یکشنبه 17 تیر 1397
کد مطلب : 22440
+
-

امیرزادگان مصری

قصه‌های کهن
امیرزادگان مصری


دو امیر‌زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت. عاقبه الاَمر این یکی علاّمه عصر گشت و آن دگر عزیز مصر شد. باری توانگر به چشم حقارت در درویش فقیه نظر کرد و گفت: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است. گفت‌ ای برادر شکر نعمت باری عزّ اسمه مرا بیش می‌باید کرد که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و تو را میراث فرعون و هامان رسید یعنی مُلک مصر.

من آن مورم که در پایم بمالند
نه زنبورم که از دستم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
که زور مردم‌آزاری ندارم


این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :
ذوالنون مصری
ذولنون مصری
ذوالنون مصری
امیرزادگان مصری