از صفحه اینستاگرام تا صحنه تماشاخانهها
گفتوگو با حمیدرضا نعیمی درباره تبلیغات تئاتر توسط بلاگرها
شقایقعرفینژاد | روزنامهنگار
صفحات اینستاگرام را که بالا و پایین کنید، بلاگرهایی را میبینید که به سبک همان کالاهایی که پیش از این تبلیغ میکردهاند، حالا درباره یک نمایش صحبت میکنند. آنها بلیت نمایش را هدیه میگیرند و بعد با قیمتهای بسیار بالا برای آن محتوا تولید میکنند و در صفحات مجازیشان به اشتراک میگذارند. حتی در بعضی سالنها اصلا ردیف اول مخصوص بلاگرهایی است که حین اجرا از صحنه و تماشاگران تصویربرداری میکنند و به همین دلیل بلیت این ردیفها گاه اصلا به تماشاگر واقعی نمیرسد. فضاهای دیجیتال و مجازی البته این روزها بهترین رسانه برای گروههایی است که نمایشی روی صحنه دارند و میخواهند تماشاگر را از آن آگاه کنند. اما سپردن این کار به بلاگرها ایدهای است که صرفاً نگاه اقتصادی دارد و برای جلب تماشاگر جواب میدهد. درباره این موضوع با حمیدرضا نعیمی، کارگردان و بازیگر تئاتر که همین حالا نمایش «مدهآ» را در تماشاخانه ایرانشهر در حال اجرا دارد، صحبت کردیم. او معتقد است، مدیریت ضعیف فرهنگی و نگاه اقتصادی در شکل گرفتن این فضا مؤثر بوده است؛ هرچند میگوید جای نگرانی نیست و تئاتر واقعی به راهش ادامه میدهد.

بلاگرهای بسیاری تئاترهای روی صحنه را تبلیغ میکنند و با قیمتهای خیلی بالا در اینستاگرام پست و استوری میگذارند. تحلیل شما از این اتفاق چیست؟
ابتدا باید بگویم تئاتر ما مسیر سالم و منطقی برای رشد پیش رو ندارد. ما همواره بزرگترین ضربه را از کمکاری مدیران ارشد تئاتر خوردهایم به این دلیل که آنها کاری نکردند که دولتها متقاعد شوند تئاتر هنر ارزشمند و والایی است و میتواند در جهت سلامت روانی جامعه نقش بسیار مهمی ایفا کند. این هنر برای حیات خودش نیاز به تبلیغ دارد؛ نیاز به این دارد که مردم به سمتش بروند و با این هنر بیشتر آشنا شوند. کسانی که هنر واقعی تئاتر را تجربه کردهاند، امروز جزو تماشاگران جدی تئاتر محسوب میشوند. صاحب نگاه هستند، مطالعه میکنند و پیشاپیش قبل از اینکه نمایش را ببینند، کتاب میخوانند و این مسئله باعث میشود در تمام کشورهای پیشرفته جهان از این هنر برای آموزش، آرامش و سرگرمی بهره ببرند. ما در کشوری زندگی میکنیم که دولت نهتنها هیچ حمایتی از تئاتر ندارد، بلکه باعث میشود این هنر روزبهروز تنهاتر شود. همین باعث شده تئاتر نامربوط، نامأنوس و نامتجانسی به نام تئاتر خصوصی در ایران شکل بگیرد که خصوصی هم نیست؛ شتر گاو پلنگی شکل گرفته که به آن میگویند تئاتر خصوصی. درحالیکه تئاتر خصوصی و دولتی در تمام دنیا تعریف خودشان را دارند. اینجا سازمانهای دولتی بیشترین بودجهها را در اختیار یکسری تئاترها قرار میدهند.
در شهر، سازمانهای دولتی بهترین بیلبوردها و بهترین عرشهها در بزرگراهها را برای تبلیغ تئاتر افراد خاص و نورچشمی اختصاصمیدهند. البته و وقتی آن آثار را هم نگاه میکنید خیلی وقتها میبینید از هرگونه زیبایی یا تفکر خالی هستند. تئاترهایکوچکی هم که به اسم تئاتر خصوصی امروزه میبینیم بهدلیل اجارههای بسیار زیادی که صاحبان این تئاترها باید بپردازند و بهدلیل بسیاری از مشکلاتی که با آن مواجه هستند، نیازمند این هستند که مدام تماشاگر داشته باشند. بر این اساس، معادلهای به اسم «بفروش تا زنده بمانی» همواره در این تئاترها سرلوحه است. در یک تئاتر واقعی شاید همه صندلیها به فروش نرفته باشد، اما به میزانی که مخاطب از این کار استقبال میکند، یک اتفاق فرهنگی در جریان است. در تئاترهایی که این جریان فرهنگی در آنها کمتر اتفاق میافتد و فقط مسئله فروش و اقتصاد مطرح است صاحبان اثر و صاحبان سالن به آمدن بلاگرها پناه میبرند که بهدلیل محبوبیتی که دارند و بهدلیل تعداد فالوئرها و کاربرانی که آنها را دنبال میکنند میتوانند تماشاگران را به دیدن نمایش آنها تشویق کنند. همین مسئله باعث میشود خود این بلاگرها هم کمکم از موقعیت خودشان برای دریافت دستمزد و پولهای کلان استفاده کنند. به این ترتیب، یک بازار مکارهای شکل میگیرد که در آن دیگر هیچکس به کیفیت محصول توجه ندارد. هرکس بتواند یک بلاگر را متقاعد کند که برای کارش تبلیغ کند به نوعی حیات کاری خودش را تضمین کرده است. این قضیه نه قابل رد کردن است و نه قابل تأیید. اگر تئاتر ما به واقع صاحب و مدیر داشت میتوانست با صداوسیما تعامل کند و طبق نظر کارشناسانه منتقدان و صاحبنظران، تئاترهای فرهنگی و تئاترهای پداگوژیک را که بهعبارتی آموزشی هستند، از طریق تبلیغات در تلویزیون به جامعه معرفی کنند.
پس شما 2 عامل را برای این اتفاق مؤثر میدانید؛ یکی عامل اقتصادی که به هر حال تئاتر باید خرج خودش را تأمین کند و دیگری مدیریت فرهنگی.
دقیقا. اما به هر حال در مورد تئاترهای خوب خودشان از طریق اثری که دارند و به واسطه سابقه شفاف، روشن و مطمئنی که صاحبان اثر برای مخاطب دارند، مخاطب خودش بقیه را خبر میکند و میبینیم که این آثار بدون نیاز به تبلیغ بلاگرها تماشاگر خودشان را دارند.
فکر نمیکنید تئاترهایی که توسط بلاگرها تبلیغ میشوند، میتوانند کمکم قشر تئاتر بین را تغییر دهند؟ یعنی مخاطبی که فقط پی سرگرمی است و به کارهای سطحی بسنده میکند، تبدیل به تماشاگر ثابت تئاترها شود.
این برای تئاتر نگرانکننده نیست، چون باز هم تکرار میکنم، تئاتر واقعی کار خودش را میکند. من هنوز هم اعتقادم بر این است که نگرانی بزرگ ما جایی است که دولتها از حمایت تئاتر سر باز میزنند و مشخصا خودشان را از تولید تئاتر دولتی کنار میکشند و حاضر نیستند برای این امر فرهنگی هزینه کنند.
چیزی که در نهایت میخواهم بگویم این است که این بلاگرها هیچ وقت در تئاترهای بزرگ جایگاهی ندارند. سراغ همان نمایشهایی میروند که در سطح همین بلاگرها هستند. تماشاگری که تئاتر خوب میبیند هیچ وقت به بلاگرها اعتماد ندارد.