چرخه شکست قمارباز آمریکایی در برابر ملت ایران
سیدرضا صدرالحسینی، کارشناس مسائل منطقه
بخش قابل توجهی از آنچه در کارنامه دونالد ترامپ در حوزه سیاست خارجی بهعنوان «موفقیت» معرفی شده، بیش از آنکه بر دستاوردهای عینی استوار باشد، بر رجزخوانیهای پیدرپی و عملیات روانی استوار بوده است. در واقع، در بسیاری از موارد، آنچه از او مشاهده شده نه تحقق دستاوردی ملموس، بلکه نمایش قدرت در قالب گفتارهای پرهیاهو بوده است. چنین خصلتی در میان سیاستمداران قلدرمآب امری بیسابقه نیست؛ آنان غالباً پیش از دستیابی به نتیجه، میدان را با رجز و ادعاهای بزرگ پر میکنند.
با این حال، تجربه نشان داده است افرادی که به بلوفزنی عادت دارند، هنگامی که با مانعی جدی روبهرو میشوند، به سرعت در درون با نوعی استیصال و شکست مواجه خواهند شد. ترامپ نیز پس از مواجهه با ایران و مشاهده توان ایستادگی آن، به چنین مرحلهای رسیده است. او پس از ناکامی در جنگ دوازدهروزه، در طول ماههای بعد کوشید با تداوم رجزخوانیهای سیاسی و تشدید عملیات روانی، اهداف خود را پیش ببرد؛ از جمله با ورود به عرصه اغتشاشات و طرح حمایت از آشوبگران. با وجود حجم قابل توجهی از تهدید و ارعاب علیه ایران، وی تاکنون در دستیابی به اهداف اصلی خود ناکام مانده است. با آغاز دور جدید درگیریها و شهادت رهبر ایران و شماری از فرماندهان نظامی کشور، ترامپ بار دیگر رجزخوانیهای خود را شدت بخشید و کوشید خود را تعیینکننده اصلی سرنوشت این نبرد معرفی کند. او پیوسته ایران و نیروهای مسلح آن را تهدید میکرد، اما این تهدیدها با واکنشهای قاطع مردمی، تصمیمات شورای رهبری و مواضع صریح مقام معظم رهبری، آیتالله سید مجتبی خامنهای، مواجه شد. در نتیجه، اکنون در عرصههای سیاسی، اقتصادی و نظامی نشانههایی از شکستهای قابل توجه آمریکا در برابر ایران قابل مشاهده است. در حوزه نظامی، برای نمونه، ترامپ با اتکا به ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» تهدیدهای گستردهای علیه ایران مطرح کرد و این شناور را با تبلیغات فراوان به سوی آبهای منطقه گسیل داشت. با این حال، در پی اقدامات نیروی دریایی ایران، این ناو ناگزیر به عقبنشینی و فاصله گرفتن صدها کیلومتری از منطقه شد. همچنین ترامپ بارها مدعی نابودی نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و از میان رفتن توان موشکی کشور شده بود، اما تحولات میدانی نشان میدهد که او در مواجهه با ایران در یک بنبست جدی قرار گرفته است. از سوی دیگر، در عرصه سیاسی نیز ترامپ با عدم همراهی برخی از کشورهای اروپایی مواجه شد. تروئیکای اروپایی تاکنون رغبت چندانی به حمایت از سیاستهای جنگی او نشان ندادهاند. یکی از دلایل این رویکرد آن است که ترامپ در موضوع جنگ اوکراین نیز حمایت مورد انتظار اروپا را به عمل نیاورد و آنان را در دستاوردهای احتمالی آن منازعه سهیم نکرد. همین امر موجب شد نوعی شکاف و نارضایتی در روابط او با متحدان اروپایی شکل گیرد.
ناکامیهای ائتلاف آمریکایی ـ اسرائیلی در نبرد با ایران متعدد است، اما بهطور خلاصه میتوان مهمترین آنها را در چند محور برشمرد:
۱. ناکامی در تحقق هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران با آغاز جنگ.
۲. ناتوانی در وارد کردن گروههای تجزیهطلب به صحنه برای ایجاد ناامنی در مرزها.
۳. شکست پروژه جنگ شهری و آشوبهای خیابانی با اتکا به نیروهای وابسته.
۴. حمایت گسترده و آشکار مردم از نظام جمهوری اسلامی و نیروهای مسلح در صحنههای عمومی.
۵. ناتوانی ترامپ و بنیامین نتانیاهو در پایان دادن سریع به جنگ با ایران.
۶. عجز آمریکا در برابر مدیریت تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی ایران و پیامدهای آن در شکلگیری بحران قیمتی در اقتصاد بینالملل، بهویژه در حوزههایی چون انرژی، مسکن، بورس و مواد اولیه.