• یکشنبه 14 تیر 1405
  • ١٩ محرم ١٤٤٨
  • 2026 Jul 05
شنبه 13 تیر 1405
کد مطلب : 278289
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/jqO3l
+
-

روایت‌خبر

دلنوشته فرزند شهید سید‌ حسن نصرالله در رثای رهبر شهید‌ره‌
سیدمحمد مهدی نصرالله، فرزند شهید سیدحسن نصرالله در یادداشتی نوشت: 
  با وجود نگرانی بسیاری از مردم درباره مرحله پس از رحلت امام خمینی (قدس سره)، سیدحسن نصرالله با انتشار خبر انتخاب امام خامنه‌ای(رض) به‌عنوان رهبر امت، با شادی عظیم و بشارت خیر از آن استقبال کرد. از همان لحظه نخست، پدر با ایشان در قامت ولی امر مسلمین و نایب امام زمان(عج) رفتار کرد و در مواجهه با ایشان از انگشتان دستش هم مطیع‌تر بود.
  مفهوم تبعیت از رهبری نزد سید فقط به اجرای دستورات ولی و اجتناب از نهی‌های ایشان محدود نمی‌شد. او معتقد بود که کمال تبعیت این است که آنچه احتمال می‌دهیم ولی امر مسلمین دوست دارد انجام دهیم و آنچه احتمال می‌دهیم دوست ندارد را ترک کنیم.
  امام خامنه‌ای در بیشتر‌دیدارها به من می‌گفتند که مقام سیدحسن نصرالله در بهشت پیوسته در حال ارتقاست و هرگز او را فراموش نخواهند کرد. همان‌گونه که سید این عشق عظیم را نسبت به امام خامنه‌ای داشت، از خانواده و نزدیکان می‌شنیدیم که امام خامنه‌ای نیز همین محبت را متقابلاً نسبت به پدر داشتند و از دیدارش خوشحال و مشتاق می‌شدند تا جایی که گفته می‌شد آثار این شادی تا روزها بر چهره مبارک ایشان باقی بود.
  پدر یک‌بار به من گفت که زبان فارسی را یاد بگیرم تا خطبه‌های رهبری را به‌طور مستقیم و بدون نیاز به ترجمه گوش دهم؛ چون همین امر به تنهایی آنقدر برکت و فایده دارد که ارزش صرف وقت و تلاش برای یادگیری زبانی دیگر همچون زبان فارسی را دارد. من در تبعیت از توصیه پدر بلافاصله شروع به یادگیری زبان فارسی کردم.
  به خدا سوگند ‌ای امام سیدمجتبی، اگر بدانیم که کشته می‌شویم، سپس سوزانده می‌شویم، سپس در هوا پراکنده می‌شویم، سپس زنده می‌شویم و باز کشته می‌شویم، سپس سوزانده می‌شویم، سپس در هوا پراکنده می‌شویم و این کار هزار بار با ما انجام شود، تو را رها نخواهیم کرد، 
‌ای پسر حسین(ع).

آقا، نمک سفره شما کورمان کند  اگر از خون شما بگذریم
مادرم گفت: کار من نیست، من طاقت ندارم!
گفتم: کار چه‌کسی است؟ کدام ایرانی حریف این داغ می‌شود؟ ولی امر، امر شماست.
پاسخم را با گریه داد، یعنی نرویم، چه کنیم.
زینبیه بیت رهبری شده بود کربلا. بعد از نماز، یکی بلند شد و روضه اول را خواند، چرخید رو به جمعیت، مشت‌هایش را گره کرد و با حالت شعار گفت: ‌ای پسر فاطمه‌، منتظر تو هستیم... و مردم به جای شعار دادن زار می‌زدند.
و از آن به بعد، همه به هر علتی زار می‌زدند. ما برای خیلی پیکرها گریه کردیم؛ گریه بر پیکرهای زیادی دیدیم. می‌گویم زار می‌زدند، چون این کاری که در حسینیه کردیم گریه کردن نبود. اگر شما کلمه بهتری دارید که این گریه‌های بلند و بی‌وقفه را توصیف کند بنویسید.
و این آخرین روضه‌ای بود که من توی زینبیه شنیدم. از آن به بعد، هرچه خوانده بودند توی خانه و در فضای مجازی پیدا کردم و برایم تازگی داشت. من فقط دیدم که پرده کنار رفت، آقا در حلقه محافظانش آمد، روی سکو رفت، اما یک کلمه حرف نزد. حتی یک کلمه!
و من و بقیه بچه‌های شهدا همدیگر را بغل کرده بودیم که این غم بزرگ را توی تن‌های بیشتری جا بدهیم. غم را از سینه‌هامان به هم می‌دادیم تا ما را نکشد، غم اما برای ۹۰میلیون نفر هم زیاد بود.
آدم به امید زنده است. آدم با خودش فکر می‌کند که شاید پرده کنار برود و پدرش با مشت گره‌کرده بیرون بیاید. آدم فکر می‌کند شاید، چه می‌دانم، شاید... آدم الکی دل خودش را خوش می‌کند، اما وقتی آمد و حتی برای دلخوشی مردم و ما بچه‌های شهدا یک کلمه هم صحبت نکرد، سنگینی تابوت امید را روی شانه‌هامان حس کردیم. گفتم که، آدم به امید زنده است و ما بدون امید مردیم.
اینها را وقتی می‌نویسم که توی بالکن خانه مادر نشسته‌ام. مادرم آنقدر گریه کرد که خوابش برد؛ مادرم امشب مثل من دوباره یتیم شد؛ مادرم تمام آوارگی پس از شهادت پدرم یکباره روی سرش خراب شد.
آنچه تا امشب دیده بودم غم بود و آنچه امشب دیدم کلمه‌ای برای معادل‌سازی‌ ندارد. ما میزبان مردی بودیم که یک عمر به میهمانی‌اش افتخار کرده‌ایم. آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم...
محمدمهدی همت (فرزند شهید همت)
شام ۱۱تیرماه ۱۴۰۵
در جوار حسینیه امام خمینی(ره)
وداع با پیکر قائد شهید انقلاب اسلامی

50کشور جهان، میزبان تشییع نمادین رهبر شهید انقلاب
آنچه از امروز در خیابان‌های ایران رقم خواهد خورد تنها یک مراسم تشییع نیست؛ روایت ملتی است که می‌خواهد به جهان بگوید با رفتن یک رهبر راه یک ملت پایان نمی‌یابد. دشمنان شاید تصور می‌کردند شهادت رهبر انقلاب، ایران را دچار تزلزل خواهد کرد، اما اکنون چشم‌ها به خیابان‌هایی دوخته شده که قرار است با حضور میلیون‌ها نفر پاسخی متفاوت به این محاسبات بدهند، پاسخی که افزون بر سلاح، با اشک، وفاداری و همبستگی نوشته خواهد شد.
سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی حضور گسترده مردم در مراسم تشییع را نماد انسجام ملی دانست و تأکید کرد که ملت ایران با این حضور به دشمنان نشان خواهد داد «ایران ازپا‌افتادنی نیست». به ‌گفته او، امروز «پدر این ملت» در میان مردم نیست، اما راه، اندیشه و آرمان او همچنان بر فراز این سرزمین جاری 
خواهد ماند.
 به‌ گفته صالحی، برای روایت این رویداد در مقیاسی جهانی زمینه حضور حدود ۶۰۰خبرنگار و نماینده رسانه‌های خارجی در کنار رسانه‌های داخلی فراهم شده تا این مراسم را برای افکار عمومی جهان
 پوشش دهند.
 همزمان، محافل شعر با حضور شاعران ایرانی و خارجی در نقاط مختلف کشور برگزار خواهد شد و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز با دعوت از حدود ۲۰۰مهمان خارجی بُعد بین‌المللی این آیین را تقویت
کرده است.
اما روایت تشییع به مرزهای ایران محدود نخواهد ماند. همزمان با مراسم اصلی تهران، آیین‌های نمادین بزرگداشت رهبر شهید انقلاب اسلامی در حدود
۴۰ تا ۵۰کشور جهان برگزار می‌شود؛ رویدادی که نشان می‌دهد این بدرقه تنها یک وداع ملی نیست، بلکه به روایتی فراتر از مرزها و نمادی از بازتاب جهانی این واقعه تبدیل شده است.

چرا اینترنشنال  از تشییع میلیونی می‌ترسد؟
هرچه زمان برگزاری یک مراسم بزرگ‌تر و تصاویر خیابان‌ها پرشمارتر می‌شود، به ‌نظر می‌رسد در اتاق‌های خبر برخی رسانه‌های فارسی‌زبان معارض نیز چراغ «کارخانه روایت‌سازی» روشن‌تر می‌شود.
 این بار نیز همزمان با نزدیک ‌شدن به مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، شبکه اینترنشنال با انتشار یک فایل صوتی بی‌نام‌ونشان مدعی شد کارکنان یکی از نهادهای تهران برای حضور در مراسم تحت فشار قرار گرفته‌اند؛ ادعایی که نه گوینده آن مشخص است، نه زمان ضبطش، نه مسیر دستیابی شبکه به آن و نه امکان مستقلی برای راستی‌آزمایی آن وجود دارد. با این حال، همین فایل مجهول برای تبدیل‌شدن به یک «خبر اختصاصی» کافی تشخیص داده شده است.
این شیوه برای مخاطبان رسانه‌های فارسی‌زبان مخالف جمهوری اسلامی چندان ناآشنا نیست. هر زمانی که تصاویر انبوه جمعیت روایت مطلوب این رسانه‌ها را به چالش می‌کشد، ناگهان فایل‌های صوتی، منابع ناشناس و روایت‌های بدون امکان راستی‌آزمایی از راه می‌رسند تا واقعیتی را که دوربین‌ها ثبت کرده‌اند
 زیر سؤال ببرند. 
گویی هرچه خیابان‌ها شلوغ‌تر باشند، نیاز این رسانه‌ها به روایت‌های جایگزین نیز بیشتر می‌شود. شاید جالب‌تر از همه تناقض آشکاری باشد که در گفتار خود این جریان رسانه‌ای دیده می‌شود. 
از یک سو، برخی کارشناسان حاضر در همین شبکه‌ها حضور میلیونی مردم را «نمایش قدرت» و عاملی اثرگذار در معادلات سیاسی توصیف کرده‌اند و از سوی دیگر، همان رسانه‌ها می‌کوشند با هر ابزار ممکن همین حضور را بی‌اهمیت یا ساختگی جلوه دهند. همین تناقض شاید مهم‌ترین پرسش را پیش روی افکار عمومی قرار دهد: اگر جمعیت و حضور مردم «اهمیتی ندارد»، چرا این حجم از انرژی صرف تولید روایت‌هایی برای بی‌اعتبار کردن آن می‌شود؟ چرا هر بار که خیابان‌ها مملو از جمعیت می‌شود، روایت‌های تأییدنشده و فایل‌های بی‌هویت به صدر 
اخبار می‌آیند؟‌‌

 

این خبر را به اشتراک بگذارید