• شنبه 2 مهر 1401
  • السَّبْت 27 صفر 1444
  • 2022 Sep 24
سه شنبه 14 بهمن 1399
کد مطلب : 123546
+
-

بار دیگر لات‌گرافی


بهنود امینی ـ روزنامه‌نگار

تازه‌­ترین محصول چرخه­ مجعول منسوب به «لات­‌گرافی» در سینمای ایران، «ابلق»ِ نرگس آبیار است؛ حاصل آمیزش و التقاط جهان دو فیلم «شبی که ماه کامل شد» و «شنای پروانه» که البته نسبت به هر دو فیلم نیز در مرتبه‌ای نازل­تر قرار می­‌گیرد.
انگار تمام فیلمسازان جریان روز سینمای ایران، قصد دارند روایت شخصی خود را از این جهان چرک و پرتنش (البته فقط در ظاهر) بسازند؛ هر کدام بخش‌هایی از عناصر (بخوانید مواد لازم!) ازپیش‌آماده­ این فیلم‌­ها را برگزیده و با افزودن چند ایده­‌ شخصی و احتمالا کلیشه‌­ای (نهایت خلاقیت این دسته از فیلم‌­ها را در عنوان­ اثر و نسبت آن با روایت می‌توان یافت!)، رنگ تازه‌­ای به قصه کهنه بزنند.
ابلق قصه­ تکراری­‌اش را با نگاهی به جنبش روز Me Too پیش می‌برد و البته در کنشمندی نسبت به این جنبش نیز سترون است و صرفا سعی می‌کند با آتش داغ آن تنور فیلم را گرم نگه دارد. جغرافیای فیلم یعنی محله­‌ای زاغه‌نشین که دائما سایه چرخ‌وفلک رنگارنگ شهربازی مجاور را روی خود می­‌بیند، در نیمه­­ اول فیلم به‌واسطه خساست فیلمساز از نمایش چند لانگ‌­شات که بتواند کلیت این جغرافیا را به مخاطب نشان دهد، گنگ و گیج‌­کننده به‌نظر می‌رسد؛ درحالی‌که در نیمه دوم فیلم، این جغرافیا و دوگانه فقر و ثروت در نماهای بی‌شماری از مجاورت آلونک‌­های زاغه ­نشین و آپارتمان­ های شهری موکد می‌شود. ساختار بصری فیلم همین اندازه شلخته و بی ­سلیقه است. نمود دیگری از این مسئله را می‌توان در هلی­‌شات­‌های پرتعداد و بی­کارکرد فیلم تماشا کرد؛ صحنه­ تعقیب و گریزی در نیمه ابتدایی فیلم با ریتمی تند و جذب‌کننده پیش می‌رود که ناگهان با یک نمای هوایی­ بی­‌مورد کاراکتر­ها گم می‌شوند و حس آن لحظه، زایل.
روایت نیز به همین اندازه سردرگم و معطل به‌نظر می‌­رسد؛ یک ساعت آغازین فیلم صرف شناساندن کاراکتر­ها و سمپات‌ساختن مخاطب نسبت به موقعیت و کاراکتر ترحم‌برانگیز الناز شاکردوست شده است؛ درحالی‌که پس از رخ­دادن حادثه محرک اصلی فیلم، این روایت پرجزئیات و با تفصیل جای خود را به لحنی موجز و گزارش‌گون می­‌دهد که مانع اثرگذاری پرده­ پایانی فیلم و برداشت فیلمساز از کاشته‌های یک ساعت اول قصه می‌شود.

این خبر را به اشتراک بگذارید