• دو شنبه 1 تیر 1405
  • ٦ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jun 22
پنج شنبه 13 آذر 1399
کد مطلب : 117650
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/o2nq3
+
-

جنگجویی که سهراب را به زحمت انداخت

یک اتفاق
جنگجویی که سهراب را به زحمت انداخت


در شاهنامه یکی از شخصیت‌هایی که البته حضوری کوتاه‌مدت هم در این کتاب داشته، گردآفرید است. اما برای خوانش این ماجرا باید کمی عقب‌تر برگردیم. وقتی که رستم، قهرمان نامی ایرانیان، به سمنگان رفت، با دختر شاه این سرزمین که تهمینه نام داشت، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری بود به نام سهراب. رستم که تهمینه را ترک می‌گفت، به او نشانه‌ای داد تا اگر بعدها نتوانست پیش‌اش برگردد، آن را به سهراب بدهد که بتوانند همدیگر را پیدا کنند. سهراب به سمت تورانیان که دشمن ایرانیان بودند، رفت. شاه توران هم که وصف سهراب را شنیده بود، می‌دانست که تنها سلاحی که علیه ایرانیان و رستم دارد، همین شیر جوان است. به همین دلیل او را رهسپار جنگ با رستم کرد. سهراب هم با سپاه عظیمی عزم ایران کرد؛ ضمن اینکه می‌دانست پدری هم دارد و نشانه‌ پدرش را هم همیشه همراه داشت و به اینکه فرزند رستم است، افتخار می‌کرد. اما متوجه نشد که رستمی که در سپاه ایران است، همان پدر اوست. سهراب به مرز ایران و توران رسید. در آنجا دژی مستحکم بود به نام سپیددژ که یک فرمانده سالخورده ایرانی داشت. این دژ همیشه جزو بهترین قلعه‌های مرزی بوده و کمتر دشمنی می‌توانست از آن عبور کند. این فرمانده یک پسر کوچک داشت و البته دختری. اسم دخترش گردآفرید بود. سهراب که چشمش به این قلعه می‌افتد، عزم جنگ می‌کند. بار اول موفق می‌شود که یکی از فرماندهان دژ را شکست بدهد. او ابتدا قصد داشته که فرمانده شکست خورده را بکشد، اما بعد او را اسیر کرده و نزد سپاه خودش می‌برد. دژنشینان خیلی می‌ترسند، اما گردآفرید در اینجا در نقش شیرزنی قهرمان ظاهر شده و این را مایه ننگ دانسته و خودش شال و کلاه می‌کند که به نبرد با سهراب بپردازد. گردآفرید موفق می‌شود نبرد پایاپایی را با سهراب انجام بدهد. فراموش نکنید که سهراب، فرزند بزرگ‌ترین پهلوان و جنگجوی ایرانی بوده و چنان بوده که حتی بزرگان توران زمین، معتقد بودند می‌تواند از پس رستم افسانه‌ای برآید. گردآفرید کلی تیر سمت سهراب پرتاب کرده و او هم سپرش را بالا می‌آورد تا زخمی نشود. سهراب خودش را به گردآفرید رسانده و نیزه‌اش را گرفته و با همان به او حمله می‌کند. گردآفرید هم شمشیر کشیده و نیزه را می‌شکند. بعد که می‌بیند حریف سهراب نیست، به سمت دژ بازمی‌گردد. اما در میانه راه سهراب به او رسیده و کلاهخودش را می‌اندازد؛ آنجاست که تازه متوجه می‌شود با یک زن در حال نبرد بوده. شیفته شجاعت و زیبایی گردآفرید هم می‌شود. گردآفرید هم حیله سوار کرده و به او می‌گوید خوب نیست سربازانش ببینند که داشته با یک زن می‌جنگیده؛ پس بهتر است با او به قلعه بیاید تا آنجا را تسلیمش کند. حیله‌اش کارساز افتاد و سهراب فریب خورد. اما به در قلعه که رسیدند، گردآفرید سریع داخل پریده و در را بست. بعد هم از روی دژ، سهراب را نصیحت کرد که زودتر اینجا را ترک کند؛ چون اگر رستم برسد، دیگر کارش ساخته است. می‌گویند سهراب وقتی که فهمید کسی که با او چنین می‌جنگیده یک زن بوده، می‌گوید اگر زنان ایران چنین‌اند، مردانشان دیگر چه جنگجویانی هستند؟ بعدتر که خواست به دژ حمله کند، اثری از ساکنانش ندید؛ آنها شبانه فرار کرده بودند.
 

این خبر را به اشتراک بگذارید