سفری عجیب به کنگاراکس!
اگر قرار باشد یک سفر معمولی، ناگهان به ماجرایی عجیب و پیشبینیناپذیر تبدیل شود، چه اتفاقی میافتد؟ «مرا به کنگاراکس نبر!» نوشته آندری کورکف، نویسنده شناختهشده اوکراینی، خواننده را به سفری متفاوت میبرد؛ سفری که در آن مرز میان واقعیت، خیال و طنز باریکتر از همیشه میشود.
کورکف در این اثر با نگاهی متفاوت به زندگی روزمره، موقعیتهایی میسازد که در عین عجیببودن، مخاطب را به فکر فرو میبرند. شخصیتهای داستان هریک ویژگیهای خاص خود را دارند و اتفاقهای غیرمنتظره، آرامآرام خواننده را وارد جهانی میکنند که در آن عجیبترین موقعیتها بخشی از زندگی عادی بهنظر میرسند.
یکی از جذابیتهای آثار کورکف، ترکیب طنز با نگاه اجتماعی و انسانی است. او به جای آنکه همهچیز را مستقیم و جدی روایت کند، گاهی از موقعیتهای خندهدار و حتی پوچ کمک میگیرد تا درباره آدمها، انتخابهایشان و دنیایی که در آن زندگی میکنند حرف بزند. همین ویژگی باعث میشود روایت او تنها برای سرگرمی نباشد و لایههای دیگری نیز برای کشف داشته باشد.«مرا به کنگاراکس نبر!» با ترجمه آبتین گلکار از سوی انتشارات افق منتشر شده است. این کتاب فرصتی برای آشنایی خوانندگان فارسیزبان با اثری از یکی از نویسندگان مطرح ادبیات معاصر اوکراین است.
عنوان کتاب نیز از همان ابتدا پرسشی در ذهن مخاطب ایجاد میکند: کنگاراکس کجاست و چرا نباید به آنجا رفت؟ پاسخ این پرسش و مسیر رسیدن به آن، بخشی از جذابیت اثر را شکل میدهد و خواننده را تشویق میکند روایت را با دقت بیشتری دنبال کند.
اگر به داستانهایی با طنز ظریف، موقعیتهای غیرمعمول و روایتهایی علاقه دارید که پس از پایان نیز ذهن را درگیر میکنند، «مرا به کنگاراکس نبر!» میتواند انتخابی خواندنی باشد؛ کتابی که مخاطب را به دنیایی پیشبینیناپذیر میبرد.
آندری کورکوف، نویسنده، روزنامهنگار و فیلمنامهنویس اوکراینی، در سال ۱۹۶۱ در سنپترزبورگ به دنیا آمد و از کودکی در کییف زندگی کرد. او پیش از ورود جدی به ادبیات، تجربههایی در روزنامهنگاری، نگهبانی زندان و فیلمبرداری داشت و به نویسندگی و نگارش فیلمنامه روی آورد. کورکوف با رمانهای طنزآمیز، سوررئال و گاه تلخ خود شناخته میشود و آثارش به زبانهای گوناگون ترجمه شدهاند. «مرا به کنگاراکس نبر!» که نخستینبار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد، نمونهای از نگاه متفاوت او به تاریخ و جامعه است؛ داستانی که با فضای نامتعارف، طنز ظریف و روایتی خیالانگیز، خواننده را به تأمل درباره حافظه، گذشته، هویت و نسبت انسان با تاریخ وادار میکند و مرز میان واقعیت و خیال را نیز هوشمندانه کمرنگ میسازد.