سوده نجفی؛ متخصص حوزه سلامت و عضو هیأترئیسه و رئیس کمیته سلامت شورای شهر
آیا میتوان شهری را که شهروندانش ساعتهای طولانی در ترافیک هستند، با آلودگی هوا و صدا دستوپنجه نرم میکنند و در بسیاری از محلههای آن، سرانه فضای سبز و دسترسی به امکانات عمومی در وضعیت نامطلوبی است، «شهری سالم» دانست؟ آیا توسعه کمی مراکز درمانی و افزایش تختهای بیمارستانی، بهتنهایی میتواند چنین زیستبومی را به محیطی مناسب برای زندگی تبدیل کند؟ این پرسشها نقطه آغاز یک بحث راهبردی درباره آینده تهران است؛ بحثی که در آن باید سلامت را نه صرفا فرآورده خدمات درمانی، بلکه خروجی کیفیت محیط زندگی و دقت در تصمیمات مدیریت شهری بدانیم. سالهاست در ادبیات مدیریت شهری جهان، نگاه صرفا درمانمحور جای خود را به رویکرد جامعنگر سلامتمحور داده است. براساس این رویکرد، مؤلفههای اجتماعی سلامت (Social Determinants of Health) شامل کیفیت مسکن، شرایط اقتصادی، ایمنی معابر، دسترسی عادلانه به خدمات و کیفیت روابط اجتماعی، تعیینکننده اصلی وضعیت سلامت عمومی هستند.
سازمان جهانی بهداشت نیز در چارچوب شهرهای سالم تأکید دارد که سلامت باید در تاروپود تمامی سیاستگذاریهای شهری تنیده شود؛ بدین معنا که تصمیمات حوزه حملونقل، شهرسازی و محیطزیست، به همان اندازه در سلامت شهروندان نقش دارند که نظام بهداشت و درمان. از این منظر شهرداری نهتنها متولی ساخت ابنیه و زیرساخت، بلکه بازیگر اصلی در ارتقای کیفیت زندگی و کاهش تهدیدهای سلامت عمومی است.
در تهران، چالش اصلی، شکاف میان توسعه کالبدی و ظرفیت زیرساختهای زیستی است. افزایش تراکم ساختمانی و تغییر کاربریهای بدون پشتوانه، بدون لحاظکردن ظرفیت حملونقل عمومی و سرانههای خدماتی، فشار مضاعفی بر محیط زندگی شهروندان وارد کرده است. توسعه شهری اگر با ظرفیت زیرساختها همخوانی نداشته باشد، نهتنها ترافیک و ازدحام را تشدید میکند، بلکه مستقیما بر کیفیت خواب، آرامش روانی و ایمنی شهروندان اثر سوء میگذارد، بنابراین ضوابط ساختمانی و طرحهای عمرانی، پیش از توجیه اقتصادی، نیازمند «ارزیابی آثار سلامت» (HIA) هستند.
موضوع دوم، عدالت در سلامت است. در یک شهر سالم، برخورداری از هوای پاک و محیط ایمن نباید تابعی از توان اقتصادی یا محل سکونت باشد. توزیع امکانات عمومی باید بر پایه نیازسنجی واقعی محلهها و شاخصهای برخورداری صورت گیرد، نه صرفا پروژهمحوری. تفاوت میان محلههای تهران نباید به نابرابری در کیفیت زندگی منجر شود؛ هر کودک در کمبرخوردارترین منطقه شهر، حق دسترسی به فضای بازی ایمن را دارد.
همچنین باید به سلامت روان بهعنوان یک مقوله مغفول در مدیریت شهری نگاه ویژهای داشت. زندگی در محیطی که آلودگی صوتی و ترافیک در آن بیداد میکند، استرس مزمن تولید میکند. در مقابل، توسعه فضاهای عمومی و پیادهمدار، میتواند به تقویت تابآوری اجتماعی و احساس تعلق به شهر کمک کند.
پرسش اصلی این است: چگونه این رویکرد را از شعار به معیار عملیاتی تبدیل کنیم؟
به اعتقاد من، گام اول «نهادینهسازی پیوست سلامت در تمامی طرحهای توسعه شهری» است. همانطور که برای هر پروژه، پیوست ترافیکی و فنی مطالبه میشود، باید تأثیر هر تصمیم بر سلامت جسمی و روانی شهروندان نیز پیش از اجرا احصا و ارزیابی شود.
شورای اسلامی شهر تهران در راستای وظایف نظارتی خود، با سیاستگذاریهای مبتنی بر شاخصهای قابلسنجش و پایش مستمر عملکرد شهرداری، تحقق این رویکرد را مطالبه خواهد کرد. مدیریت شهری باید پاسخگو باشد که تصمیماتش چه اثری بر سلامت شهروندان داشته و چگونه نابرابریهای سلامت را کاهش داده است.
تهران آینده، نیازمند تغییر نگاه از «پروژهمحوری» به «مدیریت سلامتمحور» است. شهر سالم، شهری نیست که فقط بیمارانش را بهتر درمان کند؛ شهری است که با تصمیمات خردمندانه، زمینه بیمارشدن را در شهروندان خود کاهش دهد.
این، آغاز راه ما در مجموعه یادداشتهای «شهر از نگاه سلامت» است.
آیا تهران شهر سالمی برای زندگی است؟
در همینه زمینه :