پایان خوش صیادان اسیر
روایتهایی از روز بازگشت 10صیاد اسیر ایرانی که از تهران راهی خانهشان شدند
سحر جعفریان عصر | روزنامهنگار
تا پای پرواز در فرودگاه دوبی نیز باورشان نمیشد که آن همه انتظار و بلاتکلیفی و شکنجه بالاخره دارد تمام میشود. هریک دلتنگ کسی یا کسانی از خانوادهشان بودند؛ امیرمحمد آرزو داشت دوباره مادرش را ببیند و خواهر کوچکترش را به آغوش بکشد، عبدالحمید دلش لک زده بود برای شیرینزبانیهای پسر خردسالش، رجب میخواست یکبار دیگر فرزندانش را به آغوش بکشد و همینطور باقی صیادان که آنها نیز در حسرت خانه بودند. 10صیاد بندرلنگه که بیش از یکماه در امارات اسیر بودند، ظهر 20شهریور یکییکی از پلههای هواپیما بالا میرفتند و گهگاه به پشت سرشان به مأموران پلیسی که از بازداشتگاه ابوظبی همراهشان آمده بودند، نگاه میکردند. پله آخر و استقبال مهمانداران و حضور میان جمعیت مسافران ایرانی، باورشان را قرصومحکم کرد که چیزی تا آزادی و دیدار عزیزانشان نمانده است. ساعت 15:54با کمی تأخیر، پرواز7353 شرکت سپهران در باند شرقی فرودگاه بینالمللی امامخمینی(ره) بر زمین نشست و صیادان با شوق فراوان نفس راحت کشیدند.
شمارش معکوس برای آزادی
بعضی مسافران پرواز که از بازداشت و بازگشت صیادان بندرلنگه خبر داشتند، با دیدن چهره 10مرد جوان جنوبی که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند و بهطور ویژهای بر صندلی ردیفهای جلوی هواپیما نشسته بودند، شستشان خبردار شد که اینها همان صیادان هستند. بعضیشان با گشادهرویی به روی صیادان لبخند میزدند و بعضی دیگرشان نیز از دور سلام میدادند. کمی پیش از فرود هواپیما، آنوقت که یکی از مهمانداران اعلام کرد در آسمان تهراناند و باید کمربندهای خود را برای فرود ایمن ببندند، صبر امیرمحمد حسیننژاد، کمسنوسالترین صیاد بندرلنگهای تمام شد و مانند ابر بهار به گریه افتاد. کناردستش عبدالحمید اسدی، صیادی دیگر نشسته بود: «رسیدیم دیگه مرد... الان باید بخندی...» این لحظات را عبدالحمید تعریف میکند و میگوید: «این حرفها را در شرایطی گفتم که طاقت خودم هم طاق شده بود.» این بیصبری زمانی اوج گرفت که فهمیدند مقصد هواپیما تهران است و بیش از هزارو450کیلومتر دورتر از بندرلنگه.
ساعتهای طولانی فرودگاهی
ساعت حدود 16، صیادان بندرلنگه دوشبهدوش هم از هواپیما پیاده شدند و کمی بعد با راهنمایی چند مأمور انتظامی فرودگاه، جدا از صف باقی مسافران که همگی سوی ریل چمدان میرفتند، سر از واحد پلیس گذرنامه درآوردند. این درست زمانی بود که خبرگزاریهای بسیاری شروع به انتشار خبر بازگشت صیادان کردند، اما با این اشتباه که فرودگاه مقصد، فرودگاه بینالمللی بندرعباس است، ازاینرو خانوادههای صیادان سردرگم شده بودند و نگران. پریسا دادور، همسر یکی از صیادان درباره آن روز به همشهری گفت: «کنسولگری ایران توی ابوظبی بهمون گفته بود که پروازشون فرودگاه امام تهران میشینه، اما تو اینترنت زده بودن قراره بیان فرودگاه بندرعباس... گیج شده بودیم...» تا خبر راستیآزمایی شود، در فرودگاه امام خمینی، مجتبی بهمنی، یکی از صیادان دل به دریا زد و از یکی از مأموران پلیس گذرنامه پرسید: «ببخشید جناب، ما میتونیم با خونوادههامون چند کلمه حرف بزنیم و سیشون بگیم سالمیم و ایرانیم؟ خیلی وقته ازمون بیخبرن!» و ماموری کوتاه پاسخ داد: «به موقعش باهاشون حرف میزنید. اونا بیخبر نیستن. میدونن اینجایید.» رجب کریمی، صیاد دیگر که صورت دخترش لحظهای از مقابل چشمانش کنار نمیرفت، درجا پی پاسخ کوتاه مأمور را گرفت: «یعنی اومدن فرودگاه، سراغمون؟» یک «نه، فعلا» نیز پاسخ کوتاهِ او شد.
رسول پاکیده، یکی از صیادهای اسیر در مورد ساعتهای بعد از ورود به همشهری گفت که صیادان با همان رخت و لباس که بیش از یکماه پیش تن کرده و از اسکله ماهیگیری بندرلنگه راهی دریا شده بودند با جزئیات کامل، ماجراهای بازداشت تا بازگشتشان را برای مأموران پلیس گذرنامه شرح دادند.
و بالاخره دیدار در خانه
خانوادههای صیادان پیش از ساعت5:30 صبحگاه 22شهریور خود را به فرودگاه بندرعباس رساندند تا پایان چشمبهراهیشان را ببینند. همه اعضای خانواده هر 10صیاد، کوچک و بزرگ، صورتهای خود را چسبانده بود به شیشه سالنی که رو به محوطه باند فرودگاه، نما داشت. پریسا دادور، همسر عبدالحمید اسدی یک دستش به دست پسر خردسالش بود و دست دیگرش، دستهگلی رنگارنگ: «جمعه هفته قبل هم اومده بودیم اینجا استقبالشون که امارات پروازشون رو لغو و ما رو ناامید کرد...» صدای گریه و کل با ورود صیادان به سالن بلند شد. دقایقی تقریبا طولانی به در آغوش هم اشکریختن و گلایهکردن از دلتنگی و دوری گذشت. بیبی زینت، مادر امیرمحمد حسیننژاد بیوقفه شکر خدا میگفت: «شو بالا سرم نیست و خرج خانه را امیرمحمد میده... 18سالشه و خدا میدونه امروز انگار دوباره به دنیا آوردمش...» میلاد بهمنی، برادر صیادان دوقلو نیز مدام به گوش مادرش که از غصه نیمهجان شده بود، میگفت: «دیدی ننه... دیدی گفتمت میان...».
از تهران تا بندرلنگه راهی نیست
انتظار برای صیادان و خانوادههایشان سر دراز داشت که هنوز باید منتظر دیدار میماندند. صیادان آن شب را در فرودگاه امام خمینی گذراندند تا صبح زود در دادسرای فرودگاه حاضر شوند و برای قاضی از مجوز قایق، بار و صید (قانونی یا غیرقانونی بودن) و تردد دریاییشان بگویند. ساعت از 15 روز 21شهریور گذشته بود که صیادان بندرلنگه بالاخره اجازه خروج از فرودگاه را پیدا کردند. بعضیشان با تلفن همراه رهگذران توانستند با خانواده خود صحبت کنند؛ آنها پول نیاز داشتند تا به بندرلنگه بازگردند. چند ساعت بعد ورق احوالشان با پیگیری روزنامه همشهری و شهرداری تهران برگشت. ساعت18:30 هر دهصیاد دور میزی در اتاق مدیریت ترمینال جنوب نشسته بودند. محمد اسمعیلی مزیدی، یکی از صیادان رشته گفتوگو را با مرور شب اسارت توسط نیروهای امارات دست گرفت: «دقیق نمیدونستیم کجای خلیجیم. داشتیم موقعیتمون رو بررسی میکردیم که یهو گارد ساحلی شارجه محاصرهمون کرد.»
احسان کوهستانی هم از روزهای بازداشت گفت: «اولش که فقط ما رو میزدن. بعد هم دنبال یه جور اعتراف بودن انگار... هی میگفتن شما جاسوسید، سپاهیاید. هیچی از ایران و خونوادههامون بهمون نگفتن. ما رسیدیم ایران تازه فهمیدیم خیلیا پیگیر آزادیمون بودهن!» موسی بریان نیز از دقایقی که خبر دادند قرار است به ایران بازگردانده شوند، گفت: «صبح اسمامون رو خوندن و ما رو کردن تو یه ون که حتی پنجرههاش هم سیاه بود. از ابوظبی اومدیم فرودگاه دوبی.» باقی گفتنیهایشان ماند برای وقت شام در هتل شهر به میزبانی شهرداری تهران.
