارگردانی کیوان علیمحمدی و علیاکبر حیدری بود. فیلم سال 98در جشنواره فیلم نمایش داده شد و بعد از آن دیگر اکرانی نداشت تا ماه گذشته که بالاخره روی پرده رفت. فیلم ادای احترامی به سینمای پیش از انقلاب است و در فضایی نوستالژیک داستانی کمدی و عاشقانه را پیش میبرد. حامد کمیلی، آناهیتا درگاهی، بابک کریمی، فرخ نعمتی، سیاوش مفیدی و رویا میرعلمی بازیگران این فیلم هستند.
مسعود فراستی: «سینما شهر قصه» کمدی آبرومندی است
من وقتی سالها پیش فیلم را دیدم و
به تازگی هم باز دیدم، متوجه شدم مخاطب آن را دوست دارد. فیلمی است که از نوع کمدی استفاده کرده که این فیلمهای بهاصطلاح کمدی جدید ندارند. اینکه انقدر فاصله بین ساخت و اکرانش افتاده و به این شکل بد هم دارد اکران میشود، واقعا کسی باید به ما پاسخ دهد. ما مدتهاست این بحث را مطرح میکنیم و پاسخی هم نیست. انگار ما مسئول سینمایی نداریم. انگار هنوز دوستان سر جایشان نیستند و احساس مسئولیت نمیکنند.
«سینما شهرقصه» یک کمدی است با یک بازی فوقالعاده جذاب از بابک کریمی که نقشش را بسیار خوب درآورده است. این آدم فیلم را نگه میدارد. بهنظرم یکی از بهترین بازیها را در سینمای کمدی در این فیلم ارائه میدهد. حامد کمیلی هم بهنظرم بد نیست. پسری است که به سینما علاقه دارد و در زیرزمین خانهاش هم یک سینمای کوچک راه انداخته است. یک جور«سینما پارادیزو» است و خوب هم درآمده است.
علیمحمدی و بنکدار با هم فیلمهای روشنفکرانه هم ساختهاند که بهنظرم خوب نبودند، اما مال خودشان بود. در این فیلم هم علیمحمدی خیلی کارسختی انجام داده است. تاریخ انقلاب را میگوید، خیلی هم خوب میگوید و از ورای این تاریخ، فیلمفارسی میبینیم و بعد تداخل بین آن زمان و تصور حامد کمیلی که دوست دارد نقش آن بازیگران را بازی کند. کاملا هم رضایتبخش است. در مجموع اما فیلم قابل اعتنایی است و به نفع وضعیتی است که دوستان فکر میکنند کمدیها نجاتدهنده سینمای ایران هستند. کمدی آبرومندی است.
سعید قطبیزاده: در ستایش سینما ،جوانی و عشق
فیلم سالها پیش ساخته شده و معلوم نیست چرا تا به حال اکران نشده، ولی همین الان هم که اکران شده، دارد تلف میشود. باید در شیوه اکران بعضی از فیلمها بازنگری انجام شود. من میپذیرم سینما احتیاج به مخاطب دارد، فیلمهای کمدی لازم هستند، فیلمهای عامهپسند باید باشند. ولی یکسری فیلمها هستند که اکرانشان نوعی از سر بازکردن شده است. متناسب با اهمیت آن فیلمها بهتر است شرایط را مهیا کنیم تا حداقل در همان تعداد سینمایی که هست، درست اکران شود. من که دارم هر هفته یک فیلم میبینم این صفرهای پشت رقم فروش کمدیها برایم عجیب است، چون در سالنها این تعداد مخاطب را نمیبینم.
این فیلم هم دور از تعارف و بدون اینکه بخواهم اغراق کنم و بگویم شاهکار است، جنس کمدیاش متفاوت است. دارد یک کمدی جدید را پیشنهاد میدهد. ترکیبی است از کمدیهای فلینی و کمدی تورناتوره. عشق به سینما در آن وجود دارد، عشق وجود دارد، زمان در آن بازیچه افکار پوچ کارگردان نیست که صرفا بخواهد از یک نوستالژی سوءاستفاده کند و در نهایت فیلم در ستایش سینما و جوانی و عشق است. ای کاش بیشتر دیده شود و روی نگاه فیلمسازان جوانی که به کمدی علاقهمند هستند تأثیر بگذارد.
در مورد خرج کردن احساس در یک فیلم کمدی یا خرج کردن کمدی در یک ملودرام جالب است که در سینمای ناطق یعنی از کمدیهای اسکروبال به این طرف پرفروشترین ژانر کمدی رمانتیک بوده است. کمدی رمانتیک خیلی مهم است. اینکه نه کمدی صرف است و نه رمانس صرف. ترکیب جزئیات یک موضوع خنده دار با یک موضوع پراحساس مثل عشق بهنظرم خیلی استادی میخواهد. یعنی دور نشدن از کمدی و نغلتیدن در احساسات. در سینمای ایران اما سندروم عبور از کمدی داریم. انگار خود کمدیساز فکر میکند کار سخیفی میکند و باید در انتهای فیلم جدی شود.