هم این زمین خسته از دود، هم آسمان خاکستری رنگ
بیوک ملکی| شاعر و پژوهشگر:
بسیاری از کسانی که در تهران زندگی میکنند به این شهر عشق و علاقه دارند اما واقعیت این است که مسائلی درباره تهران مطرح میشود که ما را با این پرسش روبهرو میکند که آیا تهران شهر زندگی کردن هست یا نه؟ تهران قبلاً یکی از بهترین شهرها برای زندگی بود. از لحاظ آب و هوا خوب و در میان دیگر شهرها زبانزد بود. اما امروز باید این پرسش را مطرح کرد که آیا تهران هنوز همان شهر است یا تبدیل به شهری دیگر با هویتی متفاوت از قبل شده؟ البته امکانات تهران نسبت به دیگر شهرها و نقاط ایران هنوز بیشتر است اما فراموش نکنیم که زندگی کردن فقط به معنای داشتن امکانات نیست.
یادم است در سال 1370 شعری درباره تهران سرودم. نام این شعر هم تهران بود. شعر «تهران» این بود: «اینجا زمان خاکستری رنگ/ تا بیکران خاکستری رنگ/ هم این زمین خسته از دود/ هم آسمان خاکستری رنگ/ آمد بهاری تازه اما/ باران آن خاکستری رنگ/ آواز گنجشک و کبوتر/ در آشیان خاکستری رنگ/ پروانهها پروازشان گیج/ رنگینکمان خاکستری رنگ/ آخر چرا این خاک سرسبز/ شد ناگهان خاکستری رنگ/ آیا تو میخواهی که باشند/ آیندگان خاکستری رنگ؟»
این شعر البته شعری محیطزیستی است و کلّیت حس مرا درباره تهران بازگو میکند. هنوز هم نسبت به تهران همین حس را دارم. گاهی فکر میکنم که حتی روابط انسانی آدمها در این شهر خاکستری رنگ است. امروز کمتر از گذشته میتوان آدمهای با اصالت در تهران پیدا کرد. اینها که در شعر آوردم البته تمثیلی و نمونهای است. شهر تهران درگیر مسائل متعددی است اما من به یک موضوع که همان آلودگی هوا باشد اشاره کردهام.
در حقیقت در این شعر و این یادداشت آلودگی هوا صرفاً یک بهانه است. اصل یک زندگی درست و حسابی این است که آرامش در آن وجود داشته باشد. یعنی آدمی باید در شهرش آسایش را به معنای واقعی تجربه و لمس کند. نه حتی هوای خوب و طبیعت زیبا از اهمیت برخوردار است بلکه دیگر عناصر را باید در کنار هم دید. ما در کلّیت امروز تهران این آرامش و آسایش را نمیبینیم. امروز عصبیتها و نوع نگاههای خاص در شهر را میبینید. این نکات در کنار آلودگی هوا، تهران را به جایی تبدیل کرده است که یا شهر زندگی نیست یا زندگی را در آن
دشوار میکند.