قدیمها میگفتند: «دنیای زندانی دیواره» اما در دوره ناصرالدین شاه و تا سالها بعد دنیای زندانی «انبار» بود. حالا این انبارها چه حکایتی داشتند. «حسامالدین مقامیکیا» در کتاب «صفر تا 110» در اینباره مینویسد: «آن زمان هلفدونی آب خنک نمیخورند. در شبانهروز یک چارک (معادل 750 گرم) نان به هر نفر میدادند با یک پیاله آش برای ناهار و یک ظرف گوشت برای شام. زندانی ها که اینها را میخوردند حساب کنید در دربار چه بخور بخوری بوده. تازه یک چیزی هم ته جیب زندانبان میماند. چون آن روزگار زندانها را اجاره میدادند.»
اجارهکنندگان از زندانیها کار میکشیدند و پول غذا را از خانوادههایشان میگرفتند. زنداندار از خانوادهها علاوه بر پول غذای زندانی پول چای خود را هم میگرفت که نتیجهاش استراحت و آزادی عمل برای شخص زندانی بود. در واقع درآمد زندانداری از کافیشاپداری بیشتر بود. در بخش دیگری از این متن نوشته شده است: «همه زندانیها را به انبار نمیبردند. آنها که به انبار نمیرفتند 3 دسته بودند: خوشبختها، بدبختها و بدبختترها. خوشبختها را میبردند منزل. یعنی هرکسی زورش رسیده بود یک زندان در خانه خودش درست کرده بود مخصوص کسانی که به شخص خود اسائه ادب میکردند. بدبختها را میبردند زندان حاکم تهران که در یکی از بازارهای شهر قرار داشت و همیشه مشتری پایش نشسته بود! اینجا از آش و آبگوشت خبری نبود و چیزی که زندانی بیش از همه میخورد کتک بود.»
بخش دیگر زندانیها از این بدبختترها بودند که گذارشان به انبار شاهی میافتاد. آنها را به ارگ سلطنتی میبردند. یعنی آنها را به زیرزمین ارگ میفرستادند و در دستههای چهار و پنج و شش تایی با زنجیر از گردن یا پا و کمر به هم میبستند.
ماجراهای هلفدونی
در همینه زمینه :