هیجانهای بیهدف
در کتاب هاگاکوره که به زبان فارسی هم ترجمه شده، از قول شخصی، نقل قول جالبی ذکر شده است؛ اینکه گوینده اشاره میکند من شکل 2چیز را میدانم؛ یکی از آن 2چیز، شکل عقل است که مربع است و دیگری، شکل آدمهای هیجانی و احساساتی است که به شکل دایرهاند. اما این یعنی چه؟ یعنی مربع را از هر طرف که بیندازید و هل بدهید، دوباره در جای خودش استوار خواهد ماند و روی یکی از اضلاع خودش، خواهد ایستاد. اما دایره یکجا بند نمیشود و مدام در حال حرکت است. در واقع گوینده میخواسته این نکته را ذکر کند که عقل، پایدار است و هیجان و احساسات، ناپایدار و ناایستا و باری به هر جهت.
بیدلیل نیست که مولانا در یکی از اشعار خود، حقیقت را سرایی آراسته میداند و هوا و هوس را گرد برخاسته و چون گرد برمیخیزد، اساساً شما قادر به دیدن حقیقت یا این سرای آراسته نیستید. در واقع او میخواهد ذکر کند که هوا و هوا (یا هر چیزی که به احساسات و هیجانها و امور غیرعقلانی ما مربوط میشود)، اساسا همچون مِه و پرده، روی حقیقت و عقلانیت مینشینند و آن را میپوشانند. به همین دلیل است که رفتارهای هیجانزده و احساساتی، راه به جایی نمیبرند و بیفرجام و بیپایان هستند.
برگردیم به این روزهای خودمان. اعتراضاتی اتفاق افتاده و این اعتراضات، مورد سوءاستفاده گروهی قرار گرفته است. غالب کسانی هم که در اعتراضات خیابانی حضور دارند، افراد زیر 20سال هستند؛ افرادی که به هر حال، دارای هیجان و احساسات فراوانی هستند و هنوز عقلانیت در آنها ثبات پیدا نکرده است. طبیعی است وقتی که حجم بزرگی از این معترضان را افراد هیجانمحور تشکیل میدهد، خود این رفتارها و اعتراضها به جاهای باریک کشانده میشود. باز هم طبیعیتر است کسانی بخواهند از این فضای هیجانزده و احساسی، نهایت بهره را ببرند.
سؤال اصلی مطرح شده اینجاست که آیا این اعتراضها انجام میشود تا هیجانهایی فرو نشانده شود یا قرار است که به هدفی برسد؟ عقلانیت حکم میکند که با این مدل رفتارهای تند و تیز نتیجهای حاصل نخواهد شد. همین الان ببینید که زندگی مردم عملا مختل شده است؛ خب پس نتیجه مطالبات به کجا خواهد رسید؟ مسئله بعدی هم اینجاست که تغییر، اساساً مسئلهای فرایندی و فرهنگی و بلندمدت است و با رفتارهای هیجانی، نسبتی ندارد. کسی که در زندگیاش حوصله خواندن 4تا کتاب و ایجاد عادتهای پایدار مثبت را ندارد با رفتارهای هیجانی اینگونه، چطور میخواهد تغییر ایجاد کند؟