قصه باد سام
لیلا باقری؛ روزنامهنگار
روزی روزگاری توی تهرون قدیم یه بادی میوزیده که شیروونی رو از جا میکنده، دیوارهای کاهگلی رو میریخته و البته درد و مرض با خودش میآورده... مردم میگفتن باد مصیبت؛ باد سام! این روایت قصه یه باده؛ اما نه یه باد معمولی. باد سام، بادی با هیکل افسانهای که وقتی، میزد بیرون حال همه رو میگرفت؛ واقعاً هم میگرفت! چون با خودش وبا و بیماری میآورد. بهنظرت افسانه است؟ دیگه از این بادها نداریم؟ ماجرای باد سام رو دنبال کن تا بدونی مطلب از چه قراره! بیست کیلومتری جنوب غربی تهرون، شهریاره. اون وقتا دهستان «شهریار» بود و مردم بادهاش رو منبع مصیبت میدونستن. وقتی میوزید، واویلا... جز خسارت مالی و گردوغبار، با خودش وبا و درد و مرض هم میآورد، چون تا به تهرون برسه از وسط زباله و خاکروبه و لاشه مرده رد میشد. مردم کمسواد میگفتن یه چاه عمیق هست توی علیشاهعوض شهریار، داخلش یه غول نشسته، قدش به اندازه دماونده، و اگه از دست رفتار بد مردم ناراحت بشه، وحشتزده از سر چاه بلند میشه، میدوه و پشت سرش باد میزنه؛ همین باد سام! این باد جهنمی یه بار چنان وبایی آورد که نصف تهرون رو با خودش برد. مردم تو کمتر از 2ساعت از پا میافتادن، فرصت به کفنودفن نمیرسید، جنازهها رو با گاری مثل هیزم میبردن و حتی بلدیه بهخاطر دفن اموات ورشکست شد. خلاصه که تهرونیها میگفتن: تهران و آب سنگلج و باد شهریار/ منعش مکن که خال لب هفتدوزخ است. الان بهش میگیم باد شهریار... بهار و تابستون از سمت شهریار میاد غرب تهران؛ حوالی ظهر تا غروب. بهخاطر تفاوت دما ایجاد میشه، نه غول چاه علیشاهعوض شهریار. بادی که دیگه آلوده به بیماری و امراض حاصل از لاشه مردگان و زباله نیست، و اتفاقاً میتونه آلودگی هوای تهران رو بروبه و ببره. ولی غول هنوز هست؛ غولِ آلودگی هوا که میتونه مثل بختک بشینه روی شهر و باز قربانی بگیره؛ منتها نه اونقدر سریع و واضح، بلکه آرومآروم و با شکلهای مختلف بیماریهای قلبی و تنفسی.