این مرد طعمههایش را مقابل عابربانکها شناسایی میکرد
پایان سرقتهای استاد موسیقی
جواد عزیزی | روزنامهنگار
مردی که با شگردی شبیه تردستی، کارت عابربانک دستکم 50نفر را با کارتهای سوخته عوض و حساب آنها را خالی کرده بود، از سوی پلیس دستگیر شد.
به گزارش همشهری، تحقیقات مأموران پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران برای دستگیری این مرد با شکایت افرادی آغاز شد که میگفتند فردی به بهانه کمک به آنها، کارت عابربانکشان را سرقت و حسابشان را خالی کرده است.
سرقت حقوق بازنشستگی
یکی از شاکیان که مردی سالخورده و بازنشسته بود، به مأموران گفت: تازه حقوق بازنشستگیام واریز شده بود و پای دستگاه عابربانک رفته بودم که 5میلیون تومان بهحساب صاحبخانهام بریزم. چون چشمانم کم بینا هستند، درست نمیتوانستم با دستگاه کار کنم و برای همین از مرد میانسالی که کنارم ایستاده و منتظر بود کارم با دستگاه تمام شود، خواستم کمکم کند. اصلا به ظاهرش نمیخورد که یک سارق است؛ کارتم را گرفت و داخل دستگاه گذاشت و رمزم را وارد کرد و پس از پایان کار، کارتم را پس داد. چون شبیه کارت خودم بود، شک نکردم و آن را داخل جیبم گذاشتم و به خانه رفتم. اما وقتی رسیدم، متوجه چند پیامک برداشت شدم. حسابم خالی شده بود و وقتی کارتم را نگاه کردم، متوجه شدم که به اسم فرد دیگری است و آن مرد که قصد کمک به من را داشته، کارتم را دزدیده و حسابم را خالی کرده است.
مجرم سابقهدار
درحالیکه بقیه شاکیان هم اظهارات مشابهی را مطرح کرده بودند، تحقیقات برای شناسایی و دستگیری سارق حرفهای آغاز شد. طولی نکشید که مأموران پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران با مطابقت دادن مشخصات سارق، او را شناسایی کردند؛ وی مجرم سابقهداری بود که پیش از این هم 3بار از سوی مأموران پایگاه چهارم به همین اتهام دستگیر شده بود. با شناسایی هویت این مرد، مأموران در ادامه تحقیقات موفق شدند مخفیگاه او را شناسایی و در یک عملیات ضربتی دستگیر کنند.
شاکیان بیایند
سرهنگ امینالله بیرانوند، رئیس پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران با اشاره به کشف دهها کارت بانکی سوخته و منقضیشده از مخفیگاه متهم گفت: با توجه به تعداد بالای شاکیان پرونده، مجوز انتشار چهره متهم در رسانهها از سوی مقام قضایی صادر شده و افرادی که از سوی این مرد، هدف سرقت قرار گرفتهاند، میتوانند برای شناسایی او و طرح شکایت به پایگاه چهارم پلیس آگاهی مراجعه کنند.
گفت و گو
دزد تردست
متهم مدعی است که شگرد سرقتهایش را در زندان یاد گرفته و تاکنون از دستکم50نفر سرقت کرده است.
چندمین بار است که دستگیر میشوی؟
به خاطر این جرم، چهارمین بار است اما قبل از آن هم دستگیر شده بودم.
به چه جرمی؟
اولین بار که دستگیر شدم، سال81 به جرم حمل موادمخدر بود. مدتی زندان بودم و بعد که آزاد شدم، سرقت را شروع کردم.
از چه زمانی شروع به سرقت کردی؟
از سال89 . وقتی از زندان آزاد شدم، هیچ پولی نداشتم و کار درست و حسابی هم گیر نیاوردم؛ برای همین افتادم توی کار سرقت. اوایل دله دزدی میکردم اما بعد تصمیم گرفتم شگردم را عوض کنم و رفتم سراغ سرقت کارتهای عابربانک.
این شگرد را چطور یاد گرفتی؟
توی زندان که بودم، از یکی از همبندیهایم که با این شگرد سرقت کرده بود، یاد گرفتم. کار خاصی قرار نبود انجام دهم. فقط باید کارتهای عابربانک را عوض میکردم. از قبل کارتهای سوخته و منقضی شده بانکهای مختلف را تهیه کرده بودم؛ بعد میرفتم پای دستگاههای عابربانکی که معمولا شلوغ بودند. آنجا میایستادم و اگر کسی مشکلی داشت یا بلد نبود با دستگاه عابربانک کار کند، نگاهی به کارت عابربانکش میانداختم و یک کارت سوخته متعلق به همان بانک را آماده و بعد وانمود میکردم که قصد کمک دارم. کارتش را میگرفتم و داخل دستگاه میگذاشتم و کار که تمام میشد، کارت را با همان کارت سوختهای که از قبل آماده کرده بودم، عوض میکردم. طرف هم متوجه نمیشد و تشکر میکرد و میرفت. من هم که کارت و رمزش را داشتم، پای دستگاه عابربانک یا فروشگاه میرفتم و حساب طرف را خالی میکردم.
طعمههایت به همین راحتی به تو اعتماد میکردند و کارت و رمزشان را میدادند؟
خب من همیشه لباسهای مرتب میپوشیدم و تیپ میزدم؛ طوری که کسی شک نکند.
طعمههایت بیشتر خانمها بودند یا آقایان؟
فرقی نمیکرد. خانم و آقا و پیر و جوان بینشان بود اما بیشترشان اتباع بودند. خیلی از آنها برای استفاده از دستگاه عابربانک مشکل داشتند و وقتی چشمشان به من میخورد، از من میخواستند کمکشان کنم.
از چند نفر با این شگرد سرقت کردی؟
40یا 50نفری میشدند.شاید هم بیشتر.
چقدر گیرت آمد؟
حدود یک میلیارد تومان.
با پولهای دزدی چه کار میکردی؟
خرج زندگی میشد.
معتادی؟
بله. قبلا مواد مصرف میکردم اما الان فقط متادون مصرف میکنم.
متاهلی؟
بله. 3فرزند دارم که دوتای آنها که بزرگترند، الان در آلمان هستند. من تحصیلکردهام و لیسانس موسیقی دارم. گاهی هم بهطور خصوصی موسیقی تدریس میکردم اما اعتیاد بلای جانم شد.
تو که فرزند بزرگ داری، نمیترسیدی که دستگیر شوی و آبرویت برود؟
اشتباه کردم و کاملا پشیمانم. اگر دوباره آزاد شوم، قول میدهم که دیگر سراغ خلاف نروم.