سوت پایان گاهی چقدر بیرحمانه به صدا درمیآید. فوتبال ایران امروز یکی از زیباترین، اصیلترین و نجیبترین قصههای خودش را از دست داد: حمید علیدوستی؛ مردی که فوتبال را نه فقط با پاهایش که با قلب و روحش بازی میکرد، سرانجام برابر حریف بیرحمی به نام سرطان تسلیم شد.
۱۴ماه... ۱۴ماه جنگ نابرابر و خاموش. او که در مستطیل سبز همیشه بهعنوان یک مهاجم تیزهوش راه عبور از سرسختترین مدافعان را پیدا میکرد، اینبار با مقاومتی جانانه به مصاف بیماری رفت. سعی کرد در سکوت و با همان متانت همیشگیاش این مبارزه را پیش ببرد. حتی خبر ترخیص اخیرش از بیمارستان، کورسوی امیدی در دل اهالی فوتبال روشن کرد. همین چند روز پیش بود که سعید اخباری، سرمربی چادرملو، برد شیرین و کامبک تیمش را به مدیرفنی تیم یعنی حمیدخان تقدیم کرد، به این امید که او دوباره با همان لبخند نجیبانه روی پا بایستد؛ اما قلب بزرگ اسطوره از تپش ایستاد و تقدیر، سناریوی تلختری را برای سکانس آخر نوشت.
علیدوستی در خط حمله هما دلبری کرد و به چنان بلوغی رسید که به یکی از ارکان اصلی تیم ملی تبدیل شد؛ مهاجمی صاحبسبک که در ۲۷بازی ملی، ۱۵بار دروازه رقبا را فروریخت و نامش را در لیست برترین گلزنان تاریخ ایران جاودانه کرد. او روزگاری که لژیونرشدن، رؤیایی دور از دسترس بود، در بوندسلیگای2 آلمان با پیراهن زالمروهر درخشید و در بازگشت، تا مرز ۴۰سالگی با طراوت یک جوان، ۲بار جام قهرمانی لیگ را با سایپا بالای سر برد.
اما چیزی که علیدوستی را از تمام همنسلانش و شاید از تاریخ فوتبال ایران متمایز میکرد، فقط گلها و تکنیک نابش نبود؛ او یک جنتلمن بهمعنای واقعی کلمه بود؛ مردی از جنس ادبیات، هنر و موسیقی کلاسیک. او نماد مطلق اخلاق بود؛ چه وقتی کفشهای استوکدار به پا داشت، چه وقتی روی نیمکت تیمهای ملی پایه و باشگاههای مختلف مینشست.
امروز، بدن حمید علیدوستی دیگر تحمل درد را نداشت و روح بزرگش از کالبد جدا شد. بدرود، آقای خاص اخلاق؛ روحت شاد و یادت تا ابد سبز...
خداحافظ آقای جنتلمن
در همینه زمینه :