• دو شنبه 20 مهر 1405
  • ١ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 12
یکشنبه 22 شهریور 1405
کد مطلب : 281508
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/qY6oG
+
-

مرزبان شاهنامه‌خوان

گفت‌وگو با مرزبانی که ویدئوی شاهنامه‌خوانی‌اش در فضای مجازی پربازدید شده است

گزارش
مرزبان شاهنامه‌خوان

 رابعه تیموری | روزنامه‌نگار 

 برای محمدجواد خدابنده سامانی دشوار نیست از میان هزاران بیت شاهنامه، ابیاتی را گلچین کند که فردوسی با سرودن آنها به نقش و اهمیت مرزبانان در حفظ خاک وطن اشاره کرده است: «مدارید بی‌مرزبان، مرز خویش / پدید آورید اندرین ارز خویش / بدان تا نباشد ز دزدان گزند / بمانید شادان دل و سودمند». او ادیبی است که با مدرک دکتری ادبیات، دوران سربازی‌اش را در مرزبانی ایلام گذرانده است. آقای مرزبان ادیب این ابیات را وقتی در برجک مرزبانی مشغول نگهبانی بود، خواند و در فضای مجازی منتشر کرد تا با حماسه‌سرایی‌های فردوسی حکیم، برای دشمن رجزخوانی کند و دلیری مرزبانان کشور را به رخش بکشد.

پست و کشیک‌های داوطلبانه
محمدجواد بعد از به آخر‌رساندن درس و دانشگاه با مدرک دکتری رشته ادبیات فارسی راهی خدمت سربازی شده است. تک‌پسر‌بودن جوان بختیاری باعث نشده به‌دنبال محلی امن و امان برای گذراندن خدمت سربازی بگردد و از سر شانس و اقبال، مرزبانی به‌عنوان محل خدمتش تعیین شده است. دکتر بودن محمدجواد کفایت می‌کرد که او براساس قوانین نظامی در دوران سربازی از نگهبانی‌دادن معاف باشد، اما به‌دلیل پرمشغلگی مرزبانان در روز‌های جنگ، او هم نمی‌توانست به‌دنبال کنج عافیت و پستی بی‌دردسر بگردد. آقای مرزبان جوان به همشهری می‌گوید: «در مرزبانی برای سربازان 4مسئولیت آشپزی، دژبانی، خبازی و نیروی پست وجود دارد، اما به‌دلیل اینکه تحصیلاتم دکتری بود، وظیفه رصد مرز با دوربین را که از وظایف نیرو‌های کادری مرزبانی بود به من سپردند، اما چون شرایط جنگی بود و نیرو‌های پستی مجبور بودند علاوه بر نگهبانی و پست دادن، کار‌های دشوار دیگری مثل سنگر‌سازی را هم انجام دهند، من گاهی به‌جای آنها در برجک نگهبانی می‌ایستادم و پست می‌دادم.»

شعر و شاعری در آسایشگاه سربازان
طبع و قریحه ادبی آقای مرزبان در شرایط سخت و دشوار جنگی هم کور نشده و هر وقت فرصتی به‌دست می‌آورد، با خواندن چند بیت شعر یا تعریف‌کردن حکایت و داستانی هم‌دوره‌ای‌هایش را بر سر ذوق می‌آورد: «شب‌ها که در آسایشگاه جمع می‌شدیم، ازعناوین نظامی فرماندهان خبری نبود و کنار هم شعر می‌خواندیم و خاطره تعریف می‌کردیم.» 
خلوت‌های محمدجواد و لحظاتی که در برجک نگهبانی می‌گذراند، به شعرخوانی و زمزمه سروده‌های فردوسی می‌گذشت: «در حال‌و‌هوای روز‌های جنگ، خواندن شعر‌های شاهنامه به من آرامش می‌داد و احساس می‌کردم که این ابیات بهتر از هر کلامی می‌توانند دلیری و شجاعت مرزبانانمان را روایت کنند.»
یکی از حریفان قدر این مرزبان ادیب در مشاعره و شاهنامه‌خوانی، فرمانده جوانش بوده که شهادت او خاطره تلخی را برای محمدجواد رقم‌زده است: «یکی از پایه‌های ثابت مشاعره‌هایم سرهنگ احمد مولایی، فرمانده پاسگاه مرزی بهرام‌آباد بود که شهادت او و 2 مرزبان دیگر در حمله پهپادی دشمن به مرزبانی از تلخ‌ترین اتفاقات دوران سربازی‌ام بود. فرمانده در کنار دلیری و شجاعتی که در مسئولیت‌های نظامی داشت، اهل شعر و ادبیات هم بود. او هر شب برای بالا نگه‌داشتن روحیه سربازان، کنار مسابقات گل‌کوچک، پانتومیم و فوتبال‌دستی که در آسایشگاه برگزار می‌کرد، مسابقه مشاعره می‌گذاشت و لحظاتی طولانی به خواندن شعر‌های حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا مشغول بودیم.»

مشاعره با فرمانده هنگ
یکی از عزیزترین یادگار‌های روز‌های خدمت سربازی محمدجواد از شهید مولایی به‌جا مانده است:«فرمانده اهل رفاقت با سربازانش بود و مدیریتی پدرانه داشت. پیش از آنکه به نخستین مرخصی دوران سربازی‌ام بروم، یونیفورمم را تحویل گرفتم که باید ٣ ستاره توخالی را به نشانه درجه ستوانی روی سرشانه آن نصب می‌کردم، اما تعداد ستاره‌هایی که داشتم فقط ٢ ستاره بود. فرمانده داخل یکی از ستاره‌های نظامی خودش را خالی کرد و روی سرشانه من چسباند تا درجه یونیفورمم مشخص شود.» شهید مولایی تنها فرمانده اهل‌دل محمدجواد نبوده و خوش‌ترین خاطره دوران سربازی او هم در مشاعره با فرمانده هنگ رقم خورده است: «وقتی سرهنگ حمزه علی حسینی، فرمانده هنگ مرزی مهران از مرزبانی بازدید کرد و متوجه شد که من دکتری ادبیات دارم، با وجود مشغله‌های مختلفش حدود ٢٠ دقیقه با من مشاعره کرد. من و دیگر سربازان از اینکه می‌دیدیم یک فرمانده نظامی چنین روحیه لطیف و شوق ادبی سرشاری دارد حسابی لذت می‌بردیم.»

هم‌ولایتی عمان سامانی هستم
محمدجواد طبع ادبی‌اش را از مادربزرگ اهل ذوقش به میراث‌برده است: «من اهل چهارمحال و بختیاری هستم که عمان سامانی از شعرای مشهور آن بوده است. مادربزرگ و دایی من هم مثل بسیاری از مردم این دیار اهل شعر و ادبیات بوده‌اند. از مادربزرگم برای من کتاب‌های زیادی به یادگار مانده که با خواندن آنها با دنیای شعر آشنا شدم. تشویق‌های مادرم هم باعث شد این علاقه خود را دنبال کنم و تا مقطع دکتری در رشته ادبیات تحصیل کنم.» آشناکردن نسل امروز و دیروز با‌ ادبیات حماسی و فرهنگ پهلوانی کشورمان، وظیفه‌ای است که محمدجواد بر دوش خود احساس می‌کند و علاوه بر سربازان هم‌دوره‌اش، کودکان شهر و دیارش را هم به شاهنامه‌خوانی علاقه‌مند کرده است: «من در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سیاوش‌خوانی و اجرای نمایشنامه‌های رستم و سهراب سعی کردم کودکان را با شاهنامه آشنا کنم.» چندان نمانده که این جوان مرزبان، کارت پایان خدمت دوران سربازی را بگیرد و آن را به‌عنوان یکی از افتخارات زندگی‌اش به آلبوم خاطراتش سنجاق کند، اما پیداکردن شغلی مناسب از دغدغه‌های تازه محمدجواد است و او امیدوار است بتواند در کسوت و شغلی مناسب، کوله‌بار علم و تجربه‌اش را برای پاسداری از مرزهای فرهنگی کشورش به‌کار گیرد.






 

این خبر را به اشتراک بگذارید