• پنج شنبه 13 بهمن 1401
  • الْخَمِيس 11 رجب 1444
  • 2023 Feb 02
یکشنبه 23 آبان 1400
کد مطلب : 145423
+
-

رسم مظلوم‌کشی

ببخشید که تیم ملی له نشد، شرمنده‌ایم که «ایران» زمین نخورد

رسم مظلوم‌کشی

رسول بهروش

  روز اولی که دراگان اسکوچیچ سرمربی تیم ملی شد، با توجه به رزومه او چنین انتخابی قابل‌قبول به‌نظر نمی‌رسید. تنها چیزی که می‌توانست کمی منتقدان را آرام کند، این بود که اگر مربی کروات روی نیمکت تیم ملی نمی‌نشست، این افتخار نصیب علی دایی یا امیر قلعه‌نویی می‌شد. کارنامه هر دو بزرگوار در تیم ملی مشخص است و به علاوه در رده باشگاهی هم سال‌هاست طعم موفقیت را نچشیده‌اند. اسکوچیچ اما غیراز رزومه ضعیف یک ایراد دیگر هم داشت؛ اینکه بدون تعارف بخشی از آدم‌های حلقه اطراف او را چهره‌های نه‌چندان موجه رسانه‌ای یا نقل‌وانتقالاتی تشکیل می‌دادند. این شائبه‌وجود دارد که حتی برخی انتخاب‌ها در چند فهرست تیم ملی ناشی از همین مسئله بوده باشد. این اشکالات وجود داشت و چه بسا هنوز هم ادامه داشته باشد، اما منصفانه و صادقانه باید گفت جهنمی که در ایران برای اسکوچیچ درست کرده‌اند، رنگ و بوی یک ناسپاسی بزرگ و یک مظلوم‌کشی تاریخی را دارد. هرگز نمی‌شد تصور کرد روزی یک مربی روی نیمکت تیم ملی ایران چنین نتایجی بگیرد و بعد اینطور از چپ و راست به او یورش ببرند. اوضاع آنقدر مضحک و مصنوعی است که گاهی آدم تصور می‌کند دارد یک فیلم کارتونی تخیلی می‌بیند!
مسخره است؛ هر بردی که تیم ملی به‌دست می‌آورد به خلاقیت بازیکنان یا قضا و قدر و قدرت رمالان و جادوگران ربط داده می‌شود، اما کوچک‌ترین لغزشی، تام و تمام مال دراگان اسکوچیچ نگون‌بخت است. زمانی حتی لایی انداختن وحید امیری به جرارد پیکه هم دستاورد کادرفنی فهیم تیم ملی بود، اما امروز اگر همان وحید می‌درخشد، به‌خودش ربط دارد و اسکوچیچ کاره‌ای نیست. صبح تا شب ظالمانه از بازی بدون تاکتیک تیم ملی گله می‌کنند، اما یادشان نیست عادل فردوسی‌پور دقیقه 15بازی با مراکش التماس می‌کرد داور سوت پایان مسابقه را بزند. یادشان رفته چین را جلوی 120 هزار نفر با یکی از زورکی‌ترین گل‌های تاریخ فوتبال ایران بردیم، با ترکمنستان مساوی کردیم و به لبنان باختیم. یادشان نیست مالدیو را فقط با یک گل شکست دادیم و در فتح‌الفتوح‌مان یعنی برتری بر کره‌جنوبی هم عمدتا تیمی بودیم که مطلق و وحشتناک در حال دفاع بود. حالا فشار وارد کردن بر همان کره و 2 بار لرزاندن تیر دروازه‌اش را قبول ندارند و در رثای مربی رفته، آواز «تو ‌ای پری کجایی» سر می‌دهند. کی‌روش حتما مربی خوبی بود و خدمات قابل توجهی به فوتبال ایران داشت، اما طوری وانمود می‌شود که انگار مربی پرتغالی از قداستی فرازمینی برخوردار بود و کوچ او از ایران، به منزله مرگ فوتبال در کشورمان است. اگر دست اینها باشد، تیم ملی را کاملا تعطیل می‌کنند و تا ابد در سوگ آن یار سفر کرده می‌نشینند. در غیراین صورت، این همه یورش ناجوانمردانه به مردی که این نتایج درخشان را گرفته و بدون حتی یک اردو یا بازی تدارکاتی در آستانه رقم‌زدن آسان‌ترین صعود تاریخ به جام‌جهانی است، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ بعد از بازی با لبنان، روی جلد روزنامه‌های ورزشی و سیاسی به ندرت حتی یک تیتر کوچک تحسین‌آمیز در مورد تیم ملی به چشم می‌خورد. این خشکدستی تاریخی در تمجید از یک تیم برنده را مقایسه می‌کنم با مثلا برتری سال 91ایران بر ازبکستان در مسابقه‌ای به‌شدت ناسزاوارانه. در روزی با تک گل دقیقه 90 خلعتبری بردیم که ازبکستان 90 دقیقه روی دروازه ما آتش ریخت و یک گل سالم‌شان را هم داور ندید، اما چه حماسه‌ها در مورد آن پیروزی ساخته شد. آیا ما هنوز همان مردمانیم؟ آیا ما همان مردمی هستیم که در جام‌جهانی اخیر بعد از هر 3 نتیجه ممکن در فوتبال یعنی برد، باخت و مساوی به خیابان‌ها ریختیم و جشن گرفتیم؟ چه خبر شده است؟
اصلا تمجید و قدرشناسی پیشکش؛ بدون شک رکورد هتاکی به یک مربی در دوران اسکوچیچ شکسته شده. در لحظه انتخابش به‌عنوان سرمربی تیم ملی علیرضا منصوریان روی آنتن زنده تلویزیون با زننده‌ترین ادبیات ممکن او را مورد انتقاد قرار داد. داریم از آدمی حرف می‌زنیم که 5 سال است مربی هر تیمی شده با ناکامی آنجا را ترک کرده و تیم گرفتن او در این شرایط، جزو شگفتی‌های فوتبال ایران به شمار می‌آید. بدتر اینکه حتی روند موفقیت‌آمیز اسکوچیچ هم قضاوت‌ها را معتدل‌تر نکرد؛ چنان که علی دایی، اسطوره فوتبال ایران 48ساعت پیش از بازی با لبنان هر چه از دهانش در می‌آید نثار سرمربی این تیم می‌کند. دایی بازیکن تاج‌سر بود، اما دایی مربی چه کرده که امروز به رزومه اسکو پیله می‌کند؟ نصف تیم‌هایی که شهریار هدایت‌شان را پذیرفت، امروز از صفحه روزگار محو شده‌اند. آیا تاریخ «غریب‌گزی» بالاتر از این را سراغ دارد؟ فضا طوری است که انگار اسکوچیچ به زور شمشیر یا با توپ و تفنگ و تانک نیمکت تیم ملی را تصاحب کرده است. او دزد باشد یا دلال و خرده‌پا، درست یا غلط، ما در ایران از این مربی دعوت به همکاری کرده‌ایم و او پذیرفته؛ دیگر چرا شخصیتش را خرد می‌کنید؟ عجیب‌تر اینکه اسکوچیچ تمام این پرخاش‌های کلامی را بی‌پاسخ می‌گذارد و حتی یک لحظه از دایره ادب و وقار خارج نمی‌شود. در همین تیم ملی سرمربی داشتیم که در هر بیانیه‌ای این و آن را مار و سوسک و عقرب خطاب می‌کرد و علی کریمی را «بزدل» می‌خواند. همین مربی برای اعلام فهرست ملی‌پوشان از صفحه شخصی‌اش در فیسبوک استفاده می‌کرد و سایت فدراسیون را به هیچ می‌انگاشت. انگار اما آن رفتارها برای گروهی در ایران مقبول‌تر از سکون و سکوت اسکو بوده است.
به تمام مقدسات عالم سوگند اگر اسکوچیچ این تیم را قهرمان جام‌جهانی هم کند، باز موضع خصمانه یک عده تعدیل نخواهد شد. اینها ایمان داشتند فوتبال ملی ایران بعد از جدایی کارلوس کی‌روش به پایان خواهد رسید و با بدبختی و فلاکت به همه تیم‌های متوسط عربی خواهیم باخت. حالا هم پذیرش اینکه آن پیش‌بینی متعصبانه یکسره غلط از آب در آمده و یک نفر با قیمت 10 برابر کمتر از او و با یک‌هزارم ناز و ادا و جنگ و دعواهای کی‌روش اینقدر موفق شده، مایه عذاب این جماعت است. حتی در مورد «بهترین نسل تاریخ فوتبال ایران» هم به‌شدت غلو می‌کنند. خودشان بهتر می‌دانند تیم 98 با عابدزاده و خاکپور و زرینچه و مهدوی‌کیا و استیلی و کریم و دایی و خداداد یا تیم 2006 با یحیی و رحمان رضایی و کیا و کعبی و نکونام و زندی و آندو و کریمی و... یک سر و گردن از این تیم بالاتر بودند. اعتراف تلخی است؛ اما شاید حق ما، همان شیاد «نجیب» خوانده شده‌ای مثل مارک ویلموتس باشد که تیغ‌مان بزند، ریشخندمان کند و برود دنبال زندگی‌اش. در غیراین صورت کسی را که ارزان و کم‌توقع در حال کار است، چنین ترور شخصیت نمی‌کردیم. کاش یک روز پی می‌بردیم لذت این مظلوم‌کشی در چیست که در همه عرصه‌ها عادت به تکرار تاریخی آن داریم.

این خبر را به اشتراک بگذارید